قانون مدنی
قانون مدنی
قانون مدنی مصوب ۱۸/۲/۱۳۰۷() با اصلاحات و الحاقات بعدی مقدمه در انتشار و آثار و اجرای قوانین به طور عموم ماده ۱ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه همه پرسی پس از طی مراحل قانونی به رییسجمهور ابلاغ میشود. رییسجمهور باید ظرف مدت پنج روز آن را امضا و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند و روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت پس از ابلاغ منتشر نماید. تبصره (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ درصورت اِستنکاف رییسجمهور از امضا یا ابلاغ در مدت مذکور در این ماده به دستور رییس مجلس شورای اسلامی روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نماید. ماده ۲ (اصلاحی ۲۹/۸/۱۳۴۸) ـ قوانین ۱۵روز پس از انتشار، در سراسر کشور لازمالاجرا است مگر آنکه در خود قانون، ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.()©۱۷© ماده ۳ ـ انتشار قوانین باید در روزنامه رسمی به عمل آید. ماده ۴ ـ اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد مگر اینکه در خود قانون، مقررات خاصی نسبت به این موضوع اتخاذ شده باشد. ماده ۵ ـ کلیه سکنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه مطیع قوانین ایران خواهند بود مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. ماده ۶ ـ قوانین مربوط به احوال شخصیه از قبیل نکاح و طلاق و اَهلیَّت اشخاص و ارث در مورد کلیه اتباع ایران ولو اینکه مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود. ماده ۷ ـ اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسایل مربوطه به احوال شخصیّه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدات مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهندبود. ماده ۸ ـ اموال غیرمَنقول که اتباع خارجه در ایران بر طبق عُهود تَمَلُّک کرده یا میکنند از هر جهت تابع قوانین ایران خواهد بود. ماده ۹ ـ مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است. ماده۱۰ ـ قراردادهای خصوصی نسبت بهکسانی که آن را منعقد نمودهاند در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد نافذ است. جلد اوّل ـ در اموال کتاب اوّل ـ در بیان اموال و مالکیت به طور کلی باب اوّل ـ در بیان انواع اموال ماده ۱۱ ـ اموال بر دو قِسم است:©۱۸© مَنقول و غیرمَنقول. فصل اوّل ـ در اموال غیرمَنقول ماده ۱۲ ـ مال غیرمَنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود. ماده ۱۳ ـ اراضی و ابنیه و آسیا و هرچه که در بنا منصوب و عرفاً جزء بنا محسوب میشود غیرمَنقول است و همچنین است لولهها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بنا کشیده شده باشد. ماده ۱۴ ـ آینه و پرده نقاشی و مجسمه و امثال آنها در صورتی که در بنا یا زمین به کار رفته باشد به طوری که نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود غیرمَنقول است. ماده ۱۵ ـ ثَمَره و حاصل، مادام که چیده یا درو نشده است غیرمَنقول است اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد تنها آن قسمت مَنقول است. ماده ۱۶ ـ مطلق اشجار و شاخههای آن و نهال و قلمه مادام که بریده یا کنده نشده است غیرمَنقول است. ماده ۱۷ ـ حیوانات و اشیایی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و به طور کلی هر مال مَنقول که برای استفاده از عمل زراعت لازم و مالک آن را به این امر تخصیص داده باشد از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال جزء مِلک محسوب و در حکم مال غیرمَنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است. ماده ۱۸ ـ حق اِنتفاع از اشیای غیرمَنقوله مثل حق عُمریٰ و سُکنیٰ و همچنین حق نسبت به مِلکغیر از قبیل حقالعبور و حقالمَجری و دعاوی راجعه به اموال غیرمَنقوله از قبیل تقاضای خلعید و امثال آن تابع اموال غیرمَنقول است.©۱۹© فصل دوم ـ در اموال منقوله ماده ۱۹ ـ اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید مَنقول است. ماده ۲۰ ـ کلیه دیون از قبیل قَرض و ثَمَن مَبیع و مالالاجاره عین مستأجره از حیث صلاحیت محاکم در حکم مَنقول است ولو اینکه مَبیع یا عین مستأجره از اموال غیرمَنقوله باشد. ماده ۲۱ ـ انواع کشتیهای کوچک و بزرگ و قایقها وآسیاها و حمامهایی که در روی رودخانه و دریاها ساخته میشود و میتوان آنها را حرکت داد و کلیه کارخانههاییکه نظر به طرز ساختمان جزو بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیای مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آنها موافق ترتیبات خاصه به عمل آید. ماده ۲۲ ـ مَصالِح بنایی از قبیل سنگ و آجر و غیره که برای بنایی تهیه شده یا به واسطه خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی که در بنا به کار نرفته داخل مَنقول است. فصل سوم ـ در اموالی که مالک خاص ندارد ماده ۲۳ ـ استفاده از اموالی که مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه به آنها خواهد بود. ماده۲۴ ـ هیچ کس نمیتواند طرق و شوارع عامه و کوچههایی را که آخر آنها مسدود نیست تمَلُّک نماید. ماده ۲۵ ـ هیچ کس نمیتواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پلها و کاروانسراها و آبانبارهای عمومی و مدارس قدیمه و میدانگاههای عمومی تَمَلُّک کند و همچنین است قنوات و چاههایی که مورد استفاده عموم است. ماده ۲۶ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ اموال دولتی که مُعدّ است برای مَصالح یا انتفاعات عمومی مثل استحکامات و قِلاع و خندقها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سَفاین جنگی و همچنین اثاثیه و ابنیه و عِمارات دولتی و سیمهای©۲۰© تلگرافی دولتی و موزهها و کتابخانههای عمومی و آثار تاریخی و امثال آنها و بالجمله آنچه از اموال مَنقوله و غیرمَنقوله که دولت به عنوان مَصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد قابل تَمَلُّک خصوصی نیست و همچنین است اموالی که موافق مَصالح عمومی به ایالت و ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد. ماده ۲۷ ـ اموالی که مِلک اشخاص نمیباشد و افراد مردم میتوانند آنها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه به هر یک از اقسام مختلفه آنها تَمَلُّک کرده و یا از آنها استفاده کنند مُباحات نامیده میشود مثل اراضی مَوات یعنی زمینهاییکه مُعطّل افتاده و آبادی و کشت و زَرع در آنها نباشد. ماده ۲۸ ـ اموال مجهولالمالک با اِذن حاکم یا مأذون از قِبَل او به مصارف فقرا میرسد.() باب دوم ـ در حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال حاصل میشود ماده ۲۹ ـ ممکناست اشخاص نسبت به اموال علاقههای ذیل را دارا باشند: ۱ ـ مالکیت (اعم از عین یا منفعت). ۲ ـ حق اِنتفاع. ۳ ـ حق اِرتفاق به ملک غیر. فصل اوّل ـ در مالکیت ماده ۳۰ ـ هر مالکی نسبت به مایَملَک خود حق همهگونه تصرف و اِنتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. ماده ۳۱ ـ هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمیتوان بیرون کرد مگر به حکم قانون. ماده ۳۲ ـ تمام ثمرات و متعلقات اموال مَنقوله و غیرمَنقوله که طبعاً یا در نتیجه عملی حاصل شده باشد بالتبع، مالِ مالکِ اموال مزبوره است©۲۱©. ماده ۳۳ ـ نِما و محصولی که از زمین حاصل میشود مال مالک زمین است چه به خودی خود روییده باشد یا به واسطه عملیات مالک مگر اینکه نِما یا حاصل از اَصله یا حَبّه غیر حاصل شده باشد که در این صورت درخت و محصول، مال صاحب اَصله یا حَبّه خواهد بود اگر چه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد. ماده ۳۴ ـ نِتاج حیوانات در ملکیت، تابع مادر است و هر کس مالک مادر شد مالک نِتاج آن هم خواهد شد. ماده ۳۵ ـ تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. ماده ۳۶ ـ تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مُمَلّک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود. ماده ۳۷ ـ اگر متصرف فعلی اِقرار کند که مِلک سابقاً مال مُدعی او بوده است در این صورت مشارالیه نمیتواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور به تصرف خود استناد کند مگر اینکه ثابت نماید که مِلک به ناقل صحیح به او منتقل شده است. ماده ۳۸ ـ مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای مُحاذی آن است تا هرکجا بالا رود و همچنین است نسبت به زیر زمین بالجمله مالک حق همهگونه تصرف در هوا و قرار()دارد مگر آنچه را که قانون استثنا کردهباشد. ماده ۳۹ ـ هر بنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حَفری که در زیر زمین است مِلک مالک آن زمین محسوب میشود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. فصل دوم ـ در حق اِنتفاع ماده ۴۰ ـ حق اِنتفاع عبارت از حقی است که به موجب آن شخص میتواند از مالی که عین آن مِلک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.©۲۲© مبحث اوّل ـ در عُمریٰ و رُقبیٰ و سُکنیٰ ماده ۴۱ ـ عُمریٰ حق انتفاعی است که به موجب عقدی از طرف مالک برای شخص به مدت عمر خود یا عمر مُنتفِع و یا عمرشخص ثالثی برقرار شده باشد. ماده ۴۲ ـ رُقبیٰ حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار میگردد. ماده ۴۳ ـ اگر حق اِنتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سُکنیٰ یا حق سکنیٰ نامیده میشود و این حق ممکن است به طریق عُمریٰ یا به طریق رُقبیٰ برقرار شود. ماده ۴۴ ـ درصورتی که مالک برای حق اِنتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود رجوع کند. ماده ۴۵ ـ در موارد فوق حق اِنتفاع را فقط درباره شخص یا اشخاصی میتوان برقرار کرد که در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق اِنتفاع تَبَعاً برای کسانی هم که در حین عقد به وجود نیامدهاند برقرار شود و مادامی که صاحبان حق اِنتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آنها حق زایل میگردد. ماده ۴۶ ـ حق اِنتفاع ممکن است فقط نسبت به مالی برقرار شود که استفاده از آن با بقای عین ممکن باشد اعم از اینکه مال مزبور مَنقول باشد یا غیرمَنقول و مُشاع باشد یا مَفروز. ماده ۴۷ ـ در حبس اعم از عُمریٰ و غیره، قبض شرط صحّت است. ماده ۴۸ ـ مُنْتَفِع باید از مالی که موضوع حق اِنتفاع است سوء استفاده نکرده و در حفاظت آن تَعَدّی یا تَفریط ننماید. ماده ۴۹ ـ مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع اِنتفاع است برعهده مُنْتَفِع نیست مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد. ماده ۵۰ ـ اگر مالی که موضوع حق اِنتفاع است بدون تَعَدّی یا تَفریط مُنْتَفِع تلف شود مشارالیه مسؤول آن نخواهد بود. ماده ۵۱ ـ حق اِنتفاع در موارد ذیل زایل میشود: ۱) در صورت انقضای مد©۲۳©ت ۲) در صورت تلف شدن مالی که موضوع اِنتفاع است ماده ۵۲ ـ در موارد ذیل مُنتفِع ضامن تَضَرُّرات مالک است: ۱) در صورتی که مُنتفِع از مال موضوع اِنتفاع سوء استفاده کند. ۲) در صورتی که شرایط مقرره از طرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق اِنتفاع باشد. ماده ۵۳ ـ انتقال عین از طرف مالک به غیر موجب بُطلان حق اِنتفاع نمیشود ولی اگر مُنتقلالیه جاهل باشد که حق اِنتفاع متعلق به دیگری است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت. ماده ۵۴ ـ سایر کیفیات اِنتفاع از مال دیگری به نحوی خواهد بود که مالک قرار داده یا عرف و عادت اقتضا بنماید. مبحث دوم ـ در وقف ماده ۵۵ ـ وقف عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تَسبیل شود. ماده ۵۶ ـ وقف واقع میشود به ایجاب از طرف واقف به هر لفظی که صراحتاً دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقة اوّل از موقوفعلیهم یا قائممقام قانونی آنها در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوفعلیهم غیرمحصور یا وقف بر مَصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است. ماده ۵۷ ـ واقف باید مالک مالی باشد که وقف میکند و به علاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است. ماده ۵۸ ـ فقط وقف مالی جایز است که با بقای عین بتوان از آن مُنتفِع شد اعم از اینکه مَنقول باشد یا غیرمَنقول، مُشاع باشد یا مَفروز. ماده ۵۹ ـ اگر واقف عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمیشود و هر وقت به قبض داد وقف تحقق پیدا میکند. ماده ۶۰ ـ در قبض فوریت شرط نیست بلکه مادامی که واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام میشود. ماده ۶۱ ـ وقف بعد از وقوع آن به نحو صحّت و حُصول قبض لازم است و واقف©۲۴© نمیتواند از آن رجوع کند یا در آن تغییری بدهد یا از موقوفعلیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوفعلیهم نماید یا با آنها شریک کند یا اگر در ضمن عقد مُتولّی معیّن نکرده بعد از آن مُتولّی قرار دهد یا خود به عنوان تولیت دخالت کند. ماده ۶۲ ـ در صورتی که موقوفعلیهم محصور باشند خود آنها قبض میکنند و قبض طبقه اولی کافی است و اگر موقوفعلیهم غیرمحصور یا وقف بر مَصالح عامه باشد مُتولّی وقف و الاّ حاکم قبض میکند. ماده ۶۳ ـ ولیّ و وصیّ محجورین از جانب آنها موقوفه را قبض میکنند و اگر خود واقف تولیت را برای خود قرار داده باشد قبض خود او کفایت میکند. ماده ۶۴ ـ مالی را که منافع آن موقتاً متعلق به دیگری است میتوان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که در آن حق اِرتفاق موجود است جایز است بدون اینکه به حق مزبور خللی وارد آید. ماده ۶۵ ـ صحّت وقفی که به علّت اِضرار دُیّان واقف واقع شده باشد منوط به اجازه دُیّان است. ماده ۶۶ ـ وقف بر مقاصد غیرمشروع باطل است. ماده ۶۷ ـ مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست وقف آن باطل است لیکن اگر واقف تنها قادر بر اخذ و اقباض آن نباشد و موقوفعلیه قادر به اخذ آن باشد صحیح است. ماده ۶۸ ـ هر چیزی که طبعاً یا بر حسب عرف و عادت جزء یا از توابع و متعلقات عین موقوفه محسوب میشود داخل در وقف است مگر اینکه واقف آن را استثنا کند به نحوی که در فصل بیع مذکور است. ماده ۶۹ ـ وقف بر مَعدوم صحیح نیست مگر به تبع موجود. ماده ۷۰ ـ اگر وقف بر موجود و معدوم مَعاً واقع شود نسبت به سهم موجود صحیح و نسبت به سهم معدوم باطل است. ماده ۷۱ ـ وقف بر مجهول صحیح نیست. ماده ۷۲ ـ وقف بر نَفس به این معنی که واقف خود را موقوفعلیه یا جزء موقوفعلیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد باطل©۲۵© است اعم از اینکه راجع به حال حیات باشد یا بعد از فوت. ماده ۷۳ ـ وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آنها صحیح است. ماده ۷۴ ـ در وقف بر مَصالح عامه اگر خود واقف نیز مصداق موقوفعلیهم واقع شود میتواند مُنتفِع گردد. ماده ۷۵ ـ واقف میتواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادامالحیوة یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز میتواند مُتولّی دیگری معین کند که مستقلاً یا مجتمعاً با خود واقف اداره کند. تولیت اموال موقوفه ممکن است به یک یا چند نفر دیگر غیر از خود واقف واگذار شود که هر یک مستقلاً یا مُنضمّاً اداره کنند و همچنین واقف میتواند شرط کند که خود او یا مُتولّی که معین شده است نصب مُتولّی کند و یا در این موضوع هر ترتیبی را که مقتضی بداند قراردهد. ماده ۷۶ ـ کسی که واقف او را مُتولّی قرار داده میتواند بدواً تولیت را قبول یا ردکند واگر قبول کرد دیگر نمیتواند رد نماید واگر ردکرد مثل صورتیست که از اصل مُتولّی قرار داده نشدهباشد. ماده ۷۷ ـ هرگاه واقف برای دو نفر یا بیشتر به طور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آنها فوت کند دیگری یا دیگران مستقلاً تصرف میکنند و اگر به نحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هر یک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی از آنها حاکم شخصی را ضمیمه آنکه باقیمانده است مینماید که مجتمعاً تصرف کنند. ماده ۷۸ ـ واقف میتواند بر مُتولّی ناظر قراردهد که اعمال مُتولّی به تصویب یا اطلاع او باشد. ماده ۷۹ ـ واقف یا حاکم نمیتواند کسی را که در ضمن عقدوقف مُتولّی قرارداده شده است عزل کند مگر در صورتی که حق عزل شرط شده باشد و اگر خیانت مُتولّی ظاهر شود حاکم ضَمّ امین میکند. ماده ۸۰ ـ اگر واقف وصف مخصوصی را در شخص مُتولّی شرط کرده باشد و مُتولّی فاقد آن وصف گردد منعزل میشود. ماده ۸۱ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در اوقاف عامه که مُتولّی معین نداشته باشد©۲۶© اداره موقوفه طبق نظر ولیّفقیه خواهد بود. ماده ۸۲ ـ هرگاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشد مُتولّی باید به همان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد مُتولّی باید راجع به تعمیر و اجاره و جمع آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی عمل نماید. ماده ۸۳ ـ مُتولّی نمیتواند تولیت را به دیگری تفویض کند مگر آنکه واقف در ضمن وقف به او اذن داده باشد ولی اگر در ضمن وقف شرط مباشرت نشده باشد میتواند وکیل بگیرد. ماده ۸۴ ـ جائز است واقف از منافع موقوفه سهمی برای عمل مُتولّی قرار دهد و اگر حقالتولیه معین نشده باشد مُتولّی مستحق اُجرَتالمِثل عمل است. ماده ۸۵ ـ بعد از آنکه منافع موقوفه حاصل و حِصه هر یک از موقوفعلیهم معین شد موقوفعلیه میتواند حِصه خود را تصرف کند اگر چه مُتولّی اِذن نداده باشد مگر اینکه واقف اِذن در تصرف را شرط کرده باشد. ماده ۸۶ ـ در صورتی که واقف ترتیبی قرار نداده باشد مخارج تعمیر و اصلاح موقوفه و اموری که برای تحصیل منفعت لازم است بر حق موقوفعلیهم مقدم خواهد بود. ماده ۸۷ ـ واقف میتواند شرط کند که منافع موقوفه مابین موقوفعلیهم به تساوی تقسیم شود یا به تفاوت و یا اینکه اختیار به مُتولّی یا شخص دیگری بدهد که هر نحو مصلحت داند تقسیم کند. ماده ۸۸ ـ بیع وقف در صورتی که خراب شود یا خوف آن باشد که منجر به خرابی گردد به طوری که اِنتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود. ماده ۸۹ ـ هرگاه بعض موقوفه خراب یا مُشرف به خرابی گردد به طوری که اِنتفاع از آن ممکن نباشد همان بعض فروخته میشود مگر اینکه خرابی بعض سبب سَلب اِنتفاع قسمتی که باقیمانده است بشود، دراین صورت تمام فروخته میشود. ماده ۹۰ ـ عین موقوفه در مورد جواز بیع به اقرب به غرض واقف تبدیل میشود.©۲۷© ماده ۹۱ ـ در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریّات عمومیّه خواهد شد: ۱) در صورتی که منافع موقوفه مجهولالمصرف باشد مگر اینکه قدر مُتَیقّنی در بین باشد. ۲) در صورتی که صرف منافع موقوفه در مورد خاصی که واقف معین کرده است متعذّر باشد. مبحث سوم ـ در حق اِنتفاع از مُباحات ماده ۹۲ ـ هر کس میتواند با رعایت قوانین و نظامات راجعه به هر یک از مُباحات از آنها استفاده نماید. فصل سوم ـ در حق اِرتفاق نسبت به مِلکغیر و در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور مبحث اوّل ـ در حق اِرتفاق نسبت به مِلکغیر ماده ۹۳ ـ اِرتفاق حقی است برای شخص در مِلک دیگری. ماده ۹۴ ـ صاحبان املاک میتوانند در مِلک خود هر حقی را که بخواهند نسبت به دیگری قرار دهند در این صورت کیفیت استحقاق تابع قرارداد و عقدی است که مطابق آن حق داده شده است. ماده ۹۵ ـ هرگاه زمین یا خانه کسی مجرای فاضلاب یا آب باران زمین یا خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یا زمین نمیتواند جلوگیری از آن کند مگر در صورتی که عدم استحقاق او معلوم شود. ماده ۹۶ ـ چشمه واقعه در زمین کسی محکوم به ملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت به آن چشمه عیناً یا انتفاعاً حقی داشته باشد. ماده ۹۷ ـ هرگاه کسی از قدیم در خانه یا مِلک دیگری مجرای آب به مِلکخود یا حق مرور داشته صاحب خانه یا مِلک نمیتواند مانع آب بردن یا عبور او از مِلک خود شود و همچنین است سایر حقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان و حق شُرب و غیره. ماده ۹۸ ـ اگر کسی حق عبور در مِلک غیر ندارد ولی صاحب مِلک اِذن داده باشد©۲۸© که از مِلک او عبور کند هر وقت بخواهد میتواند از اِذن خود رجوع کرده و مانع عبور او بشود و همچنین است سایر اِرتفاقات. ماده ۹۹ ـ هیچ کس حق ندارد ناودان خود را به طرف مِلک دیگری بگذارد یا آب باران از بام خود به بام یا مِلک همسایه جاری کند و یا برف بریزد مگر به اِذن او. ماده ۱۰۰ ـ اگر مجرای آب شخصی در خانة دیگری باشد و در مجرا خرابی بهم رسد به نحوی که عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجرا را به تعمیر مجرا اجبار کند بلکه خود او باید دفع ضرر از خود نماید چنانچه اگر خرابی مجرا مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجرا را تعمیر کند بلکه صاحب حق باید خود رفع مانع کند در این صورت برای تعمیر مجرا میتواند داخل خانه یا زمین شود و لیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر به اِذن صاحب ملک. ماده ۱۰۱ ـ هر گاه کسی از آبی که مِلک دیگری است به نحوی از انحاء حق اِنتفاع داشته باشد از قبیل دایر کردن آسیا و امثال آن صاحب آن نمیتواند مجرا را تغییر دهد به نحوی که مانع از استفاده حق دیگری باشد. ماده ۱۰۲ ـ هر گاه ملکی کلاً یا جزئاً به کسی منتقل شود و برای آن مِلک حقالارتفاقی در مِلک دیگر یا در جزء دیگر همان مِلک موجود باشد آن حق به حال خود باقی میماند مگر اینکه خلاف آن تصریح شده باشد. ماده ۱۰۳ ـ هر گاه شرکای ملکی دارای حقوق و منافعی باشند و آن مِلک مابین شرکا تقسیم شود هر کدام از آنها به قدر حِصه مالک آن حقوق و منافع خواهد بود مثل اینکه اگر ملکی دارای حق عبور در مِلک غیر بوده و آن مِلککه دارای حق است بین چند نفر تقسیم شود هر یک از آنها حق عبور از همان محلی که سابقاً حق داشته است خواهد داشت. ماده ۱۰۴ ـ حقالارتفاق مستلزم وسایل اِنتفاع از آن حق نیز خواهد بود مثل اینکه اگر کسی حق شُرب از چشمه یا حوض یا آب انبار غیر دارد حق عبور تا آن چشمه یا حوض و آبانبار هم برای برداشتن آب دارد. ماده ۱۰۵ ـ کسی که حقالارتفاق در مِلک غیر دارد مخارجیکه برای تمتع از آن©۲۹© حق لازم شود به عهده صاحب حق میباشد مگر اینکه بین او و صاحب مِلک برخلاف آن قراری داده شده باشد. ماده ۱۰۶ ـ مالک ملکی که مورد حقالارتفاق غیر است نمیتواند در مِلک خود تصرفاتی نماید که باعث تَضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه صاحب حق. ماده ۱۰۷ ـ تصرفات صاحب حق در مِلک غیر که متعلق حق اوست باید به اندازهای باشد که قرار دادهاند و یا به مقدار مُتَعارف و آنچه ضرورت اِنتفاع اقتضا میکند. ماده ۱۰۸ ـ در تمام مواردی که اِنتفاع کسی از مِلک دیگری به موجب اِذن محض باشد مالک میتواند هر وقت بخواهد از اِذن خود رجوع کند مگر اینکه مانع قانونی موجود باشد. مبحث دوم ـ در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور ماده ۱۰۹ ـ دیواری که مابین دو مِلک واقع است مشترک مابین صاحب آن دو مِلک محسوب میشود مگر اینکه قرینه یا دلیلی بر خلاف آن موجود باشد. ماده ۱۱۰ ـ بنا به طور تَرصیف و وضع سرتیر از جمله قَراین است که دلالت بر تصرف و اختصاص میکنند. ماده ۱۱۱ ـ هرگاه از دو طرف بنا متّصل به دیوار به طور تَرصیف باشد و یا از هر دو طرف به روی دیوار سرتیر گذاشته شدهباشد، آن دیوار محکوم به اشتراک است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. ماده ۱۱۲ ـ هرگاه قَراین اختصاصی فقط از یک طرف باشد تمام دیوار محکوم به ملکیت صاحب آن طرف خواهد بود مگر اینکه خلافش ثابت شود. ماده ۱۱۳ ـ مخارج دیوار مشترک بر عهده کسانی است که در آن شرکت دارند. ماده ۱۱۴ ـ هیچ یک از شرکا نمیتواند دیگری را اجبار بر بنا و تعمیر دیوار مشترک نماید مگر اینکه دفع ضرر به نحو دیگر ممکن نباشد. ماده ۱۱۵ ـ در صورتی که دیوار مشترک خراب شود و اَحَدِ شریکین از تجدید بنا و اجازه تصرف در مبنای مشترک امتناع نماید شریک دیگر میتواند در حِصّه خاص خود تجدید بنای دیوار را کند©۳۰©. ماده ۱۱۶ ـ هرگاه اَحَدِ شرکا راضی به تصرف دیگری در مبنا باشد ولی از تحمّل مخارج مُضایقه نماید شریک دیگر میتواند بنای دیوار را تجدید کند و در این صورت اگر بنای جدید با مَصالح مشترک ساخته شود دیوار مشترک خواهد بود و الاّ مختص به شریکی است که بنا را تجدید کرده است. ماده ۱۱۷ ـ اگر یکی از دو شریک دیوار مشترک را خراب کند در صورتی که خراب کردن آن لازم نبوده باید آنکه خراب کرده مجدداً آن را بنا کند. ماده ۱۱۸ ـ هیچ یک از دو شریک حق ندارد دیوار مشترک را بالا ببرد یا روی آن بنا سرتیر بگذارد یا دریچه و رَف باز کند یا هر نوع تصرفی نماید مگر به اِذن شریک دیگر. ماده ۱۱۹ ـ هر یک از شرکا بر روی دیوار مشترک سرتیر داشته باشد نمیتواند بدون رضای شریک دیگر تیرها را از جای خود تغییر دهد و به جای دیگر از دیوار بگذارد. ماده ۱۲۰ ـ اگر صاحب دیوار به همسایه اِذن دهد که به روی دیوار او سرتیر بگذارد یا روی آن بنا کند هر وقت بخواهد میتواند از اِذن خود رجوع کند مگر اینکه به وجه ملزمی این حق را از خود سلب کرده باشد. ماده ۱۲۱ ـ هر گاه کسی به اِذن صاحب دیوار بر روی دیوار سرتیری گذارده باشد و بعد آن را بردارد نمیتواند مجدداً بگذارد مگر به اِذن جدید از صاحب دیوار و همچنین است سایر تصرفات. ماده ۱۲۲ ـ اگر دیواری متمایل به مِلکغیر یا شارع و نحو آن شود که مُشرف به خرابی گردد صاحب آن اجبار میشود که آن را خراب کند. ماده ۱۲۳ ـ اگر خانه یا زمینی بین دو نفر تقسیم شود یکی از آنها نمیتواند دیگری را مجبور کند که با هم دیواری مابین دو قسمت بکشند. ماده ۱۲۴ ـ اگر از قدیم سرتیر عمارتی روی دیوار مختصی همسایه بوده وسابقة این تصرف معلوم نباشد باید به حال سابق باقی بماند و اگر به سبب خرابی عمارت و نحو آن سرتیر برداشته شود صاحب عمارت میتواند آن را تجدید کند و همسایه حق ممانعت ندارد مگر اینکه ثابت نماید وضعیت سابق به صرف اجازه او ایجاد شده بوده است. ماده ۱۲۵ ـ هرگاه طبقة تَحتانی مال کسی باشد و طبقة فوقانی مال دیگری هریک©۳۱© از آنها میتواند به طور مُتَعارف در حِصه اختصاصی خود تصرف بکند لیکن نسبت به سقف بین دو طبقه هر یک از مالکین طبقة فوقانی و تحتانی میتواند در کف یا سقف طبقة اختصاصی خود به طور متعارف آن اندازه تصرف نماید که مزاحم حق دیگری نباشد. ماده ۱۲۶ ـ صاحب اطاق تَحتانی نسبت به دیوارهای اطاق و صاحب فوقانی نسبت به دیوارهای غُرفه بالاختصاص و هر دو نسبت به سقف مابین اطاق و غُرفه بالاشتراک متصرف شناخته میشوند. ماده ۱۲۷ ـ پله فوقانی مِلک صاحب طبقه فوقانی محسوب است، مگراینکه خلاف آن ثابت شود. ماده ۱۲۸ ـ هیچ یک از صاحبان طبقة تَحتانی و غُرفة فوقانی نمیتواند دیگری را اجبار به تعمیر یا مساعدت در تعمیر دیوارها و سقف آن بنماید. ماده ۱۲۹ ـ هر گاه سقف واقع مابین عمارت تَحتانی و فوقانی خراب شود در صورتی که بین مالک فوقانی و مالک تَحتانی موافقت در تجدید بنا حاصل نشود و قرارداد ملزمی سابقاً بین آنها موجود نباشد هریک از مالکین اگر تَبرُّعاً سقف را تجدید نموده چنانچه با مَصالح مشترکه ساخته شده باشد سقف مشترک است و اگر با مَصالح مُختصه ساخته شده متعلق به بانی خواهد بود. ماده ۱۳۰ ـ کسی حق ندارد خانة خود را به فضای خانة همسایه بدون اِذن او خروجی بدهد و اگر بدون اِذن خروجی بدهد مُلزم به رفع آن خواهد بود. ماده ۱۳۱ ـ اگر شاخة درخت کسی داخل در فضای خانه یا زمین همسایه شود باید از آنجا عطف کند و اگر نکرد همسایه میتواند آن را عَطف کند و اگر نشد از حد خانة خود قطع کند و همچنین است حکم ریشههای درخت که داخل مِلک غیر میشود. ماده ۱۳۲ ـ کسی نمیتواند در مِلک خود تصرفی کند که مستلزم تَضَرُّر همسایه شود مگر تصرفی که به قدر مُتَعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد. ماده ۱۳۳ ـ کسی نمیتواند از دیوار خانة خود به خانة همسایه در باز کند اگر چه دیوار مِلک مختصی او باشد لیکن میتواند از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع او را ندارد ولی همسایه هم میتواند جلو روزنه و شبکه دیوار بکشد یا©۳۲© پرده بیاویزد که مانع رؤیت شود. ماده ۱۳۴ ـ هیچ یک از اشخاصی که در یک مَعبر یا یک مجرا شریکند نمیتوانند شرکای دیگر را مانع از عبور یا بردن آب شوند. ماده ۱۳۵ ـ درخت و حَفیره و نحو آنها که فاصل مابین املاک باشد درحکم دیوار مابین خواهد بود. مبحث سوم ـ در حَریم املاک ماده ۱۳۶ ـ حَریم مقداری از اراضی اطراف مِلک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال اِنتفاع از آن ضرورت دارد. ماده ۱۳۷ ـ حَریم چاه برای آب خوردن(۲۰) گَز و برای زراعت (۳۰) گَز است. ماده ۱۳۸ ـ حَریم چشمه و قنات از هر طرف در زمین رخوه (۵۰۰) گز و در زمین سخت (۲۵۰) گز است لیکن اگر مقادیر مذکوره در این ماده و ماده قبل برای جلوگیری از ضرر کافی نباشد به اندازهای که برای دفع ضرر کافی باشد به آن افزوده میشود. ماده ۱۳۹ ـ حَریم در حکم مِلک صاحب حَریم است و تَمَلُّک و تصرُّف در آن که مُنافی باشد با آنچه مقصود از حَریم است بدون اِذن از طرف مالک صحیح نیست و بنابراین کسی نمیتواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بِکَند ولی تصرفاتی که موجب تَضَرُّر نشود جایز است. کتاب دوم ـ در اسباب تملک ماده ۱۴۰ ـ تَمَلُّک حاصل میشود: ۱) به احیای اراضی مَوات و حِیازت اشیای مباحه. ۲) بوسیلة عقود و تعهُّدات. ۳) بوسیله اخذ به شفعه. ۴) به ارث. قسمت اوّل ـ در اِحیای اراضی مَوات و حِیازت اشیاء مباحه باب اوّل ـ در اِحیاء اراضی مَوات و مباحه ماده ۱۴۱ ـ مراد از اِحیای زمین آن است که اراضی مَوات و مُباحه را به وسیلة©۳۳© عملیاتی که در عرف آباد کردن محسوب است از قبیل زراعت، درختکاری، بناساختن و غیره قابل استفاده نمایند. ماده ۱۴۲ ـ شروع در اِحیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن چاه و غیره تَحجیر است و موجب مالکیت نمیشود ولی برای تَحجیر کننده ایجاد حق اولویت در اِحیاء مینماید. ماده ۱۴۳ ـ هر کس از اراضی مَوات و مُباحه قسمتی را به قصد تَمَلُّک اِحیاء کند مالک آن قسمت میشود. ماده ۱۴۴ ـ احیای اطراف زمین موجب تَمَلُّک وسط آن نیز میباشد. ماده ۱۴۵ ـ احیا کننده باید قوانین دیگر مربوطه به این موضوع را از هر حیث رعایت نماید. باب دوم ـ در حِیازت مباحات ماده ۱۴۶ ـ مقصود از حِیازت تصرف و وضعِ یَد است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا. ماده ۱۴۷ ـ هرکس مال مباحی را با رعایت قوانین مربوطه به آن حِیازت کند مالک آن میشود. ماده ۱۴۸ ـ هرکس در زمین مباح نهری بکند و متّصل کند به رودخانه آن نهر را اِحیاء کرده و مالک آن نهر میشود ولی مادامی که متّصل به رودخانه نشده است تَحجیر محسوب میشود. ماده ۱۴۹ ـ هرگاه کسی به قصد حِیازت میاه مُباحه نهر یا مَجرا احداث کند آب مباحی که در نهر یا مجرای مزبور وارد شود مِلک صاحب مَجرا است و بدون اِذن مالک نمیتوان از آن نهری جدا کرد یا زمینی مشروب نمود. ماده ۱۵۰ ـ هرگاه چند نفر در کندن مجرا یا چاه شریک شوند به نسبت عمل و مخارجی که موجب تفاوت عمل باشد مالک آب آن میشوند و به همان نسبت بین آنها تقسیم میشود. ماده ۱۵۱ ـ یکی از شرکاء نمیتواند از مجرای مشترک مجرایی جدا کند یا دهنه©۳۴© نهر را وسیع یا تنگ کند یا روی آن پل یا آسیاب بسازد یا اطراف آن درخت بکارد یا هر نحو تصرفی کند مگر به اذن سایر شرکاء. ماده ۱۵۲ ـ اگر نصیب مَفروض یکی از شرکاء از آب نهر مشترک داخل مجرای مختصی آن شخص شود آن آب مِلک مخصوص آن میشود و هر نحو تصرفی در آن میتواند بکند. ماده ۱۵۳ ـ هرگاه نهری مشترک مابین جماعتی باشد و در مقدار نصیب هر یک از آنها اختلاف شود حکم به تساوی نصیب آنها میشود مگر اینکه دلیلی بر زیادتی نصیب بعضی از آنها موجود باشد. ماده ۱۵۴ ـ کسی نمیتواند از مِلک غیر آب به مِلک خود ببرد بدون اِذن مالک اگر چه راه دیگری نداشته باشد. ماده ۱۵۵ ـ هر کس حق دارد از نهرهای مُباحه اراضی خود را مشروب کند یا برای زمین و آسیاب و سایر حوایج خود از آن نهر جدا کند. ماده ۱۵۶ ـ هر گاه آب نهر کافی نباشد که تمام اراضی اطراف آن مشروب شود و مابین صاحبان اراضی در تقدم و تأخر اختلاف شود و هیچ یک نتواند حق تقدم خود را ثابت کند با رعایت ترتیب هر زمینی که به منبع آب نزدیکتر است به قدر حاجت حق تقدم بر زمین پایینتر خواهد داشت. ماده ۱۵۷ ـ هرگاه دو زمین در دو طرف نهر مُحاذی هم واقع شوند و حق تقدم یکی بر دیگری محرز نباشد و هر دو در یک زمان بخواهند آب ببرند و آب کافی برای هر دو نباشد باید برای تقدم و تأخر در بردن آب به نسبت حِصه قرعه زده و اگر آب کافی برای هر دو باشد به نسبت حصه تقسیم میکنند. ماده ۱۵۸ ـ هرگاه تاریخ احیای اراضی اطراف رودخانه مختلف باشد زمینی که احیای آن مقدم بوده است در آب نیز مقدم میشود بر زمین متأخّر در اِحیاء اگر چه پایینتر از آن باشد. ماده ۱۵۹ ـ هرگاه کسی بخواهد جدیداً زمینی در اطراف رودخانه اِحیاء کند اگر آب رودخانه زیاد باشد و برای صاحبان اراضی سابقه تَضییقی نباشد میتواند از آب رودخانه©۳۵© زمین جدید را مشروب کند و الاّ حقّ بردن آب ندارد اگر چه زمین او بالاتر از سایر اراضی باشد. ماده ۱۶۰ ـ هرکس در زمین خود یا اراضی مُباحه به قصد تمَلُّک قنات یا چاهی بکند تا به آب برسد یا چشمه جاری کند مالک آب آن میشود و در اراضی مُباحه مادامی که به آب نرسیده تحجیر محسوب است. باب سوم ـ در معادن ماده ۱۶۱ ـ معدنی که در زمین کسی واقع شده باشد مِلک صاحب زمین است و استخراج آن تابع قوانین مخصوصه خواهد بود. باب چهارم ـ در اشیای پیدا شده و حیوانات ضالّه فصل اوّل ـ در اشیای پیدا شده ماده ۱۶۲ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هرکس مالی پیدا کند که قیمت آن کمتر از یک درهم که وزن آن ۶/۱۲ نخود نقره باشد میتواند آن را تَمَلُّک کند. ماده ۱۶۳ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ اگر قیمت مال پیدا شده یک درهم که وزن آن ۶/۱۲ نخود نقره یا بیشتر باشد پیدا کننده باید یک سال تعریف کند و اگر در مدت مزبور صاحب مال پیدا نشد، مشارالیه مختار است که آن را به طور امانت نگاهدارد یا تصرف دیگری در آن بکند در صورتی که آن را به طور امانت نگاهدارد و بدون تقصیر او تلف شود، ضامن نخواهد بود. تبصره (الحاقی۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در صورتی که پیدا کننده مال از همان ابتدا یا پیش از پایان مدت یک سال علم حاصل کند که تعریف بیفایده است و یا از یافتن صاحب مال مأیوس گردد تکلیف تعریف از او ساقط میشود. ماده ۱۶۴ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ تعریف اشیای پیدا شده عبارت است از نشر و اعلان برحسب مقررات شرعی به نحوی که بتوان گفت که عادتاً به اطلاع اهالی محل رسیده است©۳۶©. ماده ۱۶۵ ـ هرکس در بیابان یا خرابه که خالی از سکنه بوده و مالک خاصی ندارد مالی پیدا کند میتواند آن را تَمَلُّک کند و محتاج به تعریف نیست مگر اینکه معلوم باشد که مال عهد زمان حاضر است در این صورت در حکم سایر اشیای پیدا شده در آبادی خواهد بود. ماده ۱۶۶ ـ اگر کسی در مِلک غیر یا ملکی که از غیر خریده مالی پیدا کند یا احتمال بدهد که مال مالک فعلی یا مالکین سابق است باید به آنها اطلاع بدهد اگر آنها مُدعی مالکیت شدند و به قراین مالکیت آنها معلوم شد باید به آنها بدهد و الاّ به طریقی که فوقاً مقرر است رفتار نماید. ماده ۱۶۷ ـ اگر مالی که پیدا شده است ممکن نیست باقی بماند و فاسد میشود باید به قیمت عادله فروخته شود و قیمت آن در حکم خود مال پیدا شده خواهد بود. ماده ۱۶۸ ـ اگر مال پیدا شده در زمان تعریف بدون تقصیر پیدا کننده تلف شود مشارالیه ضامن نخواهد بود. ماده ۱۶۹ ـ منافعی که از مال پیدا شده حاصل میشود قبل از تَمَلُّک متعلق به صاحب آن است و بعد از تَمَلُّک مال پیدا کننده است. فصل دوم ـ در حیوانات ضالّه ماده ۱۷۰ ـ حیوان گمشده (ضالّه) عبارت از هر حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا متمکن از دفاع خود در مقابل حیوانات درنده باشد ضاله محسوب نمیگردد. ماده ۱۷۱ ـ هرکس حیوانات ضالّه پیدا نماید باید آن را به مالک آن رد کند و اگر مالک را نشناسد باید به حاکم یا قائممقام او تسلیم کند و الاّ ضامن خواهد بود اگرچه آن را بعد از تصرف رها کردهباشد. ماده ۱۷۲ ـ اگر حیوان گم شده در نقاط مسکونه یافت شود و پیداکننده با دسترسی به حاکم یا قائم مقام او آن را تسلیم نکند حق مُطالبه مخارج نگاهداری آن را از مالک نخواهد داشت. هرگاه حیوان ضالّه در نقاط غیرمسکونه یافت شود پیدا کننده میتواند©۳۷© مخارج نگاهداری آن را از مالک مطالبه کند مشروط بر اینکه از حیوان انتفاعی نبرده باشد والاّ مخارج نگاهداری با منافع حاصله احتساب و پیدا کننده یا مالک فقط برای بقیه حق رجوع به یکدیگر را خواهد داشت. باب پنجم ـ در دفینه ماده ۱۷۳ ـ دَفینه مالی است که در زمین یا بنایی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا میشود. ماده ۱۷۴ ـ دَفینه که مالک آن معلوم نباشد مِلک کسی است که آن را پیدا کرده است. ماده ۱۷۵ ـ اگر کسی در مِلک غیر دَفینه پیدا نماید باید به مالک اطلاع دهد اگر مالک زمین مُدعی مالکیت دَفینه شد و آن را ثابت کرد دَفینه به مُدعی مالکیت تعلق میگیرد. ماده ۱۷۶ ـ دَفینه که در اراضی مُباحه کشف شود متعلق به مستخرج آن است. ماده ۱۷۷ ـ جواهری که از دریا استخراج میشود مِلک کسی است که آن را استخراج کرده است و آنچه که آب به ساحل میاندازد مِلک کسی است که آن را حِیازت نماید. ماده ۱۷۸ ـ مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است مال کسی است که آن را بیرون بیاورد. باب ششم ـ در شکار ماده ۱۷۹ ـ شکار کردن موجب تَمَلُّک است. ماده ۱۸۰ ـ شکار حیوانات اهلی و حیوانات دیگری که علامت مالکیت در آن باشد موجب تَمَلُّک نمیشود. ماده ۱۸۱ ـ اگر کسی کندو یا محلی برای زنبور عسل تهیه کند زنبور عسلی که در آن جمع میشوند مِلک آن شخص است همین طور است حکم کبوتر که در برج کبوتر جمع شود.©۳۸© ماده ۱۸۲ ـ مقررات دیگر راجع به شکار به موجب نظامات مخصوصه معین خواهد شد. قسمت دوم ـ در عقود و معاملات و الزامات باب اوّل ـ در عقود و تعهُّدات به طور کلی ماده ۱۸۳ ـ عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهُّد بر امری نمایند و مورد قبول آنها باشد. فصل اوّل ـ در اقسام عقود و معاملات ماده ۱۸۴ ـ عقود و معاملات به اقسام ذیل مُنقَسِم میشوند: لازم ، جایز، خیاری، مُنَجَّز و معلّق. ماده ۱۸۵ ـ عقد لازم آن است که هیچ یک از طرفین معامله حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معینه. ماده ۱۸۶ ـ عقد جایز آن است که هر یک از طرفین بتواند هر وقتی بخواهد فسخ کند. ماده ۱۸۷ ـ عقد ممکن است نسبت به یک طرف لازم باشد و نسبت به طرف دیگر جایز. ماده ۱۸۸ ـ عقد خیاری آن است که برای طرفین یا یکی از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد. ماده ۱۸۹ ـ عقد مُنَجَّز آن است که تأثیر آن بر حسب انشاء موقوف به امر دیگری نباشد و الاّ مُعَلَّق خواهد بود. فصل دوم ـ در شرایط اساسی برای صحّت معامله ماده ۱۹۰ ـ برای صحّت هر معامله شرایط ذیل اساسی است: ۱) قصد طرفین و رضای آنها©۳۹©. ۲) اَهلیت طرفین. ۳) موضوع معین که مورد معامله باشد. ۴) مشروعیت جهت معامله. مبحث اوّل ـ در قصد طرفین و رضای آنها ماده ۱۹۱ ـ عقد محقق میشود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند. ماده ۱۹۲ ـ در مواردی که برای طرفین یا یکی از آنها تلفظ ممکن نباشد اشاره که مبین قصد و رضا باشد کافی خواهد بود. ماده ۱۹۳ ـ انشای معامله ممکن است به وسیلة عملی که مُبیِّن قصد و رضا باشد مثل قبض و اقباض حاصل گردد مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. ماده ۱۹۴ ـ الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین به وسیله آن انشای معامله مینمایند باید موافق باشد به نحوی که احد طرفین همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشای آن را داشته است و الاّ معامله باطل خواهد بود. ماده ۱۹۵ ـ اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله به واسطه فقدان قصد باطل است. ماده ۱۹۶ ـ کسی که معامله میکند آن معامله برای خود آن شخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد خلاف آن را تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود معذلک ممکن است در ضمن معامله که شخص برای خود میکند تعهُّدی هم به نفع شخص ثالثی بنماید. ماده ۱۹۷ ـ در صورتی که ثَمَن یا مُثمَن معامله عین متعلق به غیر باشد آن معامله برای صاحب عین خواهد بود. ماده ۱۹۸ ـ ممکن است طرفین یا یکی از آنها به وکالت از غیر اقدام بنماید و نیز ممکن است که یک نفر به وکالت از طرف متعاملین این اقدام را به عمل آورد. ماده ۱۹۹ ـ رضای حاصل در نتیجة اشتباه یا اِکراه موجب نفوذ معامله نیست. ماده ۲۰۰ ـ اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط به خود موضوع©۴۰© معامله باشد. ماده ۲۰۱ ـ اشتباه در شخص طرف به صحّت معامله خللی وارد نمیآورد مگر در مواردی که شخصیت طرف علّت عمده عقد بوده باشد. ماده ۲۰۲ ـ اِکراه به اعمالی حاصل میشود که مؤثر در شخص با شعوری بوده و او را نسبت به جان یا مال یا آبروی خود تهدید کند به نحوی که عادتاً قابل تحمّل نباشد. در مورد اعمال اکراهآمیز سن و شخصیت و اخلاق و مرد یا زن بودن شخص باید در نظر گرفته شود. ماده ۲۰۳ ـ اِکراه موجب عدم نفوذ معامله است اگر چه از طرف شخص خارجی غیر از متعاملین واقع شود. ماده ۲۰۴ ـ تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک او از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد موجب اِکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی درجه برای مؤثر بودن اِکراه بسته به نظر عرف است. ماده ۲۰۵ ـ هرگاه شخصی که تهدید شده است بداند که تهدید کننده نمیتواند تهدید خود را به موقع اجرا گذارد و یا خود شخص مزبور قادر باشد بر اینکه بدون مشقت اِکراه را از خود دفع کند و معامله را واقع نسازد آن شخص مُکرَه محسوب نمیشود. ماده ۲۰۶ ـ اگر کسی در نتیجه اضطرار اقدام به معامله کند مُکرَه محسوب نشده و معاملة اضطراری معتبر خواهد بود. ماده ۲۰۷ ـ مُلزم شدن شخص به انشای معامله به حکم مقامات صالحة قانونی اِکراه محسوب نمیشود. ماده ۲۰۸ ـ مجرد خوف از کسی بدون آنکه از طرف آن کس تهدیدی شده باشد اِکراه محسوب نمیشود. ماده ۲۰۹ ـ امضای معامله بعد از رفع اِکراه موجب نفوذ معامله است. مبحث دوم ـ در اَهلیت طرفین ماده ۲۱۰ ـ متعاملین باید برای معامله اَهلیت داشته باشند. ماده ۲۱۱ ـ برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند©۴۱©. ماده ۲۱۲ ـ معامله با اشخاصی که بالغ یا عاقل یا رشید نیستند به واسطه عدم اَهلیت باطل است. ماده ۲۱۳ ـ معامله محجورین نافذ نیست. مبحث سوم ـ در مورد معامله ماده ۲۱۴ ـ مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هریک از متعاملین تعهُّد تسلیم یا ایفای آن را میکنند. ماده ۲۱۵ ـ مورد معامله باید مالیت داشته و مُتِضَمّن منفعت عقلایی مشروع باشد. ماده ۲۱۶ ـ مورد معامله باید مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالی به آن کافی است. مبحث چهارم ـ در جهت معامله ماده ۲۱۷ ـ در معامله لازم نیست که جهت آن تصریح شود ولی اگر تصریح شده باشد باید مشروع باشد و الاّ معامله باطل است. ماده ۲۱۸ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هرگاه معلوم شود معامله با قصد فرار از دین به طور صوری انجام شده آن معامله باطل است. ماده ۲۱۸ مکرر (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هرگاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده دلایل اقامه نماید که مَدیون برای فرار از دین قصد فروش اموال خود را دارد، دادگاه میتواند قرار توقیف اموال وی را به میزان بدهی او صادرنماید که دراین صورت بدون اجازه دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت. فصل سوم ـ در اثر معاملات مبحث اوّل ـ در قواعد عمومی ماده ۲۱۹ ـ عقودی که برطبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین و قائم مقام آنها لازمالاتباع است مگر اینکه به رضای طرفین اِقاله یا به علّت قانونی فسخ شود. ماده ۲۲۰ ـ عقود نه فقط متعاملین را به اجرای چیزی که در آن تصریح شده است©۴۲© مُلزم مینماید بلکه متعاملین به کلیة نتایجی هم که به موجب عرف و عادت یا به موجب قانون از عقد حاصل میشود مُلزم میباشند. ماده ۲۲۱ ـ اگر کسی تعهُّد اقدام به امری را بکند یا تعهُّد نماید که از انجام امری خودداری کند در صورت تخلف مسؤول خسارت طرف مقابل است مشروط بر اینکه جبران خسارت تصریح شده و یا تعهُّد عرفاً به منزلة تصریح باشد و یا بر حسب قانون، موجب ضَمان باشد. ماده ۲۲۲ ـ در صورت عدم ایفای تعهُّد با رعایت ماده فوق حاکم میتواند به کسی که تعهُّد به نفع او شده است اجازه دهد که خود او عمل را انجام دهد و مُتِخلِّف را به تأدیه مخارج آن محکوم نماید. ماده ۲۲۳ ـ هر معامله که واقع شده باشد مَحمول بر صحّت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود. ماده ۲۲۴ ـ الفاظ عقود مَحمول است بر معانی عُرفیه. ماده ۲۲۵ ـ مُتَعارف بودن امری در عرف و عادت به طوری که عقد بدون تصریح هم منصرف آن باشد به منزلة ذکر در عقد است. مبحث دوم ـ در خسارات حاصله از عدم اجرای تعهُّدات ماده ۲۲۶ ـ در مورد عدم ایفای تعهُّدات از طرف یکی از متعاملین طرف دیگر نمیتواند ادعای خسارت نماید مگر اینکه برای ایفای تعهُّد مدت معینی مقرر شده و مدت مزبور منقضی شده باشد و اگر برای ایفای تعهُّد مدتی مقرر نبوده طرف وقتی میتواند ادعای خسارت نماید که اختیار موقع انجام با او بوده و ثابت نماید که انجام تعهُّد را مُطالبه کرده است. ماده ۲۲۷ ـ متخلف از انجام تعهُّد وقتی محکوم به تأدیه خسارت میشود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام به واسطه علّت خارجی بوده است که نمیتوان مربوط به او نمود. ماده ۲۲۸ ـ در صورتی که موضوع تعهُّد تأدیه وجه نقدی باشد حاکم میتواند با رعایت ماده ۲۲۱ مَدیون را به جبران خسارت حاصله از تأخیر در تأدیه دین محکوم نماید©۴۳©. ماده ۲۲۹ ـ اگر مُتعهّد به واسطه حادثه که دفع آن خارج از حیطه اقتدار او است نتواند از عهده تعهُّد خود برآید، محکوم به تأدیه خسارت نخواهد بود. ماده ۲۳۰ ـ اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف متخلف مبلغی به عنوان خسارت تأدیه نماید حاکم نمیتواند او را به بیشتر یا کمتر از آنچه که ملزم شده است محکوم کند. مبحث سوم ـ در اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث ماده ۲۳۱ ـ معاملات و عقود فقط درباره طرفین متعاملین و قائممقام قانونی آنها مؤثر است مگر در مورد ماده ۱۹۶. فصل چهارم ـ در بیان شرایطی که در ضمن عقد میشود مبحث اوّل ـ در اقسام شرط ماده ۲۳۲ ـ شروط مُفصله ذیل باطل است ولی مُفسد عقد نیست: ۱ـ شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد. ۲ـ شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. ۳ـ شرطی که نامشروع باشد. ماده ۲۳۳ ـ شروط مفصله ذیل باطل و موجب بُطلان عقد است: ۱ـ شرط خلاف مقتضای عقد. ۲ـ شرط مجهولی که جهل به آن موجب جهل به عِوَضین شود. ماده ۲۳۴ ـ شرط بر سه قِسم است: ۱ـ شرط صفت. ۲ـ شرط نتیجه. ۳ـ شرط فعل اثباتاً یا نفیاً. شرط صفت عبارت است از شرط راجعه به کیفیت یاکَمّیَّت مورد معامله. شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج شرط شود. شرط فعل آن است که اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص©۴۴© خارجی شرط شود. مبحث دوم ـ در احکام شرط ماده ۲۳۵ ـ هرگاه شرطی که در ضمن عقد شدهاست شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست کسی که شرط به نفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت. ماده ۲۳۶ ـ شرط نتیجه درصورتی که حصول آن نتیجه موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه به نفس اشتراط حاصل میشود. ماده ۲۳۷ ـ هرگاه شرط در ضمن عقد شرط فعل باشد اثباتاً یا نفیاً کسی که ملتزم به انجام شرط شده است باید آن را به جا بیاورد و در صورت تخلف طرف معامله میتواند به حاکم رجوع نموده تقاضای اجبار به وفای شرط بنماید. ماده ۲۳۸ ـ هرگاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم به انجام آن غیرمقدور ولی انجام آن به وسیلة شخص دیگری مقدور باشد حاکم میتواند به خرج ملتزم موجبات انجام آن فعل را فراهم کند. ماده ۲۳۹ ـ هرگاه اجبار مشروطعلیه برای انجام فعل مشروط ممکن نباشد و فعل مشروط هم از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب او واقع سازد طرف مقابل حق فسخ معامله را خواهد داشت. ماده ۲۴۰ ـ اگر بعد از عقد انجام شرط مُمتَنِع شود یا معلوم شود که حینالعقد مُمتَنِع بوده است کسی که شرط بر نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع مستند به فعل مشروطله باشد. ماده ۲۴۱ ـ ممکن است در معامله شرط شود که یکی از متعاملین برای آنچه که به واسطه معامله مشغولالذمه میشود رهن یا ضامن بدهد. ماده ۲۴۲ ـ هرگاه در عقد شرط شده باشد که مشروطعلیه مال معین را رهن دهد و آن مال تلف یا معیوب شود مشروطله اختیار فسخ معامله را خواهد داشت نه حق مُطالبه عِوَض رهن یا اَرش عیب و اگر بعد از آنکه مال را مشروطله به رهن گرفت آن مال تلف یا معیوب شود دیگر اختیار فسخ ندارد. ماده ۲۴۳ ـ هرگاه در عقد شرط شده باشد که ضامنی داده شود و این شرط انجام©۴۵© نگیرد مشروطله حق فسخ معامله را خواهد داشت. ماده ۲۴۴ ـ طرف معامله که شرط به نفع او شده میتواند از عمل به آن شرط صرفنظر کند در این صورت مثل آن است که این شرط در معامله قید نشده باشد لیکن شرط نتیجه قابل اِسقاط نیست. ماده ۲۴۵ ـ اِسقاط حق حاصل از شرط ممکن است به لفظ باشد یا به فعل یعنی عملی که دلالت بر اسقاط شرط نماید. ماده ۲۴۶ ـ در صورتی که معامله به واسطة اِقاله یا فسخ به هم بخورد شرطی که در ضمن آن شدهاست باطل میشود و اگر کسی که ملزم به انجام شرط بوده است عمل به شرط کرده باشد میتواند عِوَض او را از مشروطله بگیرد. فصل پنجم ـ در معاملاتی که موضوع آن مال غیراست یا معاملات فضولی ماده ۲۴۷ ـ معامله به مال غیر جز به عنوان ولایت یا وصایت یا وکالت نافذ نیست ولو اینکه صاحب مال باطناً راضی باشد ولی اگر مالک یا قائممقام او پس از وقوع معامله آن را اجازه نمود در این صورت معامله صحیح و نافذ میشود. ماده ۲۴۸ ـ اجازه مالک نسبت به معامله فضولی حاصل میشود به لفظ یا فعلی که دلالت بر امضای عقد نماید. ماده ۲۴۹ ـ سکوت مالک ولو با حضور درمجلس عقد اجازه محسوب نمیشود. ماده ۲۵۰ ـ اجازه در صورتی مؤثر است که مسبوق به رد نباشد و الاّ اثری ندارد. ماده ۲۵۱ ـ ردّ معامله فضولی حاصل میشود به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر عدم رضای به آن نماید. ماده ۲۵۲ ـ لازم نیست اجازه یا رد فوری باشد. اگر تأخیر موجب تَضَرُّر طرف اصیل باشد مشارالیه میتواند معامله را به هم بزند. ماده ۲۵۳ ـ در معامله فضولی اگر مالک قبل از اجازه یا رد فوت نماید اجازه یا رد با وارث است©۴۶©. ماده ۲۵۴ ـ هرگاه کسی نسبت به مال غیرمعامله نماید و بعد از آن به نحوی از انحاء به معاملهکننده فضولی منتقل شود صرف تَمَلُّک موجب نفوذ معامله سابقه نخواهد بود. ماده ۲۵۵ ـ هرگاه کسی نسبت به مالی معامله به عنوان فضولی نماید و بعد معلوم شود که آن مال مِلک معامله کننده بوده است یا مِلککسی بوده است که معامله کننده میتوانسته است از قبل او ولایتاً یا وکالتاً معامله نماید در این صورت نفوذ و صحّت معامله موکول به اجازه مُعامل است و الاّ معامله باطل خواهد بود. ماده ۲۵۶ ـ هرگاه کسی مال خود و مال غیر را به یک عقدی منتقل کند یا انتقال مالی را برای خود و دیگری قبول کند معامله نسبت به خود او نافذ و نسبت به غیر فضولی است. ماده ۲۵۷ ـ اگر عین مالی که موضوع معامله فضولی بوده است قبل از اینکه مالک، معامله فضولی را اجازه یا رد کند مورد معامله دیگر نیز واقع شود مالک میتواند هر یک از معاملات را که بخواهد اجازه کند در این صورت هر یک را اجازه کرد، معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود. ماده ۲۵۸ ـ نسبت به منافع مالی که مورد معامله فضولی بوده است و همچنین نسبت به منافع حاصله از عِوَض آن اجازه یا رد از روز عقد مؤثر خواهد بود. ماده ۲۵۹ ـ هرگاه مُعامل فضولی مالی راکه موضوع معامله بوده است به تصرف متعامل داده باشد و مالک آن معامله را اجازه نکند متصرف ضامن عین و منافع است. ماده ۲۶۰ ـ در صورتی که مُعامل فضولی عِوَض مالی را که موضوع معامله بوده است گرفته و در نزد خود داشته باشد و مالک با اجازه معامله قبض عِوَض را نیز اجازه کند دیگر حق رجوع به طرف دیگر نخواهد داشت. ماده ۲۶۱ ـ در صورتی که مَبیع فضولی به تصرف مشتری داده شود هرگاه مالک معامله را اجازه نکرد مشتری نسبت به اصل مال و منافع مدتی که در تصرف او بوده ضامن است اگر چه منافع را استیفا نکرده باشد و همچنین است نسبت به هر عیبی که در مدت تصرف مشتری حادث شده باشد©۴۷©. ماده ۲۶۲ ـ در مورد ماده قبل مشتری حق دارد که برای استرداد ثَمَن عیناً یا مِثلاً یا قیمتاً به بایع فضولی رجوع کند. ماده ۲۶۳ ـ هرگاه مالک معامله را اجازه نکند و مشتری هم بر فضولی بودن آن جاهل باشد حق دارد که برای ثَمَن و کلیة غرامات به بایع فضولی رجوع کند و در صورت عالم بودن فقط حق رجوع برای ثَمَن را خواهد داشت. فصل ششم ـ در سقوط تعهُّدات ماده ۲۶۴ ـ تعهُّدات به یکی از طرق ذیل ساقط میشود: T**۱ مبحث اوّل ـ در وفای به عهد ماده ۲۶۵ ـ هر کس مالی به دیگری بدهد ظاهر در عدم تَبَرُّع است بنابراین اگر کسی چیزی به دیگری بدهد بدون اینکه مقروض آن چیز باشد میتواند استرداد کند. ماده ۲۶۶ ـ در مورد تعهُّداتی که برای مُتعهّدله قانوناً حق مُطالبه نمیباشد اگر مُتعهّد به میل خود آن را ایفا نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود. ماده ۲۶۷ ـ ایفای دین از جانب غیرمدیون هم جایز است اگرچه از طرف مَدیون اجازه نداشته باشد و لیکن کسی که دین دیگری را ادا میکند اگر با اِذن باشد حق مراجعه به او دارد و الاّ حق رجوع ندارد. ماده ۲۶۸ ـ انجام فعلی در صورتی که مباشرت شخص مُتعهّد شرط شده باشد بهوسیلة دیگری ممکن نیست مگر با رضایت مُتعهّدله. ماده ۲۶۹ ـ وفای به عهد وقتی محقق میشود که مُتعهّد چیزی را که میدهد مالک و یا مأذون از طرف مالک باشد و شخصاً هم اَهلیت داشته باشد. ماده ۲۷۰ ـ اگر مُتعهّد در مقام وفای به عهد مالی تأدیه نماید دیگر نمیتواند به عنوان این که در حین تأدیه مالک آن مال نبوده استرداد آن را از مُتعهّدله بخواهد مگر این©۴۸© که ثابت کند که مال غیر و با مجوز قانونی() در یَد او بوده بدون اینکه اِذن در تأدیه داشته باشد. ماده ۲۷۱ ـ دین باید به شخص داین یا به کسی که از طرف او وکالت دارد تأدیه گردد یا به کسی که قانوناً حق قبض را دارد. ماده ۲۷۲ ـ تأدیه به غیر اشخاص مذکور در ماده فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود. ماده ۲۷۳ ـ اگر صاحب حق از قبول آن امتناع کند متعهّد به وسیله تصرف دادن آن به حاکم یا قائممقام او بریء میشود و از تاریخ این اقدام مسؤول خسارتی که ممکن است به موضوع حق وارد آید نخواهد بود. ماده ۲۷۴ ـ اگر مُتعهّدله اَهلیت قبض نداشته باشد تأدیه در وجه او معتبر نخواهد بود. ماده ۲۷۵ ـ مُتعهّدله را نمیتوان مجبور نمود که چیز دیگری به غیر آنچه که موضوع تعهُّد است قبول نماید اگر چه آن شیء قیمتاً معادل یا بیشتر از موضوع تعهُّد باشد. ماده ۲۷۶ ـ مَدیون نمیتواند مالی را که از طرف حاکم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفای به عهد تأدیه نماید. ماده ۲۷۷ ـ مُتعهّد نمیتواند مُتعهّدله را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهُّد نماید ولی حاکم میتواند نظر به وضعیت مَدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد. ماده ۲۷۸ ـ اگر موضوع تعهّد عین معینی باشد تسلیم آن به صاحبش در وضعیتی که حین تسلیم دارد موجب برائت متعهّد میشود اگر چه کسر و نُقصان «داشته باشد مشروط بر اینکه کسر و نقصان»() از تَعَدّی یا تَفریط مُتعهّد ناشی نشده باشد مگر در مواردی که در این قانون تصریح شده است ولی اگر مُتعهّد با انقضای اجل و مطالبه، تأخیر©۴۹© در تسلیم نموده باشد مسؤول هر کسر و نقصان خواهد بود اگر چه کسر و نقصان مربوط به تقصیر شخص مُتعهّد نباشد. ماده ۲۷۹ ـ اگر موضوع تعهُّد عین شخصی نبوده و کلی باشد مُتعهّد مجبور نیست که از فرد اعلای آن ایفا کندلیکن از فردی هم که عرفاً معیوب محسوب است نمیتواند بدهد. ماده ۲۸۰ ـ انجام تعهُّد باید در محلی که عقد واقع شده به عمل آید مگر اینکه بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضا نماید. ماده ۲۸۱ ـ مخارج تأدیه به عهده مَدیون است مگر اینکه شرط خلاف شده باشد. ماده ۲۸۲ ـ اگر کسی به یک نفر دیون متعدده داشته باشد تشخیص اینکه تأدیه از بابت کدام دین است با مَدیون میباشد. مبحث دوم ـ در اقاله ماده ۲۸۳ ـ بعد از معامله طرفین میتوانند به تراضی آن را اِقاله و تفاسخ کنند. ماده ۲۸۴ ـ اِقاله به هر لفظ یا فعلی واقع میشود که دلالت بر بهم زدن معامله کند. ماده ۲۸۵ ـ موضوع اِقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن. ماده ۲۸۶ ـ تلف یکی از عِوَضین مانع اِقاله نیست در این صورت به جای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مِثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده میشود. ماده ۲۸۷ ـ نِماآت و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اِقاله در مورد معامله حادث میشود مال کسی است که به واسطه عقد مالک شده است ولی نِماآت مُتّصِله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک میشود. ماده ۲۸۸ ـ اگر مالک بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی کندکه موجب ازدیاد قیمت آن شود در حین اِقاله به مقدار قیمتی که به سبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود. مبحث سوم ـ در اِبراء ماده ۲۸۹ ـ اِبراء عبارت از این است که داین از حق خود به اختیار صرف نظر نماید©۵۰©. ماده ۲۹۰ ـ اِبراء وقتی موجب سقوط تعهُّد میشود که مُتعهّدله() برای ابراء اَهلیت داشته باشد. ماده ۲۹۱ ـ اِبراء ذمه میّت از دین صحیح است. مبحث چهارم ـ در تبدیل تعهُّد ماده ۲۹۲ ـ تبدیل تعهُّد در موارد ذیل حاصل میشود: ۱ـ وقتی که مُتعهّد و مُتعهّدله به تبدیل تعهُّد اصلی به تعهُّد جدیدی که قائممقام آن میشود به سببی از اسباب تراضی نمایند در این صورت مُتعهّد نسبت به تعهُّد اصلی بریء میشود. ۲ـ وقتی که شخص ثالث با رضایت مُتعهّدله قبول کند که دین متعهّد را ادا نماید. ۳ـ وقتی که مُتعهّدله مافیالذّمه متعهّد را به کسی دیگر منتقل نماید. ماده ۲۹۳ ـ در تبدیل تعهُّد تضمینات تعهُّد سابق به تعهُّد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر اینکه طرفین معامله آن را صراحتاً شرط کرده باشند. مبحث پنجم ـ در تَهاتُر ماده ۲۹۴ ـ وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مَدیون باشند بین دیون آنها به یکدیگر به طریقی که در مواد ذیل مقرر است تَهاتُر حاصل میشود. ماده ۲۹۵ ـ تَهاتُر قهری است و بدون اینکه طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل میگردد بنابراین به محض اینکه دو نفر در مقابل یکدیگر در آن واحد مَدیون شدند هر دو دین تا اندازهای که با هم معادله مینماید به طور تَهاتُر برطرف شده و طرفین به مقدار آن در مقابل یکدیگر بری میشوند. ماده ۲۹۶ ـ تَهاتُر فقط در مورد دو دینی حاصل میشود که موضوع آنها از یک جنس باشد با اتحاد زمان و مکان تأدیه ولو به اختلاف سبب. ماده ۲۹۷ ـ اگر بعد از ضَمان مضمونله به مضمونعنه مَدیون شود موجب فراغ ذمه ضامن نخواهدشد©۵۱©. ماده ۲۹۸ ـ اگر فقط محل تأدیه دینین مختلف باشد تَهاتُر وقتی حاصل میشود که با تأدیه مخارج مربوطه به نقل موضوع قَرض از محلی به محل دیگر یا به نحوی از انحاء طرفین حق تأدیه در محل معین را ساقط نمایند. ماده ۲۹۹ ـ در مقابل حقوق ثابته اشخاص ثالث تَهاتُر مؤثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین به نفع شخص ثالثی در نزد مَدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مَدیون بعد از این توقیف از داین خود طلبکار گردد دیگر نمیتواند به استناد تَهاتُر از تأدیه مال توقیف شده امتناع کند. مبحث ششم ـ مالکیت مافیالذمه ماده ۳۰۰ ـ اگر مَدیون مالک مافیالذمة خود گردد ذمه او بریء میشود مثل اینکه اگر کسی به مورث خود مَدیون باشد پس از فوت مُوَرِِّث دین او به نسبت سهمالارث ساقط میشود. باب دوم ـ در الزاماتی که بدون قرارداد حاصل میشود فصل اوّل ـ در کلیات ماده ۳۰۱ ـ کسی که عمداً یا اشتباهاً چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند مُلزم است آن را به مالک تسلیم کند. ماده۳۰۲ ـ اگر کسی که اشتباهاً خود را مَدیون میدانست آن دین را تأدیه کند حق دارد از کسی که آن را بدون حق اخذ کرده است استرداد نماید. ماده ۳۰۳ ـ کسی که مالی را من غیر حق دریافت کرده است ضامن عین و منافع آن است اعم از اینکه به عدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل. ماده ۳۰۴ ـ اگر کسی که چیزی را بدون حق دریافت کرده است خود را مُحِقّ میدانسته لیکن در واقع مُحِقّ نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احکام مربوطه به آن خواهد بود. ماده ۳۰۵ ـ در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهدة مخارج لازمه که برای نگاهداری آن شده است برآید مگر در صورت علم متصرف به عدم استحقاق©۵۲© خود. ماده ۳۰۶ ـ اگر کسی اموال غایب یا مَحجور و امثال آنها را بدون اجازه مالک یا کسی که حق اجازه دارد اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد در صورتی که تحصیل اجازه در موقع مقدور بوده یا تأخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مُطالبه مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تأخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت کننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است. فصل دوم ـ در ضَمان قهری ماده ۳۰۷ ـ امور ذیل موجب ضَمان قهری است: ۱ـ غصب و آنچه که در حکم غصب است. ۲ـ اِتلاف. ۳ـ تَسبیب. ۴ـ استیفاء. مبحث اوّل ـ در غصب ماده ۳۰۸ ـ غصب اِستیلا بر حق غیر است به نحو عُدوان. اثبات یَد بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است. ماده ۳۰۹ ـ هرگاه شخصی مالک را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آنکه خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمیشود لیکن در صورت اتلاف یا تسبیب ضامن خواهد بود. ماده ۳۱۰ ـ اگر کسی که مالی به عاریه یا به ودیعه و امثال آنها در دست اوست منکر گردد از تاریخ اِنکار در حکم غاصب است. ماده ۳۱۱ ـ غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن ردّ نماید و اگر عین تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر به علّت دیگری ردّ عین ممکن نباشد باید بدل آن را بدهد.©۵۳© ماده ۳۱۲ ـ هرگاه مال مغصوب() بوده و مِثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حینالاداء را بدهد و اگر مِثل موجود بوده و از مالیّت افتاده باشد باید آخرین قیمت آن را بدهد. ماده ۳۱۳ ـ هرگاه کسی در زمین خود با مَصالح متعلقه به دیگری بنایی سازد یا درخت غیر را بدون اِذن مالک در آن زمین غَرس کند صاحب مَصالح یا درخت میتواند قَلع یا نَزع آن را بخواهد مگر اینکه به اخذ قیمت تراضی نمایند. ماده ۳۱۴ ـ اگر در نتیجه عمل غاصب قیمت مال مغصوب زیاد شود غاصب حق مُطالبه قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر اینکه آن زیادتی عین باشد که دراین صورت عین زاید متعلق به خود غاصب است. ماده ۳۱۵ ـ غاصب مسؤول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او به مال مغصوب وارد شده باشد هرچند مستند به فعل او نباشد. ماده ۳۱۶ ـ اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند آن شخص نیز مثل غاصب سابق ضامن است اگر چه به غاصبیت غاصب اولی جاهل باشد. ماده ۳۱۷ ـ مالک میتواند عین و در صورت تلف شدن عین، مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مُطالبه کند. ماده ۳۱۸ ـ هرگاه مالک رجوع کند به غاصبی که مال مغصوب در یَد او تلف شده است آن شخص حق رجوع به غاصب دیگر ندارد ولی اگر به غاصب دیگری به غیر آن کسی که مال در یَد او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز میتواند به کسی که مال در یَد او تلف شده است رجوع کند و یا به یکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود به کسی که مال در یَد او تلف شده است وبه طورکلی ضمان برعهده کسی مستقراست که مال مغصوب در نزد او تلف شده است. ماده ۳۱۹ ـ اگر مالک تمام یا قسمتی ازمال مغصوب را از یکی ازغاصبین بگیرد حق©۵۴© رجوع به قدر مأخوذ به غاصبین دیگر ندارد. ماده ۳۲۰ ـ نسبت به منافع مال مغصوب هر یک از غاصبین به اندازه منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگر چه استیفاء منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که از عهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود برآمده است میتواند به هر یک نسبت به زمان تصرف او رجوع کند. ماده ۳۲۱ ـ هرگاه مالک ذمه یکی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابراء کند حق رجوع به غاصبین دیگر نخواهد داشت. ولی اگر حق خود را به یکی از آنان به نحوی از انحاء انتقال دهد آن کس قائممقام مالک میشود و دارای همان حقی خواهد بود که مالک دارا بوده است. ماده ۳۲۲ ـ ابرای ذمه یکی از غاصبین نسبت به منافع زمان تصرف او موجب ابراء ذمه دیگران از حِصة آنها نخواهد بود لیکن اگر یکی از غاصبین را نسبت به منافع عین ابراء کند حق رجوع به لاحقین نخواهد داشت. ماده ۳۲۳ ـ اگر کسی ملک() مغصوب را از غاصب بخرد آن کس نیز ضامن است و مالک میتواند بر طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن، مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مُطالبه نماید. ماده ۳۲۴ ـ در صورتی که مشتری عالم به غصب باشد حکم رجوع هر یک از بایع و مشتری به یکدیگر در آنچه که مالک از آنها گرفته است حکم غاصب از غاصب بوده تابع مقررات فوق خواهد بود. ماده ۳۲۵ ـ اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالک به او رجوع نموده باشد او نیز میتواند نسبت به ثَمَن و خسارات به بایع رجوع کند اگر چه مَبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت به مِثل یا قیمت رجوع به بایع کند بایع حق رجوع به مشتری را نخواهد داشت©۵۵©. ماده ۳۲۶ ـ اگر عِوضی که مشتری عالم برغصب درصورت تلف مَبیع به مالک داده است زیاده بر مقدار ثَمَن باشد به مقدار زیاده نمیتواند رجوع به بایع کند ولی نسبت به مقدار ثَمَن حق رجوع دارد. ماده ۳۲۷ ـ اگر تَرتُّب اَیادی بر مال مغصوب به معامله دیگری غیر از بیع باشد احکام راجعه به بیع مال غصب که فوقاً ذکر شده مجری خواهد بود. مبحث دوم ـ در اِتلاف ماده ۳۲۸ ـ هر کس مال غیر را تلف کند ضامن آن است و باید مِثل یا قیمت آن را بدهد اعم از اینکه از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد و اعم از اینکه عین باشد یا منفعت و اگر آن را ناقص یا معیوب کند ضامن نقص قیمت آن مال است. ماده ۳۲۹ ـ اگر کسی خانه یا بنای کسی را خراب کند باید آن را به مِثل صورت اوّل بنا نماید و اگر ممکن نباشد باید از عهده قیمت برآید. ماده ۳۳۰ ـ اگر کسی حیوان متعلق به غیر را بدون اِذن صاحب آن بکشد باید تفاوت قیمت زنده و کشته آن را بدهد() و لیکن اگر برای دفاع از نفس بکشد یا ناقص کند ضامن نیست. مبحث سوم ـ در تسبیب ماده ۳۳۱ ـ هر کس سبب تلف مالی بشود باید مِثل یا قیمت آن را بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده نقص قیمت آن برآید. ماده ۳۳۲ ـ هرگاه یک نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود مباشر مسؤول است نه مُسبّب مگر اینکه سبب اقویٰ باشد به نحوی که عرفاً اتلاف مستند به او باشد. ماده ۳۳۳ ـ صاحب دیوار یا عمارت یا کارخانه مسؤول خساراتی است که از خراب شدن آن وارد میشود مشروط بر اینکه خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد که مالک مطلع©۵۶© بر آن بوده و یا از عدم مواظبت او تولید شده است. ماده ۳۳۴ ـ مالک یا متصرف حیوان مسؤول خساراتی نیست که از ناحیه آن حیوان وارد میشود مگر اینکه در حفظ حیوان تقصیر کرده باشد لیکن در هرحال اگر حیوان به واسطه عمل کسی منشأ ضرر گردد فاعل آن عمل مسؤول خسارات وارده خواهد بود. ماده ۳۳۵ ـ در صورت تصادم بین دو کشتی یا دو قطار راهآهن یا دو اتومبیل و امثال آنها مسؤولیت متوجه طرفی خواهد بود که تصادم در نتیجه عمد یا مُسامحه او حاصل شده باشد و اگر طرفین تقصیر یا مُسامحه کرده باشند هر دو مسؤول خواهند بود. مبحث چهارم ـ در استیفاء ماده ۳۳۶ ـ هرگاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد عامل مستحقّ اُجرت عمل خود خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که قصد تَبَرُّع داشته است. تبصره (الحاقی۹/۵/۱۳۸۱) () ـ چنانچه زوجه کارهایی را که شرعاً به عهده وی نبوده و عرفاً برای آن کار اجرتالمثل باشد، به دستور زوج و باعدم قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرتالمثل کارهای انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم مینماید. ماده ۳۳۷ ـ هرگاه کسی بر حسب اِذن صریح یا ضمنی از مال غیر استیفای منفعت کند صاحب مال مستحق اُجرَتالمِثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که اِذن در اِنتفاع مجانی بوده است. باب سوم ـ در عقود معینه مختلفه فصل اوّل ـ در بیع مبحث اوّل ـ در احکام بیع ماده ۳۳۸ ـ بیع عبارت است از تملیک عین به عِوَض معلوم.©۵۷© ماده ۳۳۹ ـ پس از توافق بایع و مشتری در مَبیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع میشود. ممکن است بیع به داد و ستد نیز واقع گردد. ماده ۳۴۰ ـ در ایجاب و قبول الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد. ماده ۳۴۱ ـ بیع ممکن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممکن است که برای تسلیم تمام یا قسمتی از مَبیع یا برای تأدیه تمام یا قسمتی از ثَمَن اجلی قرار داده شود. ماده ۳۴۲ ـ مقدار و جنس و وصف مَبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن به وزن یا کِیل یا عدد یا ذَرع یا مساحت یا مشاهده تابع عرف بَلَد است. ماده ۳۴۳ ـ اگر مَبیع به شرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع میشود اگرچه هنوز مَبیع شمرده نشده یا کِیل یا ذَرع نشده باشد. ماده ۳۴۴ ـ اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مَبیع یا تأدیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثَمَن حال محسوب است مگر اینکه بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی مَعهود باشد اگرچه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد. مبحث دوم ـ در طرفین معامله ماده ۳۴۵ ـ هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اَهلیّت قانونی برای معامله اَهلیّت برای تصرف در مَبیع یا ثَمَن را نیز داشته باشد. ماده ۳۴۶ ـ عقد بیع باید مقرون به رضای طرفین باشد و عقد مُکرَه نافذ نیست. ماده ۳۴۷ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ شخص کور میتواند خرید و فروش نماید مشروط بر اینکه شخصاً به طریقی غیر از معاینه یا به وسیله کس دیگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نماید. مبحث سوم ـ در مبیع ماده ۳۴۸ ـ بیعِ چیزی که خرید و فروش آن قانوناً ممنوع است و یا چیزی که مالیّت و یا منفعت عقلایی ندارد یا چیزی که بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر اینکه مشتری خود قادر بر تسلّم باشد. ماده ۳۴۹ ـ بیع مال وقف صحیح نیست مگر در موردی که بین موقوفعلیهم تولید©۵۸© اختلاف شود به نحوی که بیم سَفْکِ دِماء روَد یا منجر به خرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی که در مبحث راجع به وقف مقرر است. ماده ۳۵۰ ـ مَبیع ممکن است مَفروز باشد یا مُشاع یا مقدار معین به طور کلی از شیئی متساویالاجزاء و همچنین ممکن است کلی فیالذمه باشد. ماده ۳۵۱ ـ در صورتی که مَبیع کلی یعنی صادق بر افراد عدیده باشد بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مَبیع ذکر بشود. ماده ۳۵۲ ـ بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه مالک به طوری که در معاملات فضولی مذکور است. ماده ۳۵۳ ـ هرگاه چیز معیّن به عنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد، بیع باطل است و اگر بعضی از آن از غیر جنس باشد نسبت به آن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد. ماده ۳۵۴ ـ ممکن است بیع از روی نمونه به عمل آید در این صورت باید تمام مَبیع مطابق نمونه تسلیم شود و الاّ مشتری خیار فسخ خواهد داشت. ماده ۳۵۵ ـ اگر مِلکی به شرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود که کمتر از آن مقدار است مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود که بیشتر است بایع میتواند آن را فسخ کند مگر اینکه در هر دو صورت طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند. ماده ۳۵۶ ـ هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا تابع مَبیع شمرده شود یا قَراین دلالت بر دخول آن در مَبیع نماید داخل در بیع ومتعلق به مشتری است اگر چه در عقد صریحاً ذکر نشده باشد و اگرچه متعاملین جاهل بر عرف باشند. ماده ۳۵۷ ـ هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا از() تابع مَبیع شمرده نشود داخل در بیع نمیشود مگر اینکه صریحاً در عقد ذکر شده باشد. ماده ۳۵۸ ـ نظر به دو ماده فوق در بیع باغ، اشجار و در بیع خانه، ممرّ و مَجریٰ و©۵۹© هرچه ملصق به بنا باشد به طوری که نتوان آن را بدون خرابی نقل نمود متعلق به مشتری میشود و بر عکس زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق به مشتری نمیشود مگر اینکه تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. در هر حال طرفین عقد میتوانند به عکس ترتیب فوق تراضی کنند. ماده ۳۵۹ ـ هرگاه دخول شیئی در مَبیع عرفاً مشکوک باشد آن شیء داخل در بیع نخواهد بود مگر آنکه تصریح شده باشد. ماده ۳۶۰ ـ هر چیزی که فروش آن مستقلاً جایز است استثناء آن از مَبیع نیز جایز است. ماده ۳۶۱ ـ اگر در بیع عین معین معلوم شود که مَبیع وجود نداشته بیع باطل است. مبحث چهارم ـ در آثار بیع ماده ۳۶۲ ـ آثار بیعی که صحیحاً واقع شده باشد از قرار ذیل است: ۱ـ به مجرد وقوع بیع مشتری مالک مَبیع و بایع مالک ثَمَن میشود. ۲ـ عقد بیع بایع را ضامن دَرَک مَبیع و مشتری را ضامن دَرَک ثَمَن قرار میدهد. ۳ـ عقد بیع بایع را به تسلیم مَبیع مُلزم مینماید. ۴ـ عقد بیع مشتری را به تأدیه ثَمَن مُلزم میکند. فقره اوّل ـ در ملکیت مَبیع و ثَمَن ماده ۳۶۳ ـ در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین یا وجود اَجَلی برای تسلیم مَبیع یا تأدیه ثَمَن مانع انتقال نمیشود بنابراین اگر ثَمَن یا مَبیع عین معین بوده و قبل از تسلیم آن احد متعاملین مُفلس شود طرف دیگر حق مُطالبه آن عین را خواهد داشت. ماده ۳۶۴ ـ در بیع خیاری مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضای خیار و در بیعی که قبض شرط صحّت است مثل بیع صرف انتقال از حین حُصول شرط است نه از حین وقوع بیع. ماده ۳۶۵ ـ بیع فاسد اثری در تَمَلُّک ندارد. ماده ۳۶۶ ـ هرگاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آن را به صاحبش رد نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود©۶۰©. فقره دوم ـ در تسلیم ماده ۳۶۷ ـ تسلیم عبارت است از دادن مَبیع به تصرف مشتری به نحوی که متمکن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از اِستیلای مشتری بر مبیع. ماده ۳۶۸ ـ تسلیم وقتی حاصل میشود که مَبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگر چه مشتری آن را هنوز عملاً تصرف نکرده باشد. ماده ۳۶۹ ـ تسلیم به اختلاف مَبیع به کیفیات مختلفه است و باید به نحوی باشد که عرفاً آن را تسلیم گویند. ماده ۳۷۰ ـ اگر طرفین معامله برای تسلیم مَبیع موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد. ماده ۳۷۱ ـ در بیعی که موقوف به اجازه مالک است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است. ماده ۳۷۲ ـ اگر نسبت به بعض مَبیع بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت به بعض دیگر نداشته باشد بیع نسبت به بعض که قدرت بر تسلیم داشته صحیح است و نسبت به بعض دیگر باطل است. ماده ۳۷۳ ـ اگر مَبیع قبلاً در تصرف مشتری بوده باشد محتاج به قبض جدید نیست و همچنین است در ثَمَن. ماده ۳۷۴ ـ در حُصول قبض اِذن بایع شرط نیست و مشتری میتواند مَبیع را بدون اِذن قبضکند. ماده ۳۷۵ ـ مَبیع باید در محلی تسلیم شود که عقد بیع در آنجا واقع شده است مگر اینکه عرف و عادت مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم معین شدهباشد. ماده ۳۷۶ ـ در صورت تأخیر در تسلیم مَبیع یا ثَمَن مُمتَنِع اجبار به تسلیم میشود. ماده ۳۷۷ ـ هر یک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مَبیع یا ثَمَن خودداری کند تاطرف دیگر حاضر به تسلیم شود مگر اینکه مَبیع یا ثَمَن مؤَجّل باشد در این صورت©۶۱© هرکدام از مَبیع یا ثَمَن که حال باشد باید تسلیم شود. ماده ۳۷۸ ـ اگر بایع قبل از اخذ ثَمَن مَبیع را به میل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آن را نخواهد داشت مگر به موجب فسخ در مورد خیار. ماده ۳۷۹ ـ اگر مشتری ملتزم شده باشد که برای ثَمَن ضامن یا رهن بدهد و عمل به شرط نکند بایع حق فسخ خواهد داشت. اگر بایع ملتزم شده باشد که برای دَرَک مَبیع ضامن بدهد و عمل به شرط نکند مشتری حق فسخ دارد. ماده ۳۸۰ ـ در صورتی که مشتری مُفلس شود و عین مَبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مَبیع هنوز تسلیم نشده باشد میتواند از تسلیم آن امتناع کند. ماده ۳۸۱ ـ مخارج تسلیم مَبیع از قبیل اُجرت نقل آن به محل تسلیم، اُجرت شمردن و وزن کردن و غیره به عهده بایع است، مخارج تسلیم ثَمَن بر عهده مشتری است. ماده ۳۸۲ ـ هرگاه عرف و عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم بر خلاف ترتیبی باشد که ذکر شده و یا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق مُتَعارف یا مشروط در عقد رفتار شود و همچنین متبایعین میتوانند آن را به تراضی تغییر دهند. ماده ۳۸۳ ـ تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد که اجزاء و توابع مَبیع شمرده میشود. ماده ۳۸۴ ـ هرگاه در حال معامله مَبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم کمتر از آن مقدار درآید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با تأدیه حصهای از ثَمَن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مَبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است. ماده ۳۸۵ ـ اگر مَبیع از قبیل خانه یا فرش باشد که تجزیه آن بدون ضرر ممکن نمیشود و به شرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی در حین تسلیم کمتر یا بیشتر درآید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت. ماده ۳۸۶ ـ اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثَمَن مخارج معامله و مصارف مُتَعارف را که مشتری نموده است بدهد©۶۲©. ماده ۳۸۷ ـ اگر مَبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثَمَن باید به مشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم به حاکم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد که در این صورت تلف از مال مشتری خواهد بود. ماده ۳۸۸ ـ اگر قبل از تسلیم در مَبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت که معامله را فسخ نماید. ماده ۳۸۹ ـ اگر در مورد دو ماده فوق تلف شدن مَبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثَمَن را تأدیه کند. فقرة سوم ـ در ضَمان دَرَک ماده ۳۹۰ ـ اگر بعد از قبض ثَمَن مَبیع کلاً یا جزئاً مُستَحقّ لِلْغیر درآید بایع ضامن است اگر چه تصریح به ضَمان نشده باشد. ماده ۳۹۱ ـ در صورت مُستَحقّ لِلْغیر درآمدن کل یا بعض از مَبیع بایع باید ثَمَن مَبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری به وجود فساد بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید. ماده ۳۹۲ ـ در مورد ماده قبل بایع باید از عهده تمام ثمنی که اخذ نموده است نسبت به کل یا بعض برآید اگر چه بعد از عقد بیع به علتی از علل در مَبیع کسر قیمتی حاصل شده باشد. ماده ۳۹۳ ـ راجع به زیادتی که از عمل مشتری در مَبیع حاصل شده باشد مقررات ماده ۳۱۴ مجری خواهد بود. فقره چهارم ـ در تأدیة ثَمَن ماده ۳۹۴ ـ مشتری باید ثَمَن را در موعد و در محل و بر طبق شرایطی که در عقد بیع مقرر شده است تأدیه نماید. ماده ۳۹۵ ـ اگر مشتری ثَمَن را در موعد مقرر تأدیه نکند بایع حق خواهد داشت که بر طبق مقررات راجعه به خیار تأخیر ثَمَن معامله را فسخ یا از حاکم اجبار مشتری را به©۶۳© تأدیه بخواهد. مبحث پنجم ـ در خیارات و احکام راجعه به آن فقره اول ـ در خیارات ماده ۳۹۶ ـ خیارات از قرار ذیلند: ۱ـ خیار مجلس. ۲ـ خیار حیوان. ۳ ـ خیار شرط. ۴ ـ خیار تأخیر ثَمَن. ۵ ـ خیار رؤیت و تخلف وصف. ۶ ـ خیار غَبْن. ۷ـ خیار عیب. ۸ ـ خیار تدلیس. ۹ـ خیار تَبَعُّض صَفقه. ۱۰ـ خیار تخلُّف شرط. اول ـ در خیار مجلس ماده ۳۹۷ ـ هر یک از متبایعین بعد از عقد فیالمجلس و مادام که متفرق نشدهاند اختیار فسخ معامله را دارند. دوم ـ در خیار حیوان ماده ۳۹۸ ـ اگر مَبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد. سوم ـ در خیار شرط ماده ۳۹۹ ـ در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد. ماده ۴۰۰ ـ اگر ابتدای مدت خیار ذکر نشده باشد ابتدای آن از تاریخ عقد محسوب است و الاّ تابع قرارداد متعاملین است.©۶۴© ماده ۴۰۱ ـ اگر برای خیار شرط مدت() نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است. چهارم ـ در خیار تأخیر ثَمَن ماده ۴۰۲ ـ هرگاه مَبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تأدیه ثَمَن یا تسلیم مَبیع بین متبایعین اَجَلی معیّن نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مَبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثَمَن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله میشود. ماده ۴۰۳ ـ اگر بایع به نحوی از انحاء مُطالبه ثَمَن نماید و به قَراین معلوم گردد که مقصود التزام به بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد. ماده ۴۰۴ ـ هرگاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام مَبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثَمَن را به بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیاً بهنحوی از انحاء مَبیع به بایع و ثَمَن به مشتری برگشته باشد. ماده ۴۰۵ ـ اگر مشتری ثَمَن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت. ماده ۴۰۶ ـ خیار تأخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تأخیر در تسلیم مَبیع این اختیار نمیباشد. ماده ۴۰۷ ـ تسلیم بعض ثَمَن یا دادن آن به کسی که حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمیکند. ماده ۴۰۸ ـ اگر مشتری برای ثَمَن ضامن بدهد یا بایع ثَمَن را حواله دهد بعد از تحقق حواله خیار تأخیر ساقط میشود. ماده ۴۰۹ ـ هرگاه مَبیع از چیزهایی باشد که در کمتر ازسه روز فاسد و یاکم قیمت میشود ابتدای خیار از زمانی است که مَبیع مُشرف به فساد یا کسر قیمت میگردد. پنجم ـ در خیار رؤیت و تخلف وصف ماده ۴۱۰ ـ هرگاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد بعد از دیدن اگر©۶۵© دارای اوصافیکه ذکر شده است نباشد مختار میشود که بیع را فسخ کند یا به همان نحو که هست قبول نماید. ماده ۴۱۱ ـ اگر بایع مَبیع را ندیده ولی مشتری آن را دیده باشد و مَبیع غیر اوصافی که ذکر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت. ماده ۴۱۲ ـ هرگاه مشتری بعضی از مَبیع را دیده و بعض دیگر را به وصف یا از روی نمونه خریده باشد وآن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد میتواند تمام مبیع را ردّ کند یا تمام آن را قبول نماید. ماده ۴۱۳ ـ هرگاه یکی از متبایعین مالی را سابقاً دیده و به اعتماد رؤیت سابق معامله کند و بعد از رؤیت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت. ماده ۴۱۴ ـ در بیع کلی خیار رؤیت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد. ماده ۴۱۵ ـ خیار رؤیت و تخلف وصف بعد از رؤیت فوری است. ششم ـ در خیار غَبن ماده ۴۱۶ ـ هر یک از متعاملین که در معامله غَبن فاحش داشته باشد بعد از علم بهغَبن میتواند معامله را فسخ کند. ماده ۴۱۷ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ غَبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مُسامحه نباشد. ماده ۴۱۸ ـ اگر مغبون درحین معامله عالم به قیمت عادله بودهاست خیار فسخ نخواهد داشت. ماده ۴۱۹ ـ در تعیین مقدار غَبن شرایط معامله نیز باید منظور گردد. ماده ۴۲۰ ـ خیار غَبن بعد از علم به غَبن فوری است. ماده ۴۲۱ ـ اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غَبن ساقط نمیشود مگر اینکه مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد. هفتم ـ در خیار عیب ماده ۴۲۲ ـ اگر بعد از معامله ظاهر شود که مَبیع معیوب بوده مشتری مختار است©۶۶© در قبول مبیع معیوب یا اخذ اَرش یا فسخ معامله. ماده ۴۲۳ ـ خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت میشود که عیب مخفی و موجود در حین عقد باشد. ماده ۴۲۴ ـ عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم به آن نبوده است اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است. ماده ۴۲۵ ـ عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مَبیع حادث شود در حکم عیب سابق است. ماده ۴۲۶ ـ تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت میشود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود. ماده ۴۲۷ ـ اگر در مورد ظهور عیب مشتری اختیار اَرش کند تفاوتی که باید به او داده شود به طریق ذیل معین میگردد: قیمت حقیقی مَبیع در حال بیعیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی به توسط اهل خبره معین میشود. اگر قیمت آن در حال بیعیبی مساوی با قیمتی باشد که در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مَبیع در حال معیوبی مقدار اَرش خواهد بود. و اگر قیمت مَبیع در حال بیعیبی کمتر یا زیادتر از ثَمَن معامله باشد نسبت بین قیمت مَبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بیعیبی معین شده و بایع باید از ثَمَن مقرر به همان نسبت نگاه داشته و بقیه را به عنوان اَرش به مشتری رد کند. ماده ۴۲۸ ـ در صورت اختلاف بین اهل خبره حد وسط قیمتها معتبر است. ماده ۴۲۹ ـ در موارد ذیل مشتری نمیتواند بیع را فسخ کند و فقط میتواند اَرش بگیرد: ۱ـ در صورت تلف شدن مَبیع نزد مشتری یا منتقل کردن آن به غیر. ۲ـ در صورتی که تغییری در مَبیع پیدا شود اعم از اینکه تغییر به فعل مشتری باشد یا نه. ۳ـ در صورتی که بعد از قبض مَبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینکه در زمان خیار مختص به مشتری حادث شده باشد که در این صورت مانع از فسخ و رد نیست. ماده ۴۳۰ ـ اگر عیب حادث بعد از قبض درنتیجة عیب قدیم باشد مشتری حق ردّ را©۶۷© نیز خواهد داشت. ماده ۴۳۱ ـ در صورتی که در یک عقد چند چیز فروخته شود بدون اینکه قیمت هر یک علیحده معین شده باشد و بعضی از آنها معیوب درآید مشتری باید تمام آن را ردّ کند و ثَمَن را مسترد دارد یا تمام را نگاه دارد و اَرش بگیرد و تبعیض نمیتواند بکند مگر به رضای بایع. ماده ۴۳۲ ـ در صورتی که در یک عقد بایع یک نفر و مشتری متعدد باشد و در مَبیع عیبی ظاهر شود یکی از مشتریها نمیتواند سهم خود را به تنهایی ردّ کند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنابراین اگر در ردّ مَبیع اتفاق نکردند فقط هر یک از آنها حق اَرش خواهد داشت. ماده ۴۳۳ ـ اگر در یک عقد بایع متعدد باشد مشتری میتواند سهم یکی را ردّ و دیگری را با اخذ اَرش قبول کند. ماده ۴۳۴ ـ اگر ظاهر شود که مَبیع معیوب اصلاً مالیّت و قیمت نداشته بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت به آن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تَبَعُّضصفقه اختیار فسخ دارد. ماده ۴۳۵ ـ خیار عیب بعد از علم به آن فوری است. ماده ۴۳۶ ـ اگر بایع از عیوب مَبیع تبرّی کرده باشد به اینکه عهده عیوب را از خود سَلب کرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبرّی کرده باشد فقط نسبت به همان عیب حق مراجعه ندارد. ماده ۴۳۷ ـ از حیث احکام عیب ثَمَن شخصی مثل مَبیع شخصی است. هشتم ـ در خیار تَدلیس ماده ۴۳۸ ـ تَدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود. ماده ۴۳۹ ـ اگر بایع تَدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثَمَن شخصی درصورت تَدلیس مشتری. ماده ۴۴۰ ـ خیار تَدلیس بعد از علم به آن فوری است©۶۸©. نهم ـ در خیار تَبَعُّض صَفْقه ماده ۴۴۱ ـ خیار تَبَعُّض صَفْقه وقتی حاصل میشود که عقد بیع نسبت به بعض مَبیع به جهتی از جهات باطل باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده است ثَمَن را استرداد کند. ماده ۴۴۲ ـ در مورد تَبَعُّض صَفْقه قسمتی از ثَمَن که باید به مشتری برگردد به طریق ذیل حساب میشود: آن قسمت از مَبیع که به ملکیت مشتری قرار گرفته منفرداً قیمت میشود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مَبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود به همان نسبت از ثَمَن را بایع نگاهداشته و بقیه را باید به مشتری رد نماید. ماده ۴۴۳ ـ تَبَعُّض صَفْقه وقتی موجب خیار است که مشتری در حین معامله عالم به آن نباشد ولی در هر حال ثَمَن تقسیط میشود. دهم ـ در خیار تخلُّف شرط ماده ۴۴۴ ـ احکام خیار تخلُّف شرط به طوری است که در مواد ۲۳۴ الی ۲۴۵ ذکر شده است. فقره دوم ـ در احکام خیارات به طور کلی ماده ۴۴۵ ـ هر یک از خیارات بعد از فوت منتقل به وُرّاث میشود. ماده ۴۴۶ ـ خیار شرط ممکن است به قید مباشرت و اختصاص به شخص مشروطله قرار داده شود در این صورت منتقل به وُرّاث نخواهد شد. ماده ۴۴۷ ـ هرگاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد. ماده ۴۴۸ ـ سقوط تمام یا بعضی از خیارات را میتوان در ضمن عقد شرط نمود. ماده ۴۴۹ ـ فسخ به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود. ماده ۴۵۰ ـ تصرفاتی که نوعاً کاشف از رضای معامله باشد امضای فعلی است مثل آنکه مشتری که خیار دارد با علم به خیار مَبیع را بفروشد یا رهن بگذارد©۶۹©. ماده ۴۵۱ ـ تصرفاتی که نوعاً کاشف از به هم زدن معامله باشد فسخ فعلی است. ماده ۴۵۲ ـ اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آنها امضا کند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ میشود. ماده ۴۵۳ ـ در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مَبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین تلف یا ناقص شود بر عهده مشتری است و اگر خیار مختص مشتری باشد تلف یا نقص بهعهده بایع است. ماده ۴۵۴ ـ هرگاه مشتری مَبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمیشود مگر اینکه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحاً یا ضمناً شرط شده باشد که در این صورت اجاره باطل است. ماده ۴۵۵ ـ اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از مَبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل اینکه نزد کسی رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اینکه شرط خلاف شده باشد. ماده ۴۵۶ ـ تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تأخیر ثَمَن که مخصوص بیع است. ماده ۴۵۷ ـ هر بیع لازم است مگر اینکه یکی از خیارات در آن ثابت شود. فصل دوم ـ در بیع شرط ماده ۴۵۸ ـ در عقد بیع متعاملین میتوانند شرط نمایند که هرگاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثَمَن را به مشتری ردّ کند خیار فسخ معامله رانسبت به تمام مَبیع داشته باشد و همچنین میتوانند شرط کنند که هرگاه بعض مثل ثَمَن را ردّ کرد خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود و هرگاه نسبت به ثَمَن قید تمام یا بعض نشده باشد خیار ثابت نخواهد بود مگر با ردّ تمام ثَمَن. ماده ۴۵۹ ـ در بیع شرط به مجرد عقد مَبیع مِلک مشتری میشود با قید خیار برای بایع. بنابراین اگر بایع به شرایطی که بین او و مشتری برای استرداد مَبیع مقرر شده است©۷۰© عمل ننماید بیع قطعی شده و مشتری مالک قطعی مَبیع میگردد و اگر بالعکس بایع به شرایط مزبوره عمل نماید و مَبیع را استرداد کند از حین فسخ مَبیع مال بایع خواهد شد ولی نِماآت و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است. ماده ۴۶۰ ـ در بیع شرط مشتری نمیتواند در مَبیع تصرفی که مُنافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید. ماده ۴۶۱ ـ اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثَمَن امتناع کند بایع میتواند با تسلیم ثَمَن به حاکم یا قائممقام او معامله را فسخ کند. ماده ۴۶۲ ـ اگر مَبیع به شرط به واسطه فوت مشتری به ورثه او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه به همان ترتیبی که بوده است باقیخواهد بود. ماده ۴۶۳ ـ اگر در بیع شرط معلوم شود که قصد بایع حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجری نخواهد بود. فصل سوم ـ در مُعاوضه ماده ۴۶۴ ـ مُعاوضه عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی میدهد به عِوَض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ میکند بدون ملاحظه اینکه یکی از عِوَضین مَبیع و دیگری ثَمَن باشد. ماده ۴۶۵ ـ در مُعاوضه احکام خاصه بیع جاری نیست. فصل چهارم ـ در اجاره ماده ۴۶۶ ـ اجاره عقدی است که به موجب آن مستأجر مالک منافع عین مستأجره میشود، اجارهدهنده را موجِر و اجاره کننده را مستأجر و مورد اجاره را عین مستأجره گویند. ماده ۴۶۷ ـ مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا انسان باشد. مبحث اوّل ـ در اجاره اشیاء ماده ۴۶۸ ـ در اجاره اشیاء مدت اجاره باید معین شود و الا اجاره باطل است. ماده ۴۶۹ ـ مدت اجاره از روزی شروع میشود که بین طرفین مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است.©۷۱© ماده ۴۷۰ ـ در صحّت اجاره قدرت بر تسلیم عین مستأجره شرط است. ماده ۴۷۱ ـ برای صحّت اجاره باید اِنتفاع از عین مستأجره با بقای اصل آن ممکن باشد. ماده ۴۷۲ ـ عین مستأجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است. ماده ۴۷۳ ـ لازم نیست که موجِر مالک عین مستأجره باشد ولی باید مالک منافع آن باشد. ماده۴۷۴ ـ مستأجر میتواند عین مستأجره را به دیگری اجاره بدهد مگر اینکه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد. ماده ۴۷۵ ـ اجاره مال مُشاع جایز است لیکن تسلیم عین مستأجره موقوف است به اِذن شریک. ماده ۴۷۶ ـ موجِر باید عین مستأجره را تسلیم مستأجر کند و در صورت امتناع موجِر اجبار میشود و در صورت تعذُّر اجبار مستأجر خیار فسخ دارد. ماده ۴۷۷ ـ موجِر باید عین مستأجره را در حالتی تسلیم نماید که مستأجر بتواند استفاده مطلوبه از آن را بکند. ماده ۴۷۸ ـ هرگاه معلوم شود عین مستأجره در حال اجاره معیوب بوده مستأجر میتواند اجاره را فسخ کند یا به همان نحوی که بوده است اجاره را با تمام اُجرت قبول کند ولی اگر موجِر رفع عیب کند به نحوی که به مستأجر ضرری نرسد مستأجر حق فسخ ندارد. ماده ۴۷۹ ـ عیبی که موجب فسخ اجاره میشود عیبی است که موجب نُقصان منفعت یا صعوبت در اِنتفاع باشد. ماده ۴۸۰ ـ عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عین مستأجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثنای مدت اجاره حادث شود نسبت به بقیه مدت خیار ثابت است. ماده ۴۸۱ ـ هرگاه عین مستأجره به واسطة عیب از قابلیت اِنتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل میشود.©۷۲© ماده ۴۸۲ ـ اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجِر داده معیوب درآید مستأجر حق فسخ ندارد و میتواند موجِر را مجبور به تبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت. ماده ۴۸۳ ـ اگر در مدت اجاره عین مستأجره به واسطه حادثه کلاً یا بعضاً تلف شود اجاره از زمان تلف نسبت به مقدار تلف شده منفسخ میشود و در صورت تلف بعض آن مستأجر حق دارد اجاره را نسبت به بقیه فسخ کند یا فقط مُطالبه تقلیل نسبی مالالاجاره نماید. ماده ۴۸۴ ـ موجِر نمیتواند در مدت اجاره در عین مستأجره تغییری دهد که مُنافی مقصود مستأجر از اِستیجار باشد. ماده ۴۸۵ ـ اگر در مدت اجاره در عین مستأجره تعمیراتی لازم آید که تأخیر در آن موجب ضرر موجِر باشد مستأجر نمیتواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستأجره کلاً یا بعضاً استفاده نماید، دراین صورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت. ماده ۴۸۶ ـ تعمیرات و کلیة مخارجی که در عین مستأجره برای امکان اِنتفاع از آن لازم است به عهده مالک است مگرآ نکه شرط خلاف شده یا عرف بَلَد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی که برای امکان اِنتفاع از عین مستأجره لازم میباشد. ماده ۴۸۷ ـ هرگاه مستأجر نسبت به عین مستأجره تَعَدّی یا تَفریط نماید و موجِر قادر بر منع آن نباشد موجِر حق فسخ دارد. ماده ۴۸۸ ـ اگر شخص ثالثی بدون ادعای حقی در عین مستأجره یا منافع آن مزاحم مستأجر گردد در صورتی که قبل از قبض باشد مستأجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود میتواند برای رفع مزاحمت و مُطالبه اُجرَتالمِثل به خود مزاحم رجوع کند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط میتواند به مزاحم رجوع کند. ماده ۴۸۹ ـ اگر شخصی که مزاحمت مینماید مُدّعی حقّ نسبت به عین مستأجره یا منافع آن باشد مزاحم نمیتواند عین مزبور را از یَد مستأجر انتزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالک و مستأجر هر دو©۷۳©. ماده ۴۹۰ ـ مستأجر باید: اولاًـ در استعمال عین مستأجره به نحو مُتَعارف رفتار کرده و تَعَدّی یا تفریط نکند. ثانیاًـ عین مستأجره را برای همان مصرفی که در اجاره مقرر شده ودر صورت عدم تعیین در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال نماید. ثالثاًـ مالالاجاره را در مواعدی که بین طرفین مقرر است تأدیه کند و در صورت عدم تعیین موعد نقداً باید بپردازد. ماده ۴۹۱ ـ اگر منفعتی که در اجاره تعیین شده است به خصوصیت آن منظور نبوده مستأجر میتواند استفاده منفعتی کند که از حیث ضرر مساوی یا کمتر از منفعت معیّنه باشد. ماده ۴۹۲ ـ اگر مستأجر عین مستأجره را در غیر موردی که در اجاره ذکر شده باشد یا از اوضاع واحوال استنباط میشود استعمال کند ومنع آن ممکن نباشد موجِر حق فسخ اجاره را خواهد داشت. ماده ۴۹۳ ـ مستأجر نسبت به عین مستأجره ضامن نیست به این معنی که اگر عین مستأجره بدون تَفریط یا تَعَدّی او کلاً یا بعضاً تلف شود مسؤول نخواهد بود ولی اگر مستأجر تَفریط یا تَعَدّی نماید ضامن است اگر چه نقص در نتیجه تَفریط یا تَعَدّی حاصل نشده باشد. ماده ۴۹۴ ـ عقد اجاره به محض انقضای مدت برطرف میشود و اگر پس از انقضای آن مستأجر عین مستأجره را بدون اِذن مالک مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجِر برای مدت مزبور مستحق اُجرَتالمِثل خواهد بود اگرچه مستأجر استیفای منفعت نکرده باشد و اگر با اجازه مالک در تصرف نگاه دارد وقتی باید اُجرَتالمِثل بدهد که استیفاء منفعت کرده باشد مگر اینکه مالک اجازه داده باشد که مجاناً استفاده نماید. ماده ۴۹۵ ـ اگر برای تأدیه مالالاجاره ضامنی داده شده باشد ضامن مسؤول اُجرَتالمِثل مذکور در ماده فوق نخواهد بود. ماده ۴۹۶ ـ عقد اجاره به واسطه تلف شدن عین مستأجره از تاریخ تلف باطل میشود و نسبت به تخلف از شرایطی که بین موجِر و مستأجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت میگردد.©۷۴© ماده ۴۹۷ ـ عقد اجاره به واسطه فوت موجِر یا مستأجر باطل نمیشود ولیکن اگر موجِر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستأجره بوده است اجاره به فوت موجِر باطل میشود واگر شرط مباشرت مستأجرشده باشد به فوت مستأجر باطل میگردد. ماده ۴۹۸ ـ اگر عین مستأجره به دیگری منتقل شود اجاره به حال خود باقی است مگر اینکه موجِر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط کرده باشد. ماده ۴۹۹ ـ هرگاه مُتولّی با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره به فوت او باطل نمیگردد. ماده ۵۰۰ ـ در بیع شرط مشتری میتواند مَبیع را برای مدتی که بایع حق خیار ندارد اجاره دهد و اگر اجاره مُنافی با خیار بایع باشد باید به وسیله جعل خیار یا نحو آن حق بایع را محفوظ دارد و الا اجاره تا حدی که مُنافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود. ماده ۵۰۱ ـ اگر در عقد اجاره مدت به طور صریح ذکر نشده و مالالاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یک روز یا یک ماه یا یکسال صحیح خواهد بود و اگر مستأجر عین مستأجره را بیش از مدتهای مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجِر هم تخلیة یَد او را نخواهد موجِر به موجب مُراضات حاصله برای بقیه مدت و به نسبت زمان تصرف مستحق اُجرت مقرر بین طرفین خواهد بود. ماده ۵۰۲ ـ اگر مستأجر در عین مستأجره بدون اِذن موجِر تعمیراتی نماید حق مُطالبه قیمت آن را نخواهد داشت. ماده ۵۰۳ ـ هرگاه مستأجر بدون اجازه موجِر در خانه یا زمینی که اجاره کرده وضع بنا یا غَرس اشجار کند هر یک از موجِر و مستأجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قَلع() نماید در این صورت اگر در عین مستأجره نقصی حاصل شود بر عهده مستأجر است. ماده ۵۰۴ ـ هرگاه مستأجر به موجب عقد اجاره مجاز در بنا یا غَرس بوده موجِر©۷۵© نمیتواند مستأجر را به خراب کردن یا کندن آن اجبار کند و بعد از انقضای مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستأجر باقی بماند موجِر حق مُطالبه اجُرَتالمِثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجِر باشد مستأجر حق مُطالبه اجُرَتالمِثل بنا یا درخت راخواهد داشت. ماده ۵۰۵ ـ اقساط مالالاجاره که به علّت نرسیدن موعد پرداخت آن بر ذمه مستأجر مستقر نشده است به موت او حال نمیشود. ماده ۵۰۶ ـ در اجاره عِقار آفت زراعت از هر قبیل که باشد به عهده مستأجر است مگر اینکه در عقد اجاره طور دیگر شرط شده باشد. مبحث دوم ـ در اجاره حیوانات ماده ۵۰۷ ـ در اجاره حیوان تعیین منفعت یا به تعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی که راکب یا مَحمول باید به آنجا حمل شود. ماده ۵۰۸ ـ در موردی که منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راکب یا مَحمول لازم نیست ولی مستأجر نمیتواند زیاده بر مقدار مُتَعارف حمل کند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل معین شده باشد تعیین راکب یا مَحمول لازم است. ماده ۵۰۹ ـ در اجاره حیوان ممکن است شرط شود که اگر موجِر در وقت معین مَحمول را به مقصد نرساند مقدار معینی از مالالاجاره کم شود. ماده ۵۱۰ ـ در اجاره حیوان لازم نیست که عین مستأجره حیوان معینی باشد بلکه تعیین آن به نوع معینی کافی خواهد بود. ماده ۵۱۱ ـ حیوانی که مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود که قصد طرفین بودهاست بنابراین حیوانی که برای سواری اجاره داده شده است نمیتوان برای بارکشی استعمال نمود. مبحث سوم ـ در اجاره اشخاص ماده ۵۱۲ ـ در اجاره اشخاص کسی که اجاره میکند مستأجر و کسی که مورد اجاره واقع میشود اجیر و مالالاجاره اُجرَت نامیده میشود. ماده ۵۱۳ ـ اقسام عمده اجاره اشخاص از قرار ذیل است: ۱ـ اجاره خدمه و کارگران از هر قبیل©۷۶©. ۲ـ اجاره متصدیان حمل و نقل اشخاص یا مالالتجاره اعم از راه خشکی یا آب یا هوا. فقره اوّل ـ در اجاره خدمه و کارگر ماده ۵۱۴ ـ خادم یا کارگر نمیتواند اجیر شود مگر برای مدت معینی یا برای انجام امر معینی. ماده ۵۱۵ ـ اگر کسی بدون تعیین انتهای مدت اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود به مدتی که مزد از قرار آن معین شده است بنابراین اگرمزد اجیر از قرار روز یا هفته یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد مدت اجاره محدود به یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا یک سال خواهد بود و پس از انقضاء مدت مزبور اجاره برطرف میشود ولی اگر پس از انقضای مدت اجیر به خدمت خود دوام دهد و موجِر او را نگاه دارد اجیر نظر به مُراضات حاصله به همان طوری که در زمان اجاره بین او و موجِر مقرر بود مستحق اُجرَت خواهد شد. فقرة دوم ـ در اجاره متصدی حمل و نقل ماده ۵۱۶ ـ تعهُّدات متصدیان حمل و نقل اعم از اینکه از راه خشکی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیایی که به آنها سپرده میشود همان است که برای امانتداران مقرر است بنابراین در صورت تَفریط یا تَعَدّی مسؤول تَلَف یا ضایع شدن اشیایی خواهند بود که برای حمل به آنها داده میشود واین مسؤولیت از تاریخ تحویل اشیاء به آنان خواهد بود. ماده ۵۱۷ ـ مفاد مادة ۵۰۹ در مورد متصدیان حمل و نقل نیز مُجری خواهد بود. فصل پنجم ـ در مُزارعه و مُساقات مبحث اوّل ـ در مُزارعه ماده ۵۱۸ ـ مُزارعه عقدی است که به موجب آن اَحَد طرفین زمینی را برای مدت معینی به طرف دیگر میدهد که آن را زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند. ماده ۵۱۹ ـ در عقد مُزارعه حِصّه هر یک از مُزارع و عامل باید به نحو اشاعه از©۷۷© قبیل رُبع یا ثُلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر به نحو دیگر باشد احکام مُزارعه جاری نخواهد شد. ماده ۵۲۰ ـ در مُزارعه جایز است شرط شود که یکی از دو طرف علاوه بر حِصه از حاصل مال دیگری نیز به طرف مقابل بدهد. ماده ۵۲۱ ـ در عقد مُزارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل مال مُزارع باشد یا عامل در این صورت نیز حِصه مُشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عُرف بَلَد خواهد بود. ماده ۵۲۲ ـ در عقد مُزارعه لازم نیست که متصرف زمین مالک آن هم باشد ولی لازم است که مالک منافع بوده باشد یا به عنوانی از عناوین از قبیل ولایت و غیره حق تصّرف در آن را داشته باشد. ماده ۵۲۳ ـ زمینی که مورد مُزارعه است باید برای زَرع مقصود قابل باشد اگر چه محتاج به اصلاح یا تحصیل آب باشد و اگر زَرع محتاج به عملیاتی باشد از قبیل حفر نهر یا چاه و غیره و عامل()در حین عقد جاهل به آن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت. ماده ۵۲۴ ـ نوع زَرع باید در عقد مُزارعه معین باشد مگر اینکه بر حسب عُرف بَلَد معلوم و یا عقد برای مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخیر عامل در اختیار نوع زراعت مختار خواهد بود. ماده ۵۲۵ ـ عقد مُزارعه عقدی است لازم. ماده ۵۲۶ ـ هریک از مالک()، عامل و مُزارع میتواند در صورت غَبن معامله را فسخ کند. ماده ۵۲۷ ـ هرگاه زمین به واسطه فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل از قابلیت©۷۸© اِنتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد مُزارعه منفسخ میشود. ماده ۵۲۸ ـ اگر شخص ثالثی قبل از اینکه زمین مورد مُزارعه تسلیم عامل شود آن را غصب کند عامل مختار بر فسخ میشود ولی اگر غصب بعد از تسلیم واقع شود حق فسخ ندارد. ماده ۵۲۹ ـ عقد مُزارعه به فوت متعاملین یا اَحَد آنها باطل نمیشود مگر اینکه مباشرت عامل شرط شده باشد در این صورت به فوت او منفسخ میشود. ماده ۵۳۰ ـ هرگاه کسی به مدت عمر خود مالک منافع زمینی بوده و آن را به مُزارعه داده باشد عقد مُزارعه به فوت او منفسخ میشود. ماده ۵۳۱ ـ بعد از ظهور ثَمَره زَرع عامل مالک حِصة خود از آن میشود. ماده ۵۳۲ ـ در عقد مُزارعه اگر شرط شود که تمام ثَمره مال مُزارع یا عامل تنها باشد عقد باطل است. ماده ۵۳۳ ـ اگر عقد مُزارعه به علتی باطل شود تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف دیگر که مالک زمین یا آب یا صاحب عمل بوده است به نسبت آنچه که مالک بوده مستحق اُجرَتالمِثل خواهد بود. اگر بذر مشترک بین مُزارع و عامل باشد حاصل و اُجرَتالمِثل نیز به نسبت بذر بین آنها تقسیم میشود. ماده ۵۳۴ ـ هرگاه عامل در اَثنا یا در ابتدای عمل آن را ترک کند و کسی نباشد که عمل را به جای او انجام دهد حاکم به تقاضای مُزارع عامل را اجبار به انجام میکند و یا عمل را به خرج عامل ادامه میدهد و در صورت عدم امکان مُزارع حق فسخ دارد. ماده ۵۳۵ ـ اگر عامل زراعت نکند و مدت منقضی شود مُزارع مستحق اُجرَتالمِثل است. ماده ۵۳۶ ـ هرگاه عامل به طور مُتَعارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه مُزارع گردد عامل ضامن تفاوت خواهد بود. ماده ۵۳۷ ـ هرگاه در عقد مُزارعه زَرع معینی قید شده باشد و عامل غیر آن را زَرع نماید مُزارعه باطل و بر طبق ماده ۵۳۳ رفتار میشود. ماده ۵۳۸ ـ هرگاه مُزارعه در اثنای مدت قبل از ظهور ثَمره فسخ شود حاصل مال مالک بذر است و طرف دیگر مستحق اُجرَتالمِثل خواهد بود©۷۹©. ماده ۵۳۹ ـ هرگاه مُزارعه بعد از ظهور ثَمره فسخ شود هر یک از مُزارع و عامل به نسبتی که بین آنها مقرر بوده شریک در ثَمره هستند لیکن از تاریخ فسخ تا برداشت حاصل هر یک به اخذ اجرتالمثل زمین و عمل و سایر مَصالحالاَملاک خود که به حِصه مقرر به طرف دیگر تعلق میگیرد مستحق خواهد بود. ماده ۵۴۰ ـ هرگاه مدت مُزارعه منقضی شود و اتفاقاً زَرع نرسیده باشد مُزارع حق دارد که زراعت را اِزاله کند یا آن را به اخذ اُجرَتالمِثل اِبقاء نماید. ماده ۵۴۱ ـ عامل میتواند برای زراعت اجیر بگیرد یا با دیگری شریک شود ولی برای انتقال معامله یا تسلیم زمین به دیگری رضای مُزارع لازم است. ماده ۵۴۲ ـ خَراج زمین به عهده مالک است مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد سایر مخارج زمین بر حسب تعیین طرفین یا مُتَعارف است. مبحث دوم ـ در مُساقات ماده ۵۴۳ ـ مُساقات معاملهای است که بین صاحب درخت و امثال آن با عامل در مقابل حِصّه مشاع معین از ثَمره واقع میشود و ثَمره اعم است از میوه و برگ و گل و غیر آن. ماده ۵۴۴ ـ در هر مورد که مُساقات باطل باشد یا فسخ شود تمام ثَمره مال مالک است و عامل مستحق اُجرَتالمِثل خواهد بود. ماده ۵۴۵ ـ مقررات راجعه به مُزارعه که در مبحث قبل ذکر شده است در مورد عقد مُساقات نیز مرعی خواهد بود مگر اینکه عامل نمیتواند بدون اجازه مالک معامله را به دیگری واگذار یا با دیگری شرکت نماید. فصل ششم ـ در مُضاربه ماده ۵۴۶ ـ مُضاربه عقدی است که به موجب آن اَحَد متعاملین سرمایه میدهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند صاحب سرمایه مالک و عامل مُضارِب نامیده میشود. ماده ۵۴۷ ـ سرمایه باید وجه نقد باشد©۸۰©. ماده ۵۴۸ ـ حِصه هر یک از مالک و مُضارِب در منافع باید جزء مُشاع از کل از قبیل رُبع یا ثُلث و غیره باشد. ماده ۵۴۹ ـ حِصههای مزبوره در ماده فوق باید در عقد مُضاربه معین شود مگر اینکه در عرف مُنَجَّزاً معلوم بوده و سکوت در عقد منصرف به آن گردد. ماده ۵۵۰ ـ مُضاربه عقدی است جایز. ماده ۵۵۱ ـ عقد مُضاربه به یکی از علل ذیل منفسخ میشود: ۱ـ در صورت موت یا جنون یا سِفَه اَحَد طرفین. ۲ـ در صورت مُفلس شدن مالک. ۳ـ در صورت تلف شدن تمام سرمایه و رِبح. ۴ـ در صورت عدم امکان تجارتی که منظور طرفین بوده. ماده ۵۵۲ ـ هرگاه در مُضاربه برای تجارت مدت معین شده باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمیشود لیکن پس از انقضای مدت مُضارِب نمیتواند معامله بکند مگر به اجازه جدید مالک. ماده ۵۵۳ ـ در صورتی که مُضاربه مطلق باشد یعنی تجارت خاصی شرط نشده باشد عامل میتواند هر قِسم تجارتی را که صلاح بداند بنماید ولی در طرز تجارت باید مُتَعارف را رعایت کند. ماده ۵۵۴ ـ مُضارِب نمیتواند نسبت به همان سرمایه با دیگری مُضاربه کند یا آن را به غیر واگذار نماید مگر با اجازه مالک. ماده ۵۵۵ ـ مُضارِب باید اعمالی را که برای نوع تجارت مُتَعارف و معمول بَلَد و زمان است بجا آورد ولی اگر اعمالی را که برطبق عرف بایستی به اجیر رجوع کند خود شخصاً انجام دهد مستحقّ اُجرَت آن نخواهد بود. ماده ۵۵۶ ـ مُضارِب در حکم اَمین است و ضامن مال مُضاربه نمیشود مگر در صورت تفریط یا تَعَدّی. ماده ۵۵۷ ـ اگر کسی مالی برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع مال مالک باشد در این صورت معامله مُضاربه محسوب نمیشود و عامل مستحق اُجرَتالمِثل©۸۱© خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که عامل عمل را تَبرُّعاً انجام داده است. ماده ۵۵۸ ـ اگر شرط شود که مُضارِب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد عقد باطل است مگر اینکه به طور لزوم شرط شده باشد که مُضارِب از مال خود به مقدار خسارت یا تَلَف مجاناً به مالک تملیک کند. ماده ۵۵۹ ـ در حساب جاری یا حساب به مدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده قبل احکام مُضاربه جاری و حقالمضاربه به آن تعلق بگیرد. ماده ۵۶۰ ـ به غیر از آنکه فوقاً مذکور شد مُضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که به موجب عقد بین طرفین مقرر است. فصل هفتم ـ در جُعاله ماده ۵۶۱ ـ جُعاله عبارت است از التزام شخصی به ادای اُجرَت معلوم در مقابل عملی اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیر معین. ماده ۵۶۲ ـ در جُعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اُجرَت را جُعل میگویند. ماده ۵۶۳ ـ در جُعاله معلوم بودن اُجرَت من جمیعالجهات لازم نیست بنابراین اگر کسی ملتزم شود که هر کس گمشدة او را پیدا کند حِصه مُشاع معینی از آن، مال او خواهد بود، جُعاله صحیح است. ماده ۵۶۴ ـ در جُعاله گذشته از عدم لزوم تعیین عامل ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد. ماده ۵۶۵ ـ جُعاله تعهُّدی است جایز و مادامی که عمل به اتمام نرسیده است هر یک از طرفین میتوانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثنای عمل رجوع نماید باید اُجرَتالمِثل عمل عامل را بدهد. ماده ۵۶۶ ـ هرگاه در جُعاله عمل دارای اجزای متعدد بوده و هر یک از اجزاء مقصود بالاصاله جاعل بوده باشد و جُعاله فسخ گردد عامل از اُجرَتالمُسَمّی به نسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم از اینکه فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل©۸۲©. ماده ۵۶۷ ـ عامل وقتی مستحق جُعل میگردد که متعلق جُعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد. ماده ۵۶۸ ـ اگر عاملین متعدد به شرکت هم عمل را انجام دهند هر یک به نسبت مقدار عمل خود مستحق جُعل میگردد. ماده ۵۶۹ ـ مالی که جُعاله برای آن واقع شده است از وقتی که بدست عامل میرسد تا به جاعل رد کند در دست او امانت است. ماده ۵۷۰ ـ جُعاله بر عمل نامشروع و یا بر عمل غیرعقلایی باطل است. فصل هشتم ـ در شرکت مبحث اوّل ـ در احکام شرکت ماده ۵۷۱ ـ شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیئی واحد به نحو اشاعه. ماده ۵۷۲ ـ شرکت اختیاری است یا قهری. ماده ۵۷۳ ـ شرکت اختیاری یا در نتیجه عقدی از عقود حاصل میشود یا در نتیجه عمل شرکا از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی مشاعاً در ازای عمل چند نفر و نحو اینها. ماده ۵۷۴ ـ شرکت قهری اجتماع حقوق مالکین است که در نتیجه امتزاج یا ارث حاصل میشود. ماده ۵۷۵ ـ هر یک از شرکا به نسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم میباشد مگر اینکه برای یک یا چند نفر از آنها در مقابل عملی سهم زیادتری منظور شده باشد. ماده ۵۷۶ ـ طرز اداره کردن اموال مشترک تابع شرایط مقرره بین شرکا خواهد بود. ماده ۵۷۷ ـ شریکی که در ضمن عقد به اداره کردن اموال مشترک مأذون شده است میتواند هر عملی را که لازمه اداره کردن است انجام دهد و به هیچ وجه مسؤول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت تَفریط یا تَعَدّی. ماده ۵۷۸ ـ شرکا همه وقت میتوانند از اِذن خود رجوع کنند مگر اینکه اِذن در ضمن عقد لازم داده شده باشدکه در این صورت مادام که شرکت باقی است حق رجوع©۸۳© ندارند. ماده ۵۷۹ ـ اگر اداره کردن شرکت به عهده شرکای متعدد باشد به نحوی که هر یک به طور استقلال مأذون در اقدام باشد هر یک از آنها میتواند منفرداً به اعمالی که برای اداره کردن لازم است اقدام کند. ماده ۵۸۰ ـ اگر بین شرکا مقرر شده باشد که یکی از مدیران نمیتواند بدون دیگری اقدام کند مدیری که به تنهایی اقدام کرده باشد در صورت عدم امضای شرکای دیگر در مقابل شرکا ضامن خواهد بود اگر چه برای مأذونین دیگر امکان فعلی برای مداخله در امر اداره کردن موجود نبوده باشد. ماده ۵۸۱ ـ تصرفات هر یک از شرکاء در صورتی که بدون اِذن یا خارج از حدود اِذن باشد فضولی بوده و تابع مقررات معاملات فضولی خواهد بود. ماده ۵۸۲ ـ شریکی که بدون اِذن یا در خارج از حدود اِذن تصرف در اموال شرکت نماید ضامناست. ماده ۵۸۳ ـ هر یک از شرکا میتواند بدون رضایت شرکای دیگر سهم خود را جزئاً یا کلاً به شخص ثالثی منتقل کند. ماده ۵۸۴ ـ شریکی که مالالشرکه در یَد اوست در حکم اَمین است و ضامن تلف و نقص آن نمیشود مگر در صورت تَفریط یا تَعَدّی. ماده ۵۸۵ ـ شریک غیرمأذون در مقابل اشخاصی که با آنها معامله کرده مسؤول بوده و طلبکاران فقط حق رجوع به او دارند. ماده ۵۸۶ ـ اگر برای شرکت در ضمن عقد لازمی مدت معین نشده باشد هر یک از شرکا هر وقت بخواهد میتواند رجوع کند. ماده ۵۸۷ ـ شرکت به یکی از طرق ذیل مرتفع میشود: ۱ـ در صورت تقسیم. ۲ـ در صورت تلف شدن تمام مال شرکت. ماده ۵۸۸ ـ در موارد ذیل شرکا مأذون در تصرف اموال مشترکه نمیباشند: ۱ـ در صورت انقضای مدت مأذونیت یا رجوع از آن در صورت امکان رجوع©۸۴©. ۲ـ در صورت فوت یا مَحجور شدن یکی از شرکا. مبحث دوم ـ در تقسیم اموال شرکت ماده ۵۸۹ ـ هر شریکالمال میتواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید مگر در مواردی که تقسیم به موجب این قانون ممنوع یا شرکا به وجه ملزمی ملتزم بر عدم تقسیم شده باشند. ماده ۵۹۰ ـ در صورتی که شرکا بیش از دو نفر باشند ممکن است تقسیم فقط به نسبت سهم یک یا چند نفر از آنها به عمل آید و سهام دیگران به اشاعه باقی بماند. ماده ۵۹۱ ـ هرگاه تمام شرکا به تقسیم مال مشترک راضی باشند تقسیم به نحوی که شرکا تراضی نمایند به عمل میآید و در صورت عدم توافق بین شرکا حاکم اجبار به تقسیم میکند مشروط بر اینکه تقسیم مشتمل بر ضرر نباشد که در این صورت اجبار جایز نیست و تقسیم باید بهتراضی باشد. ماده ۵۹۲ ـ هرگاه تقسیم برای بعضی از شرکا مضر و برای بعض دیگر بیضرر باشد در صورتی که تقاضا از طرف متضرر باشد طرف دیگر اجبار میشود و اگر برعکس تقاضا از طرف غیرمتضرر بشود شریک متضرر اجبار بر تقسیم نمیشود. ماده ۵۹۳ ـ ضرری که مانع از تقسیم میشود عبارت است از نُقصان فاحش قیمت به مقداری که عادتاً قابل مُسامحه نباشد. ماده ۵۹۴ ـ هرگاه قنات مشترک یا امثال آن خرابی پیدا کرده و محتاج به تَنقیه یا تعمیر شود و یک یا چند نفر از شرکا بر ضرر شریک یا شرکای دیگر از شرکت در تَنقیه یا تعمیر امتناع نمایند شریک یا شرکای متضرر میتوانند به حاکم رجوع نمایند در این صورت اگر مِلک قابل تقسیم نباشد حاکم میتواند برای قَلع ماده نزاع و دفع ضرر شریک مُمتَنِع را به اقتضای موقع به شرکت در تَنقیه یا تعمیر یا اجاره یا بیع سهم خود اجبار کند. ماده ۵۹۵ ـ هرگاه تقسیم، مُتَضَمّن افتادن تمام مال مشترک یا حِصه یک یا چند نفر از شرکا از مالیت باشد تقسیم ممنوع است اگرچه شرکا تراضی نمایند. ماده ۵۹۶ ـ در صورتی که اموال مشترک متعدد باشد قسمت اجباری در بعضی از آنها ملازم با تقسیم باقی اموال نیست©۸۵©. ماده ۵۹۷ ـ تقسیم مِلک از وقف جایز است ولی تقسیم مال موقوفه بین موقوفعلیهم جایز نیست. ماده ۵۹۸ ـ ترتیب تقسیم آن است که اگر مال مشترک مثلی باشد به نسبت سهام شرکا اِفراز میشود و اگر قِیمی باشد بر حسب قیمت تعدیل میشود و بعد از اِفراز یا تعدیل در صورت عدم تراضی بین شرکا حِصَص آنها به قرعه معین میگردد. ماده ۵۹۹ ـ تقسیم بعد از آنکه صحیحاً واقع شد لازم است و هیچ یک از شرکا نمیتواند بدون رضای دیگران از آن رجوع کند. ماده ۶۰۰ ـ هرگاه درحصه یک یا چند نفر از شرکا عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم به آن نبوده شریک یا شرکای مزبور حق دارند تقسیم را بهم بزنند. ماده ۶۰۱ ـ هرگاه بعد از تقسیم معلوم شود که قسمت به غلط واقع شدهاست تقسیم باطلمیشود. ماده ۶۰۲ ـ هرگاه بعد از تقسیم معلوم شود که مقدار معینی از اموال تقسیم شده مال غیر بوده است در صورتی که مال غیر در تمام حِصَص مفروزاً به تساوی باشد تقسیم صحیح و الاّ باطل است. ماده ۶۰۳ ـ مَمَر و مجرای هر قسمتی که از متعلقات آن است بعد از تقسیم مخصوص همان قسمت میشود. ماده ۶۰۴ ـ کسی که در مِلک دیگری حق اِرتفاق دارد نمیتواند مانع از تقسیم آن مِلک بشود ولی بعد از تقسیم حق مزبور به حال خود باقی میماند. ماده ۶۰۵ ـ هرگاه حِصّه بعضی از شرکا مجرای آب یا محل عبور حِصّه شریک دیگر باشد بعد از تقسیم حق مجرا یا عبور ساقط نمیشود مگر اینکه سقوط آن شرط شده باشد و همچنین است سایر حقوق ارتفاقی. ماده ۶۰۶ ـ هرگاه تَرَکه میّت قبل از ادای دیون تقسیم شود و یا بعد از تقسیم معلوم شود که بر میّت دینی بوده است طلبکار باید به هر یک از وراث به نسبت سهم او رجوع کند و اگر یک یا چند نفر از وراث مُعسِر شده باشد طلبکار میتواند برای سهم مُعسِر یا مُعسِرین نیز به وراث دیگر رجوع نماید©۸۶©. فصل نهم ـ در ودیعه مبحث اوّل ـ در کلیات ماده ۶۰۷ ـ ودیعه عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری میسپارد برای آنکه آن را مجاناً نگاه دارد. ودیعهگذار مُودِع و ودیعهگیر را مُستودع یا اَمین میگویند. ماده ۶۰۸ ـ در ودیعه قبول اَمین لازم است اگر چه به فعل باشد. ماده ۶۰۹ ـ کسی میتواند مالی را به ودیعه گذارد که مالک یا قائممقام مالک باشد و یا از طرف مالک صراحتاً یا ضمناً مجاز باشد. ماده ۶۱۰ ـ در ودیعه طرفین باید اَهلیّت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کسی دیگر که برای معامله اَهلیّت ندارد به عنوان ودیعه قبول کند باید آن را به ولیّ او رد ّنماید و اگر در یَد او ناقص یا تلف شود ضامن است. ماده ۶۱۱ ـ ودیعه عقدی است جایز. مبحث دوم ـ در تعهُّدات امین ماده ۶۱۲ ـ اَمین باید مال ودیعه را به طوری که مالک مقرر نموده حفظ کند و اگر ترتیبی تعیین نشده باشد آن را به طوری که نسبت به آن مال مُتَعارف است حفظ کند و الاّ ضامن است. ماده ۶۱۳ ـ هرگاه مالک برای حفاظت مال ودیعه ترتیبی مقرر نموده باشد و اَمین از برای حفظ مال تغییر آن ترتیب را لازم بداند میتواند تغییر دهد مگر اینکه مالک صریحاً نهی از تغییر کرده باشد که در این صورت ضامن است. ماده ۶۱۴ ـ اَمین ضامن تلف یا نُقصان مالی که به او سپرده شده است نمیباشد مگر در صورت تَعَدّی یا تفریط. ماده ۶۱۵ ـ اَمین در مقام حفظ، مسؤول وقایعی نمیباشد که دفع آن از اقتدار او خارج است. ماده ۶۱۶ ـ هرگاه ردّ مال ودیعه مُطالبه شود و اَمین از ردّ آن امتناع کند از تاریخ©۸۷© امتناع احکام اَمین به او مترتّب نشده و ضامن تلف و هر نقص یا عیبی است که در مال ودیعه حادث شود اگر چه آن عیب یا نقص مستند به فعل او نباشد. ماده ۶۱۷ ـ اَمین نمیتواند غیر از جهت حفاظت تصرفی در ودیعه کند یا به نحوی از انحاء از آن مُنتفِع گردد مگر با اجازه صریح یا ضمنی امانتگذار و الاّ ضامن است. ماده ۶۱۸ ـ اگر مال ودیعه در جعبه سربسته یا پاکت مختوم به اَمین سپرده شده باشد حق ندارد آن را باز کند و الاّ ضامن است. ماده ۶۱۹ ـ اَمین باید عین مالی را که دریافت کرده است ردّ نماید. ماده ۶۲۰ ـ اَمین باید مال ودیعه را به همان حالی که موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصی که در آن حاصل شده و مربوط به عمل اَمین نباشد ضامن نیست. ماده ۶۲۱ ـ اگر مال ودیعه قهراً از اَمین گرفته شود و مشارالیه قیمت یا چیز دیگری به جای آن اخذ کرده باشد باید آنچه را که در عِوَض گرفته است به امانتگذار بدهد ولی امانتگذار مجبور به قبول آن نبوده و حق دارد مستقیماً به قاهر رجوع کند. ماده ۶۲۲ ـ اگر وارث اَمین مال ودیعه را تلف کند باید از عهده مِثل یا قیمت آن برآید اگر چه عالم به ودیعه بودن مال نبوده باشد. ماده ۶۲۳ ـ منافع حاصله از ودیعه مال مالک است. ماده ۶۲۴ ـ اَمین باید مال ودیعه را فقط به کسی که آن را از او دریافت کرده است یا قائممقام قانونی او یا به کسی که مأذون در اخذ میباشد مسترد دارد و اگر به واسطة ضرورتی بخواهد آن را ردّ کند و به کسی که حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد باید به حاکم ردّ نماید. ماده ۶۲۵ ـ هرگاه مستحق للغیر بودن مال ودیعه محقق گردد باید اَمین آن را به مالک حقیقی رد کند و اگر مالک معلوم نباشد تابع احکام اموال مجهولالمالک است. ماده ۶۲۶ ـ اگر کسی مال خود را به ودیعه گذارد ودیعه به فوت امانت گذار باطل و اَمین ودیعه را نمیتواند ردّ کند مگر به وراث او. ماده ۶۲۷ ـ در صورت تعدّد وُرّاث و عدم توافق بین آنها مال ودیعه باید به حاکم رد©۸۸© شود. ماده ۶۲۸ ـ اگر در احوال شخص امانت گذار تغییری حاصل گردد مَثلاً اگر امانتگذار محجور شود عقد ودیعه منفسخ و ودیعه را نمیتوان مسترد نمود مگر به کسی که حق اداره کردن اموال مَحجور را دارد. ماده ۶۲۹ ـ اگر مال محجوری به ودیعه گذارده شده باشد آن مال باید پس از رفع حَجر به مالک مسترد شود. ماده ۶۳۰ ـ اگر کسی مالی را به سمت قیمومَت یا ولایت ودیعه گذارد آن مال باید پس از رفع سمت مزبور به مالک آن ردّ شود مگر اینکه از مالک رفع حَجر نشده باشد که در این صورت به قیّم یا ولیّ بعدی مسترد میگردد. ماده ۶۳۱ ـ هرگاه کسی مال غیر را به عنوانی غیر از مُستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او رانسبت به آن مال اَمین قرارداده باشد مثل مُستودع است بنابراین مستأجر نسبت به عین مستأجره، قیّم یا ولیّ نسبت به مال صغیر یا مُوَلّیٰ علیه و امثال آنها ضامن نمیباشد مگر در صورت تَفریط یا تَعَدّی و در صورت استحقاق مالک به استرداد از تاریخ مطالبة او و امتناع متصرف با امکان ردّ، متصرف مسؤول تلف و هر نقص یا عیبی خواهد بود اگر چه مستند به فعل او نباشد. ماده ۶۳۲ ـ کاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامی و امثال آنها نسبت به اشیاء و اسباب یا البسه واردین وقتی مسؤول میباشند که اشیاء و اسباب یا البسه نزد آنها ایداع شده باشد و یا اینکه بر طبق عرف بَلَد در حکم ایداع باشد. مبحث سوم ـ در تعهُّدات امانتگذار ماده ۶۳۳ ـ امانتگذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است به او بدهد. ماده ۶۳۴ ـ هرگاه ردّ مال مستلزم مخارجی باشد بر عهده امانت گذار است. فصل دهم ـ در عاریه ماده ۶۳۵ ـ عاریه عقدی است که به موجب آن اَحَد طرفین به طرف دیگر اجازه©۸۹© میدهد که از عین مال او مجاناً مُنتفِع شود. عاریهدهنده را مُعیر و عاریهگیرنده را مُستعیر گویند. ماده ۶۳۶ ـ عاریهدهنده علاوه بر اَهلیّت باید مالک منفعت مالی باشد که عاریه میدهد اگر چه مالک عین نباشد. ماده ۶۳۷ ـ هر چیزی که بتوان با بقای اصلش از آن مُنتفِع شد میتواند موضوع عقد عاریه گردد. منفعتی که مقصود از عاریه است منفعتی است که مشروع و عقلایی باشد. ماده ۶۳۸ ـ عاریه عقدی است جایز و به موت هر یک از طرفین منفسخ میشود. ماده ۶۳۹ ـ هرگاه مال عاریه دارای عیوبی باشد که برای مُستعیر تولید خسارتی کند مُعیر مسؤول خسارت وارده نخواهد بود مگر اینکه عرفاً مسبب محسوب شود. همین حکم در مورد مُودِع و موجِر و امثال آنها نیز جاری میشود. ماده ۶۴۰ ـ مُستعیر ضامن تلف یا نُقصان مال عاریه نمیباشد مگر در صورت تَفریط یا تَعَدّی. ماده ۶۴۱ ـ مُستعیر مسؤول مَنقِصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر اینکه در غیر مورد اذن استعمال نموده باشد واگر عاریه مطلق بوده بر خلاف مُتَعارف استفاده کرده باشد. ماده ۶۴۲ ـ اگر بر مُستعیر شرط ضَمان شده باشد مسؤول هر کسر و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد. ماده ۶۴۳ ـ اگر بر مُستعیر شرط ضَمان مَنقِصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این مَنقِصت خواهد بود. ماده ۶۴۴ ـ در عاریه طلا و نقره اعم از مَسکوک و غیر مَسکوک مُستعیر ضامن است هر چند شرط ضَمان نشده و تَفریط یا تَعَدّی هم نکرده باشد. ماده ۶۴۵ ـ در ردّ عاریه باید مفاد مواد ۶۲۴ و ۶۲۶ تا ۶۳۰ رعایت شود. ماده ۶۴۶ ـ مخارج لازمه برای اِنتفاع از مال عاریه بر عهده مُستعیر است و مخارج نگاهداری آن تابع عرف و عادت است مگر اینکه شرط خاصی شده باشد. ماده ۶۴۷ ـ مُستعیر نمیتواند مال عاریه را به هیچ نحوی به تصرف غیردهد مگر به©۹۰© اِذن معیر. فصل یازدهم ـ در قَرض ماده ۶۴۸ ـ قَرض عقدی است که به موجب آن اَحَد طرفین مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک میکند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف ردّ نماید و در صورت تَعذّر رد مثل قیمت یومالرّد را بدهد. ماده ۶۴۹ ـ اگر مالی که موضوع قَرض است بعد از تسلیم تلف یا ناقص شود از مال مُقْتَرِض است. ماده ۶۵۰ ـ مُقْتَرِض باید مثل مالی را که قَرض کرده است ردّکند اگر چه قیمتاً ترقی یا تنزل کرده باشد. ماده ۶۵۱ ـ اگر برای ادای قَرض به وجه ملزمی اجلی معین شده باشد مُقْرِض نمیتواند قبل از انقضای مدت، طلب خود را مُطالبه کند. ماده ۶۵۲ ـ در موقع مطالبه، حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار میدهد. ماده ۶۵۳ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شده است. فصل دوازدهم ـ در قِمار و گروبندی ماده ۶۵۴ ـ قِمار و گروبندی باطل و دعاوی راجعه به آن مسموع نخواهد بود. همین حکم در مورد کلیة تعهُّداتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاری است. ماده ۶۵۵ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در دوانیدن حیوانات سواری و همچنین در تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جایز و مفاد ماده قبل در مورد آنها رعایت نمیشود. فصل سیزدهم ـ در وکالت مبحث اوّل ـ در کلیات ماده ۶۵۶ ـ وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود مینماید.©۹۱© ماده ۶۵۷ ـ تحقق وکالت منوط به قبول وکیل است. ماده ۶۵۸ ـ وکالت ایجاباً و قبولاً به هر لفظ یا فعلی که دلالت برآن کند واقع میشود. ماده ۶۵۹ ـ وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اُجرَت. ماده ۶۶۰ ـ وکالت ممکن است به طور مطلق و برای تمام امور موکّل باشد یا مقید و برای امر یا امور خاصی. ماده ۶۶۱ ـ در صورتی که وکالت مطلق باشد فقط مربوط به اداره کردن اموال موکّل خواهد بود. ماده ۶۶۲ ـ وکالت باید در امری داده شود که خود موکّل بتواند آن را بهجا آورد وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اَهلیّت داشته باشد. ماده ۶۶۳ ـ وکیل نمیتواند عملی راکه از حدود وکالت او خارج است انجام دهد. ماده ۶۶۴ ـ وکیل در محاکمه، وکیل در قبض حق نیست مگر اینکه قَراین دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق، وکیل در مُرافعه نخواهد بود. ماده ۶۶۵ ـ وکالت در بیع، وکالت در قبضِ ثَمَن نیست مگر اینکه قرینه قطعی دلالت بر آن کند. مبحث دوم ـ در تعهُّدات وکیل ماده ۶۶۶ ـ هرگاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکّل متوجه شود که عرفاً وکیل مسبّب آن محسوب میگردد مسؤول خواهد بود. ماده ۶۶۷ ـ وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موکّل را مراعات نماید و از آنچه که موکّل بالصّراحه به او اختیار داده یا بر حسب قَراین و عرف و عادت داخل اختیار اوست، تجاوز نکند. ماده ۶۶۸ ـ وکیل باید حساب مدت وکالت خود را به موکّل بدهد و آنچه را که به جای او دریافت کرده است به او ردّ کند. ماده ۶۶۹ ـ هرگاه برای انجام یک امر دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچیک از آنها نمیتواند بدون دیگری یا دیگران دخالت درآن امر بنماید مگر اینکه هر یک مستقلاً©۹۲© وکالت داشته باشد، در این صورت هرکدام میتواند به تنهایی آن امر را بجا آورد. ماده ۶۷۰ ـ در صورتی که دو نفر به نحو اجتماع وکیل باشند به موت یکی از آنها وکالت دیگری باطل میشود. ماده ۶۷۱ ـ وکالت در هر امر مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینکه تصریح به عدم وکالت باشد. ماده ۶۷۲ ـ وکیل در امری نمیتواند برای آن امر به دیگری وکالت دهد مگر اینکه صریحاً یا به دلالت قَراین وکیل در توکیل باشد. ماده ۶۷۳ ـ اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته انجام امری را که در آن وکالت دارد به شخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موکّل نسبت به خساراتی که مسبب محسوب میشود مسؤول خواهد بود. مبحث سوم ـ در تعهُّدات موکل ماده ۶۷۴ ـ موکّل باید تمام تعهُّداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است، انجام دهد. در مورد آنچه که در خارج از حدود وکالت انجام داده شده است موکّل هیچگونه تعهُّدی نخواهد داشت، مگر اینکه اعمال فضولی وکیل را صراحتاً یا ضمناً اجازه کند. ماده ۶۷۵ ـ موکّل باید تمام مخارجی را که وکیل برای انجام وکالت خود نموده است و همچنین اُجرَت وکیل را بدهد مگر اینکه در عقد وکالت طور دیگر مقرر شده باشد. ماده ۶۷۶ ـ حقالوکاله وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگر نسبت به حقالوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اُجرَتالمثل است. ماده ۶۷۷ ـ اگر در وکالت مجانی یا با اُجرت بودن آن تصریح نشده باشد مَحمول بر این است که با اجرت باشد. مبحث چهارم ـ در طرق مختلفه انقضای وکالت ماده ۶۷۸ ـ وکالت به طرق ذیل مرتفع میشود: ۱ـ به عزل موکل. ۲ـ به استعفای وکیل.©۹۳© ۳ـ به موت یا به جنون وکیل یا موکل. ماده ۶۷۹ ـ موکّل میتواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر اینکه وکالت وکیل با() عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد. ماده ۶۸۰ ـ تمام اموری که وکیل قبل از رسیدن خبر عزل به او در حدود وکالت خود بنماید نسبت به موکّل نافذ است. ماده ۶۸۱ ـ بعد از اینکه وکیل استعفا داد مادامی که معلوم است موکّل به اِذن خود باقی است میتواند در آنچه وکالت داشته اقدام کند. ماده ۶۸۲ ـ محجوریت موکّل موجب بُطلان وکالت میشود مگر در اموری که حَجر مانع از توکیل در آنها نمیباشد و همچنین است محجوریت وکیل مگر در اموری که حَجر مانع از اقدام در آن نباشد. ماده ۶۸۳ ـ هرگاه متعلّق وکالت از بین برود یا موکّل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا به طور کلی عملی که مُنافی با وکالت وکیل باشد بجا آورد مثل اینکه مالی را که برای فروش آن وکالت داده بود خود بفروشد وکالت منفسخ میشود. فصل چهاردهم ـ در ضَمان عقدی مبحث اوّل ـ در کلیات ماده ۶۸۴ ـ عقد ضَمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است به عهده بگیرد. مُتعهّد را ضامن، طرف دیگر را مضمونله و شخص ثالث را مضمونعنه یا مَدیون اصلی میگویند. ماده ۶۸۵ ـ در ضَمان رضای مَدیون اصلی شرط نیست. ماده ۶۸۶ ـ ضامن باید برای معامله اَهلیَّت داشته باشد. ماده ۶۸۷ ـ ضامن شدن از مَحجور و میّت صحیح است. ماده ۶۸۸ ـ ممکن است از ضامن ضمانت کرد©۹۴©. ماده ۶۸۹ ـ هرگاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر کدام که مضمونله قبول کند صحیح است. ماده ۶۹۰ ـ در ضَمان شرط نیست که ضامن مالدار باشد لیکن اگر مضمونله در وقت ضَمان به عدم تمکن ضامن جاهل بوده باشد میتواند عقد ضَمان را فسخ کند ولی اگر ضامن بعد از عقد غیرمَلی شود مضمونله خیاری نخواهد داشت. ماده ۶۹۱ ـ ضَمان دینی که هنوز سبب آن ایجاد نشده است، باطل است. ماده ۶۹۲ ـ در دین حال ممکن است ضامن برای تأدیه آن اجلی معین کند و همچنین میتواند در دین مؤجل تعهُّد پرداخت فوری آن را بنماید. ماده ۶۹۳ ـ مضمونله میتواند در عقد ضَمان از ضامن مُطالبه رهن کند اگر چه دین اصلی رهنی نباشد. ماده ۶۹۴ ـ علم ضامن به مقدار و اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را مینماید شرط نیست بنابراین اگر کسی ضامن دین شخص بشود بدون اینکه بداند آن دین چه مقدار است ضَمان صحیح است لیکن ضمانت یکی از چند دین به نحو تردید باطل است. ماده ۶۹۵ ـ معرفت تفصیلی ضامن به شخص مضمونله یا مضمونعنه لازم نیست. ماده ۶۹۶ ـ هر دینی را ممکن است ضمانت نمود اگر چه شرط فسخی در آن موجود باشد. ماده ۶۹۷ ـ ضَمان عهده از مشتری یا بایع نسبت به دَرَک مَبیع یا ثَمَن در صورت مستحقللغیر درآمدن آن جایز است. مبحث دوم ـ در اثر ضَمان بین ضامن و مضمونله ماده ۶۹۸ ـ بعد از اینکه ضَمان به طور صحیح واقع شد ذمه مضمونعنه بریء و ذمه ضامن به مضمونله مشغول میشود. ماده ۶۹۹ ـ تعلیق در ضَمان مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مَدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام به تأدیه ممکن است مُعلَّق باشد. ماده ۷۰۰ ـ تعلیق ضَمان به شرایط صحّت آن مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مضمونعنه مدیون باشد من ضامنم موجب بُطلان آن نمیشود©۹۵©. ماده ۷۰۱ ـ ضَمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمونله نمیتوانند آن را فسخ کنند مگر در صورت اِعسار ضامن به طوری که در ماده ۶۹۰ مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت به دین مضمونله و یا در صورت تخلف از مقررات عقد. ماده ۷۰۲ ـ هرگاه ضَمان مدت داشته باشد مضمونله نمیتواند قبل از انقضای مدت مُطالبه طلب خود را از ضامن کند اگر چه دین حالّ باشد. ماده ۷۰۳ ـ در ضَمانِ حال مضمونله حق مُطالبه طلب خود را دارد اگر چه دین مؤجّل باشد. ماده ۷۰۴ ـ ضَمانِ مطلق مَحمول به حالّ است مگرآنکه به قَراین معلوم شودکه مؤجّل بودهاست. ماده ۷۰۵ ـ ضَمان مؤجّل به فوتِ ضامن حالّ میشود. ماده ۷۰۶ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شده است. ماده ۷۰۷ ـ اگر مضمونله ذمه مضمونعنه را بریء کند ضامن بریء نمیشود مگر اینکه مقصود ابراء از اصل دین باشد. ماده ۷۰۸ ـ کسی که ضامن دَرَک مَبیع است در صورت فسخ بیع به سبب اِقاله یا خیار، از ضَمان بری میشود. مبحث سوم ـ در اثر ضَمان بین ضامن و مضمونعنه ماده ۷۰۹ ـ ضامن حق رجوع به مضمونعنه ندارد مگر بعداز ادای دین ولی میتواند در صورتی که مضمونعنه ملتزم شده باشد که در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع کند. ماده ۷۱۰ ـ اگر ضامن با رضایت مضمونله حواله کند به کسی که دین را بدهد و آن شخص قبول نماید مثل آن است که دین را ادا کرده است و حق رجوع به مضمونعنه دارد و همچنین است حواله مضمونله به عهده ضامن. ماده ۷۱۱ ـ اگر ضامن دین را تأدیه کند و مضمونعنه آن را ثانیاً بپردازد ضامن حق رجوع به مضمونله نخواهد داشت و باید به مضمونعنه مراجعه کند و مضمونعنه میتواند©۹۶© از مضمونله آنچه را که گرفته است مسترد دارد. ماده ۷۱۲ ـ هرگاه مضمونله فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع به مضمونعنه دارد. ماده ۷۱۳ ـ اگر ضامن به مضمونله کمتر از دین داده باشد زیاده بر آنچه داده نمیتواند از مدیون مُطالبه کند اگر چه دین را صُلح به کمتر کرده باشد. ماده ۷۱۴ ـ اگر ضامن زیادتر از دین به داین بدهد حق رجوع به زیاده ندارد مگر در صورتی که به اذن مضمونعنه داده باشد. ماده ۷۱۵ ـ هرگاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آن را بدهد مادام که دین حالّ نشده است نمیتواند از مَدیون مُطالبه کند. ماده ۷۱۶ ـ در صورتی که دین حالّ باشد هر وقت ضامن ادا کند میتواند رجوع به مضمونعنه نماید هر چند ضَمان مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آنکه مضمونعنه اِذن به ضَمان مؤجّل داده باشد. ماده ۷۱۷ ـ هرگاه مضمونعنه دین را ادا کند ضامن بریء میشود هر چند ضامن به مضمونعنه اِذن در ادا نداده باشد. ماده ۷۱۸ ـ هرگاه مضمونله ضامن را از دین اِبراء کند ضامن و مضمونعنه هردو بریء میشوند. ماده ۷۱۹ ـ هرگاه مضمونله ضامن را اِبراء یا دیگری مجاناً دین را بدهد ضامن حق رجوع به مضمونعنه ندارد. ماده ۷۲۰ ـ ضامنی که به قصد تَبَرُّع ضمانت کرده باشد حق رجوع به مضمونعنه ندارد. مبحث چهارم ـ در اثر ضَمان بین ضامنین ماده ۷۲۱ ـ هرگاه اشخاص متعدد از یک شخص و برای یک قَرض به نحو تَسهیم ضمانت کرده باشند مضمونله به هر یک از آنها فقط به قدر سهم او حق رجوع دارد و اگر یکی از ضامنین تمام قرض را تأدیه نماید به هر یک از ضامنین دیگر که اِذن تأدیه دادهباشد میتواند بهقدر سهم او رجوعکند. ماده ۷۲۲ ـ ضامنِ ضامن حق رجوع به مَدیون اصلی ندارد و باید به مضمونعنه©۹۷© خود رجوع کند و به همین طریق هر ضامنی به مضمونعنه خود رجوع میکند تا به مَدیون اصلی برسد. ماده ۷۲۳ ـ ممکن است کسی در ضمن عقد لازمی به تأدیه دین دیگری ملتزم شود در این صورت تعلیق به اِلتزام مُبطل نیست مثل اینکه کسی اِلتزام خود را به تأدیه دین مَدیون مُعلَّق به عدم تأدیه او نماید. فصل پانزدهم ـ در حواله ماده ۷۲۴ ـ حواله عقدی است که به موجب آن طلب شخصی از ذمه مَدیون به ذمه شخص ثالثی منتقل میگردد. مَدیون را مُحیل، طلبکار را مُحتال، شخص ثالث را مُحالعلیه میگویند. ماده ۷۲۵ ـ حواله محقق نمیشود مگر با رضای مُحتال و قبول مُحالعلیه. ماده ۷۲۶ ـ اگر در مورد حواله، مُحیل مَدیون مُحتال نباشد احکام حواله درآن جاری نخواهدبود. ماده ۷۲۷ ـ برای صحّت حواله لازم نیست که مُحالعلیه مَدیون به مُحیل باشد در این صورت مُحالعلیه پس از قبولی در حکم ضامن است. ماده ۷۲۸ ـ در صحّت حواله مَلائت مُحالعلیه شرط نیست. ماده ۷۲۹ ـ هرگاه در وقت حواله مُحالعلیه مُعسِر بوده و مُحتال جاهل به اعسار او باشد محتال میتواند حواله را فسخ و به مُحیل رجوع کند. ماده ۷۳۰ ـ پس از تحقق حواله ذمه مُحیل از دینی که حواله داده بریء و ذمه مُحالعلیه مشغول میشود. ماده ۷۳۱ ـ در صورتی که مُحالعلیه مَدیون مُحیل نبوده بعد از ادای وجه حواله میتواند به همان مقداری که پرداخته است رجوع به مُحیل نماید. ماده ۷۳۲ ـ حواله عقدی است لازم و هیچ یک از مُحیل و مُحتال و مُحالعلیه نمیتواند آن را فسخ کند مگر در مورد ماده ۷۲۹ و یا در صورتی که خیار فسخ شرط شده باشد©۹۸©. ماده ۷۳۳ ـ اگر در بیع بایع حواله داده باشد که مشتری ثَمَن را به شخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد که بایع ثَمَن را از کسی بگیرد و بعد بُطلان بیع معلوم گردد حواله باطل میشود واگر مُحتال ثَمَن را اخذ کرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع به واسطه فسخ یا اِقاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیکن مُحالعلیه بریء و بایع یا مشتری میتواند به یکدیگر رجوع کند. مفاد این ماده در مورد سایر تعهُّدات نیز جاری خواهد بود. فصل شانزدهم ـ در کفالت ماده ۷۳۴ ـ کفالت عقدی است که به موجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخصثالثی را تعهُّد میکند. مُتعهّد را کَفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفولله میگویند. ماده ۷۳۵ ـ کفالت به رضای کَفیل و مکفولله واقع میشود. ماده ۷۳۶ ـ در صحّت کفالت علم کَفیل به ثبوت حقی بر عهده مکفول شرط نیست بلکه دعوی حق از طرف مکفولله کافی است اگر چه مکفول منکر آن باشد. ماده ۷۳۷ ـ کفالت ممکن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد. ماده ۷۳۸ ـ ممکن است شخص دیگری کَفیلِ کفیل شود. ماده ۷۳۹ ـ در کفالت مطلق مکفولله هر وقت بخواهد میتواند احضار مکفول را تقاضا کند ولی در کفالت موقت قبل از رسیدن موعد حق مُطالبه ندارد. ماده ۷۴۰ ـ کَفیل باید مکفول را در زمان و مکانی که تعهُّد کرده است حاضر نماید و الاّ باید از عهده حقی که بر عهدة مکفول ثابت میشود برآید. ماده ۷۴۱ ـ اگر کَفیل ملتزم شده باشد که مالی در صورت عدم احضار مکفول بدهد باید به نحوی که ملتزم شده است عمل کند. ماده ۷۴۲ ـ اگر در کفالت محل تسلیم معین نشده باشد کَفیل باید مکفول را در محل عقد تسلیم کند مگر اینکه عقد منصرف به محل دیگر باشد. ماده ۷۴۳ ـ اگر مکفول غایب باشد به کَفیل مهلتی که برای حاضر کردن مکفول©۹۹© کافی باشد داده میشود. ماده ۷۴۴ ـ اگر کَفیل مکفول را در غیر زمان و مکان مقرر یا بر خلاف شرایطی که کردهاند تسلیم کند قبول آن بر مکفولله لازم نیست لیکن اگر قبول کرد کَفیل بریء میشود و همچنین اگر مکفولله بر خلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید کَفیل مُلزم به قبول نیست. ماده ۷۴۵ ـ هر کس شخصی را از تحت اقتدار ذیحق یا قائممقام او بدون رضای او خارج کند در حکم کَفیل است و باید آن شخص را حاضر کند و الاّ باید از عهده حقی که بر او ثابت شود برآید. ماده ۷۴۶ ـ در موارد ذیل کَفیل بریء میشود: ۱ـ در صورت حاضر کردن مکفول به نحوی که مُتعهّد شده است. ۲ـ در صورتی که مکفول در موقع مقرر شخصاً حاضر شود. ۳ـ درصورتیکه ذمه مکفول به نحوی از انحاء از حقی که مکفولله بر او دارد بریء شود. ۴ـ در صورتی که مکفولله کَفیل را بریء نماید. ۵ـ در صورتی که حق مکفولله به نحوی از انحاء به دیگری منتقل شود. ۶ـ در صورت فوت مکفول. ماده ۷۴۷ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هرگاه کَفیل مکفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر کند و مکفولله از قبول آن امتناع نماید کَفیل میتواند احضار مکفول و امتناع مکفولله را با شهادت معتبر نزد حاکم و یا احضار نزد حاکم اثبات نماید. ماده ۷۴۸ ـ فوت مکفولله موجب برائت کَفیل نمیشود. ماده ۷۴۹ ـ هرگاه یک نفر در مقابل چند نفر از شخصی کفالت نماید به تسلیم او به یکی از آنها در مقابل دیگران بریء نمیشود. ماده ۷۵۰ ـ در صورتی که شخصی کَفیلِ کفیل باشد و دیگری کَفیل او و هکذا هر کَفیل باید مکفول خود را حاضر کند و هر کدام از آنها که مکفول اصلی را حاضر کرد او و سایرین بریء میشوند و هرکدام که به یکی از جهات مزبوره در ماده ۷۴۶ بریء شد©۱۰۰© کَفیلهای مابعد او هم بریء میشوند. ماده ۷۵۱ ـ هرگاه کفالت به اِذن مکفول بوده و کَفیل با عدم تمکن از احضار حقی را که به عهده او است ادا نماید و یا به اِذن او ادای حق کند میتواند به مکفول رجوع کرده آنچه را که داده اخذ کند و اگر هیچ یک به اِذن مکفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت. فصل هفدهم ـ در صُلح ماده ۷۵۲ ـ صُلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی() در مورد معامله و غیرآن واقع شود. ماده ۷۵۳ ـ برای صحّت صُلح طرفین باید اَهلیت معامله و تصرف در مورد صُلح داشته باشند. ماده ۷۵۴ ـ هر صُلح نافذ است جز صُلح بر امری که غیر مشروع باشد. ماده ۷۵۵ ـ صُلح با انکار دعوی نیز جایزاست بنابراین درخواست صُلح اِقرار محسوب نمیشود. ماده ۷۵۶ ـ حقوق خصوصی که از جرم تولید میشود ممکن است مورد صُلح واقع شود. ماده ۷۵۷ ـ صُلح بلاعِوَض نیز جایز است. ماده ۷۵۸ ـ صُلح در مقام معاملات هر چند نتیجه معامله را که به جای آن واقع شده است میدهد لیکن شرایط و احکام خاصة آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صُلح عین باشد در مقابل عِوَض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود. ماده ۷۵۹ ـ حق شُفعه در صُلح نیست هر چند در مقام بیع باشد. ماده ۷۶۰ ـ صُلح عقد لازم است اگر چه در مقام عقود جایز واقع شده باشد و برهم نمیخورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله.©۱۰۱© ماده ۷۶۱ ـ صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچ یک نمیتواند آن را فسخ کند اگر چه به ادعای غَبن باشد مگر در صورت تخلف شرط یا اشتراط خیار. ماده ۷۶۲ ـ اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صُلح اشتباهی واقع شده باشد صُلح باطل است. ماده ۷۶۳ ـ صُلح به اِکراه نافذ نیست. ماده ۷۶۴ ـ تَدلیس در صُلح موجب خیار فسخ است. ماده ۷۶۵ ـ صُلح دعوی مبتنی بر معامله باطله باطل است ولی صُلح دعوی ناشی از بُطلان معامله صحیح است. ماده ۷۶۶ ـ اگر طرفین به طور کلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را به صُلح خاتمه داده باشند کلیة دعاوی داخل در صُلح محسوب است اگرچه منشاء دعوی در حین صُلح معلوم نباشد مگر اینکه صُلح به حسب قَراین شامل آن نگردد. ماده ۷۶۷ ـ اگر بعد از صُلح معلوم گردد که موضوع صُلح منتفی بوده است صُلح باطل است. ماده ۷۶۸ ـ در عقد صُلح ممکن است احد طرفین در عِوَض مالالصلحی که میگیرد مُتعهّد شود که نفقه معینی همه ساله یا همه ماهه تا مدت معین تأدیه کند، این تعهُّد ممکن است به نفع طرف مصالحه یا به نفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود. ماده ۷۶۹ ـ در تعهُّد مذکور در ماده قبل به نفع هر کس که واقع شده باشد ممکن است شرط نمود که بعد از فوت مُنتفِع نفقه به وراث او داده شود. ماده ۷۷۰ ـ صلحی که برطبق دو ماده فوق واقع میشود به ورشکستگی یا اِفلاس مُتعهّد نفقه فسخ نمیشود مگر اینکه شرط شده باشد. فصل هجدهم ـ در رهن ماده ۷۷۱ ـ رهن عقدی است که به موجب آن مَدیون مالی را برای وثیقه به داین میدهد. رهندهنده را راهن و طرف دیگر را مُرتَهِن میگویند©۱۰۲©. ماده ۷۷۲ ـ مال مرهون باید به قبض مُرتَهِن یا به تصرف کسی که بین طرفین معین میگردد داده شود، ولی استمرار قبض شرط صحّت معامله نیست. ماده ۷۷۳ ـ هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمیتواند مورد رهن واقع شود. ماده ۷۷۴ ـ مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است. ماده ۷۷۵ ـ برای هر مالی که در ذمّه باشد ممکن است رهن داده شود ولو عقدی که موجب اشتغال ذمّه است قابل فسخ باشد. ماده ۷۷۶ ـ ممکن است یک نفر مالی را در مقابل دو یا چند دین که به دو یا چند نفر دارد رهن بدهد در این صورت مرتهنین باید به تراضی معین کنند که رهن در تصرف چه کسی باشد و همچنین ممکن است دو نفر یک مال را به یک نفر در مقابل طلبی که از آنها دارد رهن بدهند. ماده ۷۷۷ ـ در ضمن عقد رهن یا به موجب عقد علیحده ممکن است راهن مُرتَهِن را وکیل کند که اگر در موعد مقرر راهن قَرض خود را ادا ننمود مُرتَهِن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفاء کند و نیز ممکن است قرار دهد وکالت مزبور بعد از فوت مُرتَهِن با ورثه او باشد و بالاخره ممکن است که وکالت به شخص ثالث داده شود. ماده ۷۷۸ ـ اگر شرط شده باشد که مُرتَهِن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است. ماده ۷۷۹ ـ هرگاه مُرتَهِن برای فروش عین مرهونه وکالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و ادای دین حاضر نگردد مُرتَهِن به حاکم رجوع مینماید تا اجبار به بیع یا ادای دین به نحو دیگر بکند. ماده ۷۸۰ ـ برای استیفای طلب خود از قیمت رهن مُرتَهِن بر هر طلبکار دیگری رجحان خواهد داشت. ماده ۷۸۱ ـ اگر مال مرهون به قیمتی بیش از طلب مُرتَهِن فروخته شود مازاد مال مالک آن است و اگر بر عکس حاصل فروش کمتر باشد مُرتَهِن باید برای نقیصه به راهن رجوع کند©۱۰۳©. ماده ۷۸۲ ـ در مورد قسمت اخیر ماده قبل اگر راهن مُفلس شده باشد مُرتَهِن با غُرما شریک میشود. ماده ۷۸۳ ـ اگر راهن مقداری از دین را ادا کند حق ندارد مقداری از رهن را مُطالبه نماید و مرتهن میتواند تمام آن را تا تأدیه کامل دین نگاه دارد مگر اینکه بین راهن و مُرتَهِن ترتیب دیگری مقرر شده باشد. ماده ۷۸۴ ـ تبدیل رهن به مال دیگر به تراضی طرفین جایز است. ماده ۷۸۵ ـ هر چیزی که در عقد بیع بدون قید صریح به عنوان متعلقات جزء مَبیع محسوب میشود در رهن نیز داخل خواهد بود. ماده ۷۸۶ ـ ثَمره رهن و زیادتی که ممکن است درآن حاصل شود در صورتی که متّصل باشد جزء رهن خواهد بود و در صورتی که منفصل باشد متعلق به راهن است مگر اینکه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد. ماده ۷۸۷ ـ عقد رهن نسبت به مُرتَهِن جایز و نسبت به راهن لازم است و بنابراین مُرتَهِن میتواند هر وقت بخواهد آن را برهم زند ولی راهن نمیتواند قبل از اینکه دین خود را ادا نماید و یا به نحوی از انحاء قانونی از آن بریء شود رهن را مسترد دارد. ماده ۷۸۸ ـ به موت راهن یا مُرتَهِن رهن منفسخ نمیشود ولی در صورت فوت مُرتَهِن راهن میتواند تقاضا نماید که رهن به تصرف شخص ثالثی که به تراضی او و ورثه معین میشود داده شود. در صورت عدم تراضی، شخص مزبور از طرف حاکم معین میشود.() ماده ۷۸۹ ـ رهن درید مُرتَهِن امانت محسوب است و بنابراین مُرتَهِن مسؤول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر. ماده ۷۹۰ ـ بعد از برائت ذمه مَدیون رهن در یَد مُرتَهِن امانت است لیکن اگر با وجود مُطالبه آن را ردّ ننماید ضامن آن خواهد بود اگر چه تقصیر نکرده باشد. ماده ۷۹۱ ـ اگر عین مرهونه به واسطة عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود©۱۰۴© باید تلفکننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهد بود. ماده ۷۹۲ ـ وکالت مذکور در ماده ۷۷۷ شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود. ماده ۷۹۳ ـ راهن نمیتواند در رهن تصرفی کند که مُنافی حق مُرتَهِن باشد مگر به اِذن مُرتَهِن. ماده ۷۹۴ ـ راهن میتواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری که برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مُرتَهِن هم نباشد به عمل آورد بدون اینکه مُرتَهِن بتواند او را منع کند، در صورت منع اجازه با حاکم است. فصل نوزدهم ـ در هبه ماده ۷۹۵ ـ هبه عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجاناً به کس دیگری تملیک میکند، تملیککننده واهب، طرف دیگر را مُتّهب، مالی را که مورد هبه است عین موهوبه میگویند. ماده ۷۹۶ ـ واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اَهلیت داشته باشد. ماده ۷۹۷ ـ واهب باید مالک مالی باشد که هبه میکند. ماده ۷۹۸ ـ هبه واقع نمیشود مگر با قبول و قبض مُتّهب اعم از اینکه مباشر قبض خود مُتّهب باشد یا وکیل او و قبض بدون اِذن واهب اثری ندارد. ماده ۷۹۹ ـ در هبه به صغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولیّ معتبر است. ماده ۸۰۰ ـ در صورتی که عین موهوبه در یَد مُتّهب باشد محتاج به قبض نیست. ماده ۸۰۱ ـ هبه ممکن است معوض باشد و بنابراین واهب میتواند شرط کند که مُتّهب مالی را به او هبه کند یا عمل مشروعی را مجاناً بهجا آورد. ماده ۸۰۲ ـ اگر قبل از قبض واهب یا مُتّهب فوت کند هبه باطل میشود. ماده ۸۰۳ ـ بعد از قبض نیز واهب میتواند با بقاء عین موهوبه از هبه رجوع کند مگر در موارد ذیل: ۱ـ در صورتی که مُتّهب پدر یا مادر و یا اولاد واهب باشد. ۲ـ در صورتی که هبه معوض بوده و عِوَض هم داده شده باشد.©۱۰۵© ۳ـ در صورتی که عین موهوبه از ملکیت متهب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهراً مثل اینکه «مُتّهب به واسطة فَلَس مَحجور شود خواه اختیاراً مثل اینکه»() عین موهوبه به رهن داده شود. ۴ـ در صورتی که در عین موهوبه تغییری حاصل شود. ماده ۸۰۴ ـ در صورت رجوع واهب نِماآت عین موهوبه اگر متّصل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال متهب خواهد بود. ماده ۸۰۵ ـ بعد از فوت واهب یا مُتّهب رجوع ممکن نیست. ماده ۸۰۶ ـ هرگاه داین طلب خود را به مَدیون ببخشد حق رجوع ندارد. ماده ۸۰۷ ـ اگر کسی مالی را به عنوان صدقه به دیگری بدهد حق رجوع ندارد. قسمت سوم ـ در اخذ به شفعه ماده ۸۰۸ ـ هرگاه مال غیرمَنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصّه مَبیعه را تَمَلُّک کند. این حق را حق شُفعه و صاحب آن را شفیع میگویند. ماده ۸۰۹ ـ هرگاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شُفعه نخواهد بود. ماده ۸۱۰ ـ اگر مِلک دو نفر در مَمَرّ یا مَجرا مشترک باشد و یکی از آنها مِلک خود را با حق مَمَرّ یا مَجرا بفروشد دیگری حق شُفعه دارد اگرچه در خود مِلک مشاعاً شریک نباشد ولی اگر مِلک را بدون مَمَرّ یا مَجرا بفروشد دیگری حق شُفعه ندارد. ماده ۸۱۱ ـ اگر حِصه یکی از دو شریک وقف باشد مُتولّی یا موقوفعلیهم حق شُفعه ندارد. ماده ۸۱۲ ـ اگر مَبیع متعدد بوده و بعض آن قابل شُفعه و بعض دیگر قابل شُفعه©۱۰۶© نباشد حق شُفعه را میتوان نسبت به بعضی که قابل شُفعه است به قدر حِصه آن بعض از ثَمَن اجرا نمود. ماده ۸۱۳ ـ در بیع فاسد حق شُفعه نیست. ماده ۸۱۴ ـ خیاری بودن بیع مانع از اخذ به شُفعه نیست. ماده ۸۱۵ ـ حق شُفعه را نمیتوان فقط نسبت به یک قسمت از مَبیع اجرا نمود صاحب حق مزبور یا باید از آن صرفنظر کند یا نسبت به تمام مَبیع اجرا نماید. ماده ۸۱۶ ـ اخذ به شُفعه هر معامله را که مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت به مورد شُفعه نموده باشد باطل مینماید. ماده ۸۱۷ ـ در مقابل شریکی که به حق شُفعه تَمَلُّک میکند مشتری ضامن دَرَک است نه بایع لیکن اگر در موقع اخذ به شُفعه مورد شُفعه هنوز به تصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع به مشتری نخواهد داشت. ماده ۸۱۸ ـ مشتری نسبت به عیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ به شُفعه در یَد او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعد از اخذ به شُفعه و مُطالبه در صورتی که تَعَدّی یا تَفریط نکرده باشد. ماده ۸۱۹ ـ نماآتی که قبل از اخذ به شُفعه در مَبیع حاصل میشود در صورتی که منفصل باشد مال مشتری و در صورتی که متّصل باشد مال شفیع است ولی مشتری میتواند بنایی را که کرده یا درختی را که کاشته قَلع کند. ماده ۸۲۰ ـ هرگاه معلوم شود که مَبیع حینالبیع معیوب بوده و مشتری اَرشگرفته است شفیع در موقع اخذ به شُفعه مقدار اَرش را از ثَمَن کسر میگذارد. حقوق مشتری در مقابل بایع راجع به دَرَک مَبیع همان است که در ضمن عقد بیع مذکور شده است. ماده ۸۲۱ ـ حق شُفعه فوری است. ماده ۸۲۲ ـ حق شُفعه قابل اِسقاط است و اِسقاط آن به هر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع میشود. ماده ۸۲۳ ـ حق شُفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وُرّاث او منتقل میشود©۱۰۷©. ماده ۸۲۴ ـ هرگاه یک یا چند نفر از وراث حق خود را اِسقاط کند باقی وراث نمیتوانند آن را فقط نسبت به سهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرفنظر کنند یا نسبت به تمام مَبیع اجرا نمایند. قسمت چهارم ـ در وصایا و ارث باب اوّل ـ در وصایا فصل اوّل ـ در کلیات ماده ۸۲۵ ـ وصیت بر دو قِسم است: تملیکی و عهدی. ماده ۸۲۶ ـ وصیت تملیکی عبارت است از اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به دیگری مجاناً تملیک کند. وصیت عهدی عبارت است از اینکه شخصی یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مأمور مینماید. وصیت کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی به نفع او شده است مُوصیٰله، مورد وصیت موصیٰبه و کسی که به موجب وصیت عهدی ولیّ بر مورد ثُلث یا بر صغیر قرار داده میشود وصیّ نامیده میشود. ماده ۸۲۷ ـ تملیک به موجب وصیت محقق نمیشود مگر با قبول مُوصیٰله پساز فوت موصی. ماده ۸۲۸ ـ هرگاه مُوصیٰله غیرمحصور باشد مثل اینکه وصیت برای فقرا یا امور عامالمنفعه شود، قبول شرط نیست. ماده ۸۲۹ ـ قبول موصیٰله قبل از فوت مُوصی مؤثر نیست و مُوصی میتواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی که مُوصیٰله موصیٰبه را قبض کرده باشد. ماده ۸۳۰ ـ نسبت به مُوصیٰله ردّ یا قبول وصیت بعد از فوت مُوصی معتبر است بنابراین اگر مُوصیٰله قبل از فوت مُوصی وصیت را رد کرده باشد بعد از فوت میتواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و مُوصیٰبه را قبض کرد دیگر نمیتواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست. ماده ۸۳۱ ـ اگر مُوصیٰله صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولیّ خواهد بود©۱۰۸©. ماده ۸۳۲ ـ مُوصیٰله میتواند وصیت را نسبت به قسمتی از مُوصیٰبه قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل میشود. ماده ۸۳۳ ـ ورثه مُوصی نمیتواند در مُوصیٰبه تصرف کند مادام که مُوصیٰله رد یا قبول خود را به آنها اعلام نکرده است. اگر تأخیر این اعلام موجب تَضَرُّر ورثه باشد حاکم مُوصیٰله را مجبور میکند که تصمیم خود را معین نماید. ماده ۸۳۴ ـ در وصیت عهدی قبول شرط نیست لیکن وصیّ میتواند مادام که مُوصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت مُوصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد اگر چه جاهل بروصایت بوده باشد. فصل دوم ـ در مُوصی ماده ۸۳۵ ـ مُوصی باید نسبت به مورد وصیّت جایزالتصرف باشد. ماده ۸۳۶ ـ هرگاه کسی به قصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هرگاه اتفاقاً منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود. ماده ۸۳۷ ـ اگر کسی به موجب وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست. ماده ۸۳۸ ـ مُوصی میتواند از وصیت خود رجوع کند. ماده ۸۳۹ ـ اگر مُوصی ثانیاً وصیتی بر خلاف وصیت اوّل نماید، وصیت دوم صحیح است. فصل سوم ـ در مُوصیٰبه ماده ۸۴۰ ـ وصیت به صرف مال در امر غیرمشروع باطل است. ماده ۸۴۱ ـ مُوصیٰبه باید مِلک مُوصی باشد و وصیت به مال غیر ولو با اجازه مالک باطل است. ماده ۸۴۲ ـ ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود©۱۰۹©. ماده ۸۴۳ ـ وصیت به زیاده بر ثُلث تَرَکه نافذ نیست مگر با اجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت به سهم او نافذ است. ماده ۸۴۴ ـ هرگاه مُوصیٰبه مال معینی باشد آن مال تقویم میشود اگر قیمت آن بیش از ثُلث ترکه باشد مازاد مال ورثه است مگر اینکه اجازه از ثُلث کنند. ماده ۸۴۵ ـ میزان ثُلث به اعتبار دارایی مُوصی در حین وفات معین میشود نه به اعتبار دارایی او در حین وصیت. ماده ۸۴۶ ـ هرگاه مُوصیٰبه منافع ملکی باشد دائماً یا در مدت معین به طریق ذیل از ثُلث اخراج میشود: بدواً عین مِلک با منافع آن تقویم میشود سپس مِلک مزبور با ملاحظه مسلوبالمنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثُلث حساب میشود. اگر مُوصیٰبه منافع دائمی مِلک بوده وبدین جهت عین مِلک قیمتی نداشته باشد قیمت مِلک با ملاحظة منافع از ثُلث محسوب میشود. ماده ۸۴۷ ـ اگر مُوصیٰبه کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر اینکه در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد. ماده ۸۴۸ ـ اگر مُوصیٰبه جزء مُشاع تَرَکه باشد مثل رُبع یا ثُلث، مُوصیٰله با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعاً شریک خواهد بود. ماده ۸۴۹ ـ اگر مُوصی زیاده بر ثُلث به ترتیب معینی وصیت به اموری کرده باشد و ورثه زیاده بر ثلث را اجازه نکنند به همان ترتیبی که وصیت کرده است از تَرَکه خارج میشود تا میزان ثُلث و زاید بر ثُلث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یک دفعه باشد زیاده از همه کسر میشود. فصل چهارم ـ در مُوصیٰله ماده ۸۵۰ ـ مُوصیٰله باید موجود باشد و بتواند مالک چیزی بشود که برای او وصیت شدهاست.©۱۱۰© ماده ۸۵۱ ـ وصیت برای حمل صحیح است لیکن تَمَلُّک او منوط است بر اینکه زنده متولد شود. ماده ۸۵۲ ـ اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود مُوصیٰبه به ورثه او میرسد مگر اینکه جرم مانع ارث باشد. ماده ۸۵۳ ـ اگر مُوصیٰلهم متعدد و محصور باشند مُوصیٰبه بین آنها بالسویه تقسیم میشود مگر اینکه مُوصی طور دیگر مقرر داشته باشد. فصل پنجم ـ در وصیّ ماده ۸۵۴ ـ مُوصی میتواند یک یا چند نفر وصیّ معین نماید در صورت تعدد() اوصیا باید مجتمعاً عمل به وصیت کنند مگر در صورت تصریح به استقلال هر یک. ماده ۸۵۵ ـ مُوصی میتواند چند نفر را به نحو ترتیب وصیّ معین کند به این طریق که اگر اولی فوت کرد دومی وصیّ باشد و اگر دومی فوت کرد سومی باشد و هکذا. ماده ۸۵۶ ـ صغیر را میتوان به اتفاق یک نفر کبیر وصیّ قرار داد. در این صورت اجرای وصایا با کبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر. ماده ۸۵۷ ـ مُوصی میتواند یک نفر را برای نظارت در عملیات وصیّ معین نماید. حدود اختیارات ناظر به طریقی خواهد بود که مُوصی مقرر داشته است یا از قَراین معلوم شود. ماده ۸۵۸ ـ وصیّ نسبت به اموالی که بر حسب وصیت در یَد او میباشد حکم اَمین را دارد و ضامن نمیشود مگر در صورت تَعَدّی یا تفریط. ماده ۸۵۹ ـ وصیّ باید بر طبق وصایای مُوصی رفتار کند و الاّ ضامن و منعزل است. ماده ۸۶۰ ـ غیر از پدر و جدّ پدری کس دیگر حق ندارد بر صغیر وصیّ معین کند©۱۱۱©. باب دوم ـ در ارث فصل اوّل ـ در موجبات ارث و طبقات مختلفه وراث ماده ۸۶۱ ـ موجب ارث دو امر است: نَسَب و سَبَب. ماده ۸۶۲ ـ اشخاصی که به موجب نَسَب ارث میبرند سه طبقهاند: ۱ـ پدر و مادر و اولاد و اولادِ اولاد. ۲ـ اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها. ۳ـ اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها. ماده ۸۶۳ ـ وارثین طبقة بعد وقتی ارث میبرندکه از وارثین طبقه قبل کسی نباشد. ماده ۸۶۴ ـ از جمله اشخاصی که به موجب سبب ارث میبرند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد. ماده ۸۶۵ ـ اگر در شخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود به جهت تمام آن موجبات ارث میبرد مگر اینکه بعضی از آنها مانع دیگری باشد که در این صورت فقط از جهت عنوان مانع میبرد. ماده ۸۶۶ ـ در صورت نبودن وارث امر تَرَکه متوفی راجع به حاکم است. () فصل دوم ـ در تحقق ارث ماده ۸۶۷ ـ ارث به موت حقیقی یا به موت فرضی مُوَرِّث تحقق پیدا میکند. ماده ۸۶۸ ـ مالکیت ورثه نسبت به تَرَکه متوفی مستقر نمیشود مگر پس از ادای حقوق و دیونی که به تَرَکه میّت تعلق گرفته. ماده ۸۶۹ ـ حقوق و دیونی که به تَرَکه میّت تعلق میگیرد و باید قبل از تقسیم آن ادا شود از قرار ذیل است: ۱ـ قیمت کفن میّت و حقوقی که متعلق است به اعیان تَرَکه مثل عینی که متعلق©۱۱۲© رهن است. ۲ـ دیون و واجبات مالی متوفی. ۳ـ وصایای میّت تا ثُلث تَرَکه بدون اجازه ورثه و زیاده بر ثُلث با اجازه آنها. ماده ۸۷۰ ـ حقوق مزبوره در ماده قبل باید به ترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تأدیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد. ماده ۸۷۱ ـ هرگاه ورثه نسبت به اعیان تَرَکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تأدیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دُیّان میتوانند آن را بر هم زنند. ماده ۸۷۲ ـ اموال غایب مفقودالاثر تقسیم نمیشود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضای مدتی که عادتاً چنین شخصی زنده نمیماند. ماده ۸۷۳ ـ اگر تاریخ فوت اشخاصی که از یکدیگر ارث میبرند مجهول و تقدّم و تأخّر هیچ یک معلوم نباشد اشخاص مزبور از یکدیگر ارث نمیبرند مگر آنکه موت به سبب غرق یا هدم واقع شود که در این صورت از یکدیگر ارث میبرند. ماده ۸۷۴ ـ اگر اشخاصی که بین آنها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یکی از آنها معلوم و دیگری از حیث تقدّم و تأخّر مجهول باشد فقط آنکه تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث میبرد. فصل سوم ـ در شرایط و جمله از موانع ارث ماده ۸۷۵ ـ شرط وراثت، زنده بودن در حین فوت مُوَرِث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث میبرد که نطفه او حینالموت منعقد بوده وزنده هم متولد شود اگر چه فوراً پس از تولد بمیرد. ماده ۸۷۶ ـ با شک در حیات حین ولادت حکم وراثت نمیشود. ماده ۸۷۷ ـ در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه امارات قانونی که برای اثبات نَسَب مقرر است رعایت خواهد شد. ماده ۸۷۸ ـ هرگاه در حین موت مُوَرِث حملی باشد که اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر میگردد تقسیم ارث به عمل نمیآید تا حال او©۱۱۳© معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچ یک از سایر وراث نباشد و آنها بخواهند تَرَکه را تقسیم کنند باید برای حمل حصهای که مساوی حِصه دو پسر از همان طبقه باشد کنار گذارند و حِصه هر یک از وراث مراعا است تا حال حمل معلوم شود. ماده ۸۷۹ ـ اگر بین وراث غایب مفقودالاثری باشد سهم او کنار گذارده میشود تا حال او معلوم شود در صورتی که محقق گردد قبل از مُوَرِث مرده است حِصه او به سایر وراث برمیگردد والاّ به خود او یا به ورثه او میرسد. ماده ۸۸۰ ـ قتل از موانع ارث است بنابراین کسی که مُوَرِث خود را عمداً بکشد از ارث او ممنوع میشود اعم از اینکه قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفرداً باشد یا به شرکت دیگری. ماده ۸۸۱ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در صورتی که قتل عمدی مُوَرِث به حکم قانون یا برای دفاع باشد مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود. ماده ۸۸۱ مکرر (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ کافر از مسلِم ارث نمیبرد واگر در بین ورثه متوفای کافری، مسلِم باشد وراث کافر ارث نمیبرند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلِم باشند. ماده ۸۸۲ ـ بعد از لعان زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیبرند و همچنین فرزندی که به سبب انکار او لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمیبرد لیکن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر وخویشان مادری از او ارث میبرند. ماده ۸۸۳ ـ هرگاه پدر بعد از لعان رجوع کند پسر از او ارث میبرد لیکن از ارحام پدری و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمیبرند. ماده ۸۸۴ ـ ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمیبرد لیکن اگر حرمت رابطه که طفل ثمرة آن است نسبت به یکی از اَبَوین ثابت و نسبت به دیگری به واسطة اِکراه یا شُبهه زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث میبرد و بالعکس. ماده ۸۸۵ ـ اولاد و اقوام کسانی که به موجب ماده ۸۸۰ از ارث ممنوع میشوند محروم از ارث نمیباشند بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جدّ مقتول خود ارث میبرد اگر وارث نزدیکتری باعت حِرمان آنان نشود©۱۱۴©. فصل چهارم ـ در حجب ماده ۸۸۶ ـ حجب حالت وارثی است که به واسطه بودن وارث دیگر از بردن ارث کلاً یا جزئاً محروم میشود. ماده ۸۸۷ ـ حجب بر دو قِسم است: قِسم اوّل آن است که وارث از اصل ارث محروم میگردد مثل برادرزاده که به واسطه بودن برادر یا خواهر متوفی از ارث محروم میشود یا برادر اَبی() که با بودن برادر اَبوینی از ارث محروم میگردد. () قِسم دوم آن است که فرض وارث از حد اعلی به حد ادنی نازل میگردد مثل تنزل حِصه شوهر از نصف به رُبع در صورتی که برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل حِصه زن از رُبع به ثُمن در صورتی که برای زوج او اولاد باشد. ماده ۸۸۸ ـ ضابطه حجب از اصل ارث رعایت اقربیت به میّت است بنابراین هر طبقه از وُراث طبقه بعد را از ارث محروم مینمایند مگر در مورد ماده ۹۳۶ و موردی که وارث دورتر بتواند به سمت قائم مقامی ارث ببرد که در این صورت هر دو ارث میبرند. ماده ۸۸۹ ـ در بین وُراث طبقه اولیٰ اگر برای میّت اولادی نباشد اولادِ اولاد او هرقدر که پایین بروند قائممقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یک از اَبَوین متوفی که زنده باشد ارث میبرند ولی در بین اولاد اَقرب به میّت اَبعد را از ارث محروم مینماید. ماده ۸۹۰ ـ در بین وُراث طبقه دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهر نباشد اولاد اخوه هر قدر که پایین بروند قائممقام پدر یا مادر خود بوده با هر یک از اجداد متوفی که زنده باشد ارث میبرند لیکن در بین اجداد یا اولاد اخوه اقرب به متوفی ابعد را از ارث محروم میکند. مفاد این ماده در مورد وُراث طبقه سوم نیز مجری میباشد©۱۱۵©. ماده ۸۹۱ ـ وُراث ذیل حاجب از ارث ندارند: پدر، مادر، پسر، دختر، زوج و زوجه. ماده ۸۹۲ ـ حجب از بعض فرض در موارد ذیل است: الف) وقتی که برای میّت اولاد یا اولادِ اولاد باشد در این صورت اَبَوین میّت از بردن بیش از یک ثُلث محروم میشوند مگر در مورد ماده ۹۰۸ و ۹۰۹ که ممکن است هر یک از اَبَوین به عنوان قرابت یا رد بیش از یک سُدس ببرد همچنین زوج از بردن بیش از یکرُبع و زوجه از بردن بیش از یک ثُمن محروم میشود. ب) وقتی که برای میّت چند برادر یا خواهر باشد در این صورت مادر میّت از بردن بیش از یک سُدس محروم میشود مشروط بر اینکه: اولاً) لااقل دو برادر یا یک برادر با () دوخواهر یا چهار خواهر باشند. ثانیاً) پدر آنها زنده باشد. ثالثاً) از ارث ممنوع نباشد مگر به سبب قتل. رابعاً) اَبوینی یا اَبی تنها باشند. فصل پنجم ـ در فرض و صاحبان فرض ماده ۸۹۳ ـ وُرّاث بعضی به فرض، بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث میبرند. ماده ۸۹۴ ـ صاحبان فرض اشخاصی هستند که سهم آنان از تَرَکه معین است و صاحبان قرابت کسانی هستند که سهم آنها معین نیست. ماده ۸۹۵ ـ سهام معینه که فرض نامیده میشود عبارت است از: نصف، ربع، ثُمن، دو ثلث، ثلث و سُدس ترکه. ماده ۸۹۶ ـ اشخاصی که به فرض ارث میبرند عبارتند از مادر و زوج و زوجه. ماده ۸۹۷ ـ اشخاصی که گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث میبرند عبارتند از:©۱۱۶© پدر، دختر و دخترها، خواهر وخواهرهای اَبی یا اَبوینی و کَلاله امی. ماده ۸۹۸ ـ وُراث دیگر به غیر از مذکورین در دو ماده فوق فقط به قرابت ارث میبرند. ماده ۸۹۹ ـ فرض سه وارث نصف تَرَکه است: ۱ـ شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفاة اگرچه از شوهر دیگر باشد. ۲ـ دختر اگر فرزند منحصر باشد. ۳ـ خواهر اَبوینی یا اَبی تنها در صورتی که منحصر به فرد باشد. ماده ۹۰۰ ـ فرض دو وارث رُبع تَرَکه است: ۱ـ شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد. ۲ـ زوجه یا زوجهها درصورت فوت شوهر بدون اولاد. ماده ۹۰۱ ـ ثُمن، فریضه زوجه یا زوجهها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد. ماده ۹۰۲ ـ فرض دو وارث دو ثُلث تَرَکه است: ۱ـ دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذکور. ۲ـ دو خواهر و بیشتر اَبوینی یا اَبی تنها با نبودن برادر. ماده ۹۰۳ ـ فرض دو وارث ثُلث تَرَکه است: ۱ـ مادر متوفی در صورتی که میّت اولاد و اخوه نداشته باشد. ۲ـ کَلاله امّی در صورتی که بیش از یکی باشد. ماده ۹۰۴ ـ فرض سه وارث سُدس تَرَکه است: پدر و مادر و کَلاله امّی اگر تنها باشد. ماده ۹۰۵ ـ از تَرَکه میّت هر صاحب فرض حِصه خود را میبرد و بقیه به صاحبان قرابت میرسد واگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی به صاحب فرض رد میشود مگر در مورد زوج و زوجه که به آنها رد نمیشود لیکن اگر برای متوفی وارثی به غیر از زوج نباشد زاید از فریضه به او رد میشود. فصل ششم ـ در سهمالارث طبقات مختلفه وُرّاث مبحث اوّل ـ در سهمالارث طبقه اول©۱۱۷©ی ماده ۹۰۶ ـ اگر برای متوفی اولاد یا اولادِ اولاد از هر درجه که باشند موجود نباشد هر یک از اَبَوین در صورت انفراد تمام ارث را میبرد و اگر پدر و مادر میّت هر دو زنده باشند مادر یک ثُلث و پدر دو ثُلث میبرد لیکن اگر مادر حاجِبْ داشته باشد سُدس از تَرَکه متعلق به مادر و بقیه مال پدر است. ماده ۹۰۷ ـ اگر متوفی اَبَوین نداشته و یک یا چند نفر اولاد داشته باشد تَرَکه به طریق ذیل تقسیممیشود. اگر فرزند منحصر به یکی باشد خواه پسر خواه دختر تمام تَرَکه به او میرسد. اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر یا تمام دختر، تَرَکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آنها پسر و بعضی دختر، پسر دو برابر دختر میبرد. ماده ۹۰۸ ـ هرگاه پدر یا مادر متوفی یا هردو اَبَوین او موجود باشند با یک دختر فرض هر یک از پدر و مادر سُدس تَرَکه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و مابقی باید بین تمام وُرّاث به نسبت فرض آنها تقسیم شود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد که در این صورت مادر از مابقی چیزی نمیبرد. ماده ۹۰۹ ـ هرگاه پدر یا مادر متوفی یا هردو اَبَوین او موجود باشند با()چند دختر فرض تمام دخترها دو ثُلث تَرَکه خواهد بودکه بالسویه بین آنها تقسیم میشود و فرض هریک از پدر و مادر یک سُدس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آنها تقسیم میشود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمیبرد. ماده ۹۱۰ ـ هرگاه میّت اولاد داشته باشدگرچه یک نفر، اولادِ اولاد او ارث نمیبرند. ماده ۹۱۱ ـ هرگاه میّت اولاد بلاواسطه نداشته باشد اولادِ اولاد او قائممقام اولاد بوده و بدین طریق جزو وُرّاث طبقه اوّل محسوب و با هریک از ابوین که زنده باشد ارث میبرد. تقسیم ارث بین اولادِ اولاد بر حسب نسل به عمل میآید یعنی هر نسل حِصه©۱۱۸© کسی را میبرد که به توسط او به میّت میرسد بنابراین اولاد پسر دو برابر اولاد دختر میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل پسر دو برابر دختر میبرد. ماده ۹۱۲ ـ اولادِ اولاد تا هر درجه () که پایین بروند به طریق مذکور در ماده فوق ارث میبرند با رعایت اینکه اَقْرَبْ به میّت اَبْعَدْ را محروم میکند. ماده ۹۱۳ ـ در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را میبرد و این فرض عبارت است از نصف تَرَکه برای زوج و رُبع آن برای زوجه در صورتی که میّت اولاد یا اولادِ اولاد نداشته باشد و از رُبع تَرَکه برای زوج و ثُمن آن برای زوجه در صورتی که میّت اولاد یا اولادِ اولاد داشته باشد و مابقی تَرَکه برطبق مقررات مواد قبل مابین سایر وُرّاث تقسیم میشود. ماده ۹۱۴ ـ اگر به واسطه بودن چندین نفر صاحبان فرض تَرَکه میّت کفایت نصیب تمام آنها را نکند نقص بر بِنْت و بِنْتَین وارد میشود و اگر پس از موضوع کردن نصیب صاحبان فرض زیادتی باشد و وارثی نباشد که زیاده را به عنوان قِرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم میشود لیکن زوج و زوجه مطلقاً و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمیبرد. ماده ۹۱۵ ـ انگشتری که میّت معمولاً استعمال میکرده و همچنین قرآن و رختهای شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او میرسد بدون اینکه از حِصه او از این حیث چیزی کسر شود مشروط بر اینکه تَرَکه میّت منحصر به این اموال نباشد. مبحث دوم ـ در سهمالارث طبقه دوم ماده ۹۱۶ ـ هرگاه برای میّت وارث طبقه اولیا نباشد تَرَکه او به وارث طبقه ثانیه میرسد. ماده ۹۱۷ ـ هر یک از وُرّاث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را میبرد و اگر©۱۱۹© متعدد باشند تَرَکه بین آنها برطبق مواد ذیل تقسیم میشود. ماده ۹۱۸ ـ اگر میّت اخوه اَبوینی داشته باشد اخوه اَبی ارث نمیبرند درصورت نبودن اخوه اَبوینی اخوه اَبی حِصه ارث آنها را میبرند. اخوه اَبوینی و اخوه اَبی هیچ کدام اخوه اُمّی را از ارث محروم نمیکنند. ماده ۹۱۹ ـ اگر وارث میّت چند برادر اَبوینی یا چند برادر اَبی یا چند خواهر اَبوینی یا() چند خواهر ابی باشند تَرَکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. ماده ۹۲۰ ـ اگر وارث میّت چند برادر و خواهر اَبوینی یا چند برادر و خواهر اَبی باشند حِصه ذکور دو برابر اُناث خواهد بود. ماده ۹۲۱ ـ اگر وُرّاث چند برادر امّی یا چند خواهر امّی یا چند برادر و خواهر امّی باشند تَرَکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. ماده ۹۲۲ ـ هرگاه اخوه اَبوینی و اخوه امّی با هم باشند تقسیم به طریق ذیل میشود: اگر برادر یا خواهر امّی یکی باشد سُدس تَرَکه را میبرد و بقیه مال اخوه اَبوینی یا اَبی است که به طریق مذکور در فوق تقسیم مینمایند. اگر کَلاله امّی متعدد باشد ثُلث تَرَکه به آنها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم میکنند وبقیه مال اخوه اَبوینی یا اَبی است که مطابق مقررات مذکور در فوق تقسیم مینمایند. ماده ۹۲۳ ـ هرگاه ورثه اجداد یا جدّات باشد تَرَکه به طریق ذیل تقسیم میشود. اگر جدّ یا جدّه تنها باشد اعم از اَبی یا امّی تمام تَرَکه به اوتعلق میگیرد. اگر اجداد و جدّات متعدد باشند در صورتی که همه اَبی باشند ذُکور دوبرابر اُناث میبرد و اگر همه اُمّی باشند بین آنها بالسویه تقسیم میگردد. اگر جدّ یا جدّه اَبی و جدّ یا جدّه اُمّی با هم باشند ثُلث تَرَکه به جدّ یا جدّه اُمّی میرسد و در صورت تعداد اجداد امّی آن ثُلث بین آنها بالسویه تقسیم میشود و دو ثُلث دیگر به جدّ©۱۲۰© یا جدّه اَبی میرسد و در صورت تعدّد حِصه ذکور از آن دو ثُلث دوبرابر حِصه اناث خواهد بود. ماده ۹۲۴ ـ هرگاه میّت اجداد وکَلاله با هم داشته باشد دو ثُلث تَرَکه به وُرّاثی میرسد که از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حِصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود و یک ثُلث به وراثی میرسد که ازطرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم مینمایند لیکن اگر خویش مادری فقط یک برادر یا یک خواهر امّی باشد فقط سُدس تَرَکه به او تعلق خواهد گرفت. ماده ۹۲۵ ـ در تمام صور مذکوره در مواد فوق اگر برای میّت نه برادر باشد و نه خواهر، اولاد اِخوه قائممقام آنها شده و با اجداد ارث میبرند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اِخوه بر حسب نسل به عمل میآید یعنی هر نسل حِصه کسی را میبرد که به واسطة او به میّت میرسد بنابراین اولاد اِخوه اَبوینی یا اَبی حِصه اِخوه اَبوینی یا اَبی تنها و اولاد کَلاله امّی حِصه کَلاله امّی را میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل اگر اولاد اِخوه اَبوینی یا اَبی تنها باشند ذکور دو برابر اُناث میبرد و اگر از کَلاله امّی باشند بالسویه تقسیم میکنند. ماده ۹۲۶ ـ در صورت اجتماع کَلاله اَبوینی و اَبی و امّی، کَلاله اَبی ارث نمیبرد. ماده ۹۲۷ ـ در تمام مواد مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل تَرَکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل تَرَکه برای زوج و رُبع آن برای زوجه. مُتقرّبین به مادر هم اعم از اجداد یا کَلاله فرض خود را از اصل تَرَکه میبرند. هرگاه به واسطه ورود زوج یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر کَلاله اَبوینی یا اَبی یا بر اجداد اَبی وارد میشود. مبحث سوم ـ در سهمالارث وارث طبقه سوم ماده ۹۲۸ ـ هرگاه برای میّت وُرّاث طبقه دوم نباشد تَرَکه او به وُرّاث طبقه سوم میرسد©۱۲۱©. ماده ۹۲۹ ـ هر یک از وُرّاث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را میبرد واگر متعدّد باشند تَرَکه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم میشود. ماده ۹۳۰ ـ اگر میّت اَعمام یا اَخوال اَبوینی داشته باشد اَعمام یا اَخوال اَبی ارث نمیبرند در صورت نبودن اَعمام یا اَخوال اَبوینی اَعمام یا اَخوال اَبی حِصه آنها را میبرند. ماده ۹۳۱ ـ هرگاه وارث متوفی چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند تَرَکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود در صورتی که همه آنها اَبوینی یا همه اَبی یا همه اُمّی باشند. هرگاه عمو و عمه با هم باشند در صورتی که همه اُمّی باشند تَرَکه را بالسویه تقسیم مینمایند و در صورتی که همه اَبوینی یا اَبی باشند حِصه ذکور دوبرابر اُناث خواهد بود. ماده ۹۳۲ ـ در صورتی که اعمام امّی و اعمام اَبوینی یا اَبی با هم باشند عم یا عمه اُمّی اگر تنها باشد سُدس تَرَکه به او تعلق میگیرد و اگر متعدّد باشند ثُلث تَرَکه و این ثُلث را مابین خود بالسویه تقسیم میکنند و باقی تَرَکه به اعمام اَبوینی یا اَبی میرسد که در تقسیم ذکور دو برابر اناث میبرد. ماده ۹۳۳ ـ هرگاه وُرّاث متوفی چند نفر دایی یا چند نفر خاله یا چند نفر دایی و چند نفر خاله با هم باشند تَرَکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود خواه همه اَبوینی، خواه همه اَبی و خواه همه اُمّی باشند. ماده ۹۳۴ ـ اگر وُرّاث میّت دایی و خاله اَبی یا اَبوینی یا دایی و خاله اُمّی باشند، طرف اُمّی اگر یکی باشد سُدس تَرَکه را میبرد و اگر متعدّد باشند ثُلث آن را میبرند و بین خود بالسویه تقسیم میکنند و مابقی مال دایی و خالههای اَبوینی یا اَبی است که آنها هم بین خود بالسویه تقسیم مینمایند. ماده ۹۳۵ ـ اگر برای میّت یک یا چند نفر اعمام یا یک یا چند نفر اَخوال باشد ثُلث تَرَکه به اخوال دوثلث آن به اعمام تعلق میگیرد. تقسیم ثُلث بین اَخوال بالسویه بهعمل میآید لیکن اگر بین اَخوال یک نفر اُمّی باشد سُدس حصّه اَخوال به او میرسد و اگر چند نفر اُمّی باشند ثُلث آن حِصه به آنها داده میشود و در صورت اخیر تقسیم بین آنها بالسویه به عمل میآید. در تقسیم دوثلث بین اَعمام حِصه ذکور دوبرابر اُناث خواهد بود لیکن اگر بین اَعمام©۱۲۲© یک نفر اُمّی باشد سُدس حِصه اَعمام به او میرسد و اگر چند نفر اُمّی باشند ثُلث آن حِصه به آنها میرسد و در صورت اخیر آن ثُلث را بالسویه تقسیم میکنند. در تقسیم پنج سُدس و یا دو ثُلث که از حِصه اَعمام باقی میماند بین اعمام اَبوینی یا اَبی حِصه ذکور دو برابر اُناث خواهد بود. ماده ۹۳۶ ـ با وجود اَعمام یا اَخوال اولاد آنها ارث نمیبرند مگر درصورت انحصار وارث به یک پسر عموی اَبوینی با یک عموی اَبی تنها که فقط در این صورت پسر عمو، عمو را از ارث محروم میکند لیکن اگر با پسر عموی اَبوینی خال یا خاله باشد یا اَعمام متعدّد باشند ولو اَبی تنها پسر عمو ارث نمیبرد. ماده ۹۳۷ ـ هرگاه برای میّت نه اَعمام باشد و نه اَخوال اولاد آنها به جای آنها ارث میبرند و نصیب هر نسل نصیب کسی خواهد بود که به واسطه او به میّت متّصل میشود. ماده ۹۳۸ ـ در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خودرا از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل تَرَکه برای زوج و رُبع آن برای زوجه. مُتقرّب به مادر هم نصیب خود را از اصل تَرَکه میبرد باقی تَرَکه مال مُتقرّب به پدر است و اگر نقصی هم باشد بر مُتقرّبین به پدر وارد میشود. ماده ۹۳۹ ـ در تمام موارد مذکوره دراین مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله وُرّاثی باشد که ذکور آنها دو برابر اُناث میبرند سهمالارث او به طریق ذیل معین میشود: اگر علائم رُجولیت غالب باشد سهمالارث یک پسر از طبقه خود و اگر علائم اُناثیت غلبه داشته باشد سهمالارث یک دختر از طبقه خود را میبرد و اگر هیچ یک از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهمالارث یک پسر و یک دختر از طبقه خود را خواهد برد. مبحث چهارم ـ در میراث زوج و زوجه ماده ۹۴۰ ـ زوجین که زوجیت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث میبرند.©۱۲۳© ماده ۹۴۱ ـ سهمالارث زوج و زوجه از تَرَکه یکدیگر به طوری است که در مواد ۹۱۳ـ ۹۲۷ و ۹۳۸ ذکر شده است. ماده ۹۴۲ ـ در صورت تعدد زوجات رُبع یا ثُمن تَرَکه که تعلق به زوجه دارد بین همه آنان بالسویه تقسیم میشود. ماده ۹۴۳ ـ اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعی مُطَلَّقه کند هر یک از آنها که قبل از انقضای عده بمیرد دیگری از او ارث میبرد لیکن اگر فوت یکی از آنها بعد از انقضای عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمیبرند. ماده ۹۴۴ ـ اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یک سال از تاریخ طلاق به همان مرض بمیرد، زوجه از او ارث میبرد اگر چه طلاق بائن باشد مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد. ماده ۹۴۵ ـ اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد، لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صحّت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث میبرد. ماده ۹۴۶ ( اصلاحی ۶/۱۱/۱۳۸۷) ـ زوج از تمام اموال زوجه ارث میبرد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج یک هشتم از عین اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث میبرد در صورتیکه زوج هیچ فرزندی نداشته باشد سهم زوجه یک چهارم از کلیه اموال به ترتیب فوق میباشد. تبصره (الحاقی ۲۶/۵/۱۳۸۹) ـ مفاد این ماده درخصوص وراث متوفایی که قبل از تصویب آن فوت کرده ولی هنوز ترکه او تقسیم نشده است نیز لازمالاجرا است. ماده ۹۴۷ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب۶/۱۱/۱۳۸۷حذف شده است. ماده ۹۴۸ ( اصلاحی ۶/۱۱/۱۳۸۷)ـ هرگاه ورثه از اَداء قیمت امتناع کنند زن میتواند حق خود را از عین اموال استیفاء کند. ماده ۹۴۹ ـ در صورت نبود هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا زوجه شوهر تمام تَرَکه زن متوفاة خود را میبرد، لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه تَرَکه شوهر در حکم مال©۱۲۴© اشخاص بلاوارث و تابع ماده ۸۶۶ خواهد بود. کتاب سوم ـ در مقررات مختلفه ماده ۹۵۰ ـ مِثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از مالی است که اشباه و نظایر آن نوعاً زیاد و شایع باشد مانند حبوبات() و نحو آن و قیمی() مقابل آن است، معذلک تشخیص این معنی با عرف میباشد. ماده ۹۵۱ـ تَعَدّی، تجاوز نمودن از حدود اِذن یا مُتَعارف است نسبت به مال یا حق دیگری. ماده ۹۵۲ ـ تَفریط عبارت است از ترک عملی که به موجب قرارداد یا مُتَعارف برای حفظ مال غیر لازم است. ماده ۹۵۳ ـ تقصیر اعم است از تَفریط و تَعَدّی. ماده ۹۵۴ ـ کلیه عقود جایز به موت احد طرفین منفسخ میشود و همچنین به سِفَه در مواردی که رشد معتبر است. ماده ۹۵۵ ـ مقررات این قانون در مورد کلیه اموری که قبل از این قانون واقع شده، معتبر است. جلد دوم ـ در اشخاص کتاب اوّل ـ در کلیات() ماده ۹۵۶ ـ اَهلیّت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام میشود. ماده ۹۵۷ ـ حَمل از حقوق مدنی مُتِمَتّع میگردد مشروط بر اینکه زنده متولد شود©۱۲۵©. ماده ۹۵۸ ـ هر انسان مُتِمَتّع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن هیچ کس نمیتواند حقوق خود را اعمال و اجرا کند مگر اینکه برای این امر اَهلیت قانونی داشته باشد. ماده ۹۵۹ ـ هیچ کس نمیتواند به طور کلی حقّ تمتّع و یا حقّ اجرای تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سَلب کند. ماده ۹۶۰ ـ هیچ کس نمیتواند از خود سَلب حُرّیت کند و یا در حدودی که مخالف قوانین و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حرّیت خود صرفنظر نماید. ماده ۹۶۱ ـ جز در موارد ذیل اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی متمتع خواهند بود: ۱ـ در مورد حقوقی که قانون آن را صراحتاً منحصر به اتباع ایران نموده و یا آن را صراحتاً از اتباع خارجه سَلب کرده است. ۲ـ در مورد حقوق مربوط به احوال شخصی که قانون دولت متبوعه تبعه خارجه آن را قبول نکرده. ۳ـ در مورد حقوق مخصوصه که صرفاً از نقطه نظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد. ماده ۹۶۲ ـ تشخیص اَهلیّت هر کس برای معامله کردن بر حسب قانون دولت متبوع او خواهدبود معذلک اگر یک نفر تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد در صورتی که مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل واجد اَهلیّت نبوده و یا اَهلیّت ناقصی داشته است آن شخص برای انجام آن عمل واجد اَهلیّت محسوب خواهد شد در صورتی که قطع نظر از تابعیت خارجی او مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اَهلیّت تشخیص داد. حکم اخیر نسبت به اعمال حقوقی که مربوط به حقوق خانوادگی و یا حقوق ارثی بوده و یا مربوط به نقل و انتقال اموال غیرمَنقول واقع در خارج ایران میباشد شامل نخواهد بود. ماده ۹۶۳ ـ اگر زوجین تبعه یک دولت نباشند روابط شخصی و مالی بین آنها تابع قوانین دولت متبوع شوهر خواهد بود. ماده ۹۶۴ ـ روابط بین اَبَوین و اولاد تابع قانون دولت متبوع پدر است مگر اینکه نسبت طفل فقط به مادر مسلّم باشد که در این صورت روابط بین طفل و مادر او تابع©۱۲۶© قانون دولت متبوع مادر خواهد بود. ماده ۹۶۵ ـ ولایت قانونی و نصب قیّم بر طبق قوانین دولت متبوع مُوَلّیاعلیه خواهد بود. ماده ۹۶۶ ـ تصرف و مالکیت و سایر حقوق بر اشیای مَنقول یا غیرمَنقول تابع قانون مملکتی خواهد بود که آن اشیاء در آنجا واقع میباشند معذلک حمل و نقل شدن شیئی مَنقول از مملکتی به مملکت دیگر نمیتواند بهحقوقی که ممکن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولی شیئی نسبت به آن تحصیل کرده باشند خللی وارد آورد. ماده ۹۶۷ ـ تَرَکه مَنقول یا غیرمَنقول اتباع خارجه که در ایران واقع است فقط از حیث قوانین اصلیه از قبیل قوانین مربوطه به تعیین وُرّاث و مقدار سهمالارث آنها و تشخیص قسمتی که متوفی میتوانسته است به موجب وصیت تملیک نماید تابع قانون دولت متبوع متوفی خواهد بود. ماده ۹۶۸ ـ تعهُّدات ناشی از عقود تابع قانون محل وقوع عقد است مگر اینکه متعاقدین() اتباع خارجه بوده و آن را صریحاً یا ضمناً تابع قانون دیگری قرار داده باشند. ماده ۹۶۹ ـ اسناد از حیث طرز تنظیم تابع قانون محل تنظیم خود میباشند. ماده ۹۷۰ ـ مأمورین سیاسی یا قونسولی دول خارجه در ایران وقتی میتوانند به اجرای عقد نکاح مبادرت نمایند که طرفین عقد هر دو تبعه دولت متبوع آنها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را به آنها داده باشد در هر حال نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود. ماده ۹۷۱ ـ دعاوی از حیث صلاحیت محاکم و قوانین راجعه به اصول محاکمات تابع قانون محلی خواهد بود که در آنجا اقامه میشود مطرح بودن همان دعوی در محکمه اجنبی رافع صلاحیت محکمه ایرانی نخواهد بود©۱۲۷©. ماده ۹۷۲ ـ احکام صادره از محاکم خارجه و همچنین اسناد رسمی لازمالاجرای تنظیم شده در خارجه را نمیتوان درایران اجرا نمود مگر اینکه مطابق قوانین ایران امر به اجرای آنها صادر شدهباشد. ماده ۹۷۳ ـ اگر قانون خارجه که باید مطابق مادة ۷ جلد اوّل این قانون و یا بر طبق مواد فوق رعایت گردد به قانون دیگری اِحاله داده باشد محکمه مُکلّف به رعایت این اِحاله نیست مگر اینکه احاله به قانون ایران شده باشد. ماده ۹۷۴ ـ مقررات ماده ۷ و مواد ۹۶۲ تا ۹۷۴ این قانون تا حدی به موقع اجرا گذارده میشود که مخالف عُهود بینالمللی که دولت ایران آن را امضا کرده و یا مخالف با قوانین مخصوصه نباشد. ماده ۹۷۵ ـ محکمه نمیتواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر خلاف اخلاق حسنه بوده و یا به واسطه جریحهدار کردن احساسات جامعه یا به علّت دیگر مخالف با نظم عمومی محسوب میشود به موقع اجرا گذارد اگر چه اجرای قوانین مزبور اصولاً مجاز باشد. کتاب دوم ـ در تابعیت() ماده ۹۷۶ ـ اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب میشوند: ۱ـ کلیه ساکنین ایران به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مُسلَّم باشد، تبعیت خارجی کسانی مُسلَّم است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد. ۲ـ کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولد شده باشند. ۳ـ کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیرمعلوم باشد. ۴ـ کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده به وجود آمدهاند. ۵ ـ کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس©۱۲۸© از رسیدن به سن هجده سال تمام لااقل یک سال دیگر در ایران اقامت کرده باشند و الاّ قبول شدن آنها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است. ۶ـ هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند. ۷ـ هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد. تبصره ـ اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و قنسولی خارجه مشمول فقره ۴ و ۵ نخواهند بود. ماده ۹۷۷ (اصلاحی ۲۷/۱۱/۱۳۴۸) ـ الفـ هرگاه اشخاص مذکور در بند ۴ ماده۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند باید ظرف یک سال درخواست کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر به اینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند. ب ـ هرگاه اشخاص مذکور در بند ۵ ماده ۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند به تابعیت پدر خود باقی بمانند باید ظرف یک سال درخواست کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر به اینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند. ماده ۹۷۸ ـ نسبت به اطفالی که در ایران از اتباع دولی متولد شدهاند که در مملکت متبوع آنها اطفال متولد از اتباع ایرانی رابه موجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آنها را به تبعیت ایران منوط به اجازه میکنند معامله متقابله خواهد شد. ماده ۹۷۹ ـ اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند میتوانند تابعیت ایران را تحصیل کنند. ۱ـ به سن هجده سال تمام رسیده باشند. ۲ـ پنج سال اعم ازمتوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند. ۳ـ فراری از خدمت نظامی نباشند. ۴ـ در هیچ مملکتی به جنحه مهم یا جنایت غیرسیاسی محکوم نشده باشند. درمورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک©۱۲۹© ایران است. ماده ۹۸۰ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ کسانی که به امور عامالمنفعه ایران خدمت یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی هستند و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عامالمنفعه میباشند و تقاضای ورود به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را مینمایند در صورتی که دولت ورود آنها را به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیأت وزیران به تابعیت ایران قبول شوند. ماده ۹۸۱ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شده است. ماده ۹۸۲ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهرهمند میشوند لیکن نمیتوانند به مقامات ذیل نائل گردند: ۱ـ ریاست جمهوری و معاونین او. ۲ـ عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوة قضائیه. ۳ـ وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری. ۴ ـ عضویت در مجلس شورای اسلامی. ۵ ـ عضویت شوراهای استان و شهرستان و شهر. ۶ ـ استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هرگونه پست و یا مأموریت سیاسی. ۷ ـ قضاوت.(©۱۳۰©) ۸ ـ عالیترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی. ۹ ـ تصدی پستهای مهم اطلاعاتی و امنیتی. ماده ۹۸۳ ـ درخواست تابعیت باید مستقیماً یا به توسط حکام یا وُلات به وزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضمّات ذیل باشد: ۱ـ سواد مصدّق اسناد هویت تقاضاکننده و عیال و اولاد او. ۲ـ تصدیقنامه نظمیه دایر به تعیین مدت اقامت تقاضاکننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مُکنت کافی یا شغل معین برای تأمین معاش. وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه به شخص تقاضاکننده را تکمیل و آن را به هیأت وزرا ارسال خواهد نمود تا هیأت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند در صورت قبول شدن تقاضا سند تابعیت به درخواست کننده تسلیم خواهد شد. ماده ۹۸۴ ـ زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران مینمایند تبعه دولت ایران شناخته میشوند ولی زن در ظرف یک سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یک سال از تاریخ رسیدن به سن هجده سال تمام میتوانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن به اظهاریه اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده ۹۷۷ ضمیمه شود. ماده ۹۸۵ ـ تحصیل تابعیت ایرانی پدر به هیچ وجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هجده سال تمام رسیدهاند مؤثر نمیباشد. ماده ۹۸۶ ـ زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی میشود میتواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اوّل خود رجوع نماید مشروط بر اینکه وزارت امورخارجه را کتباً مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمیتواند مادام که©۱۳۱© اولاد او به سن هجده سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هرحال زنی که مطابق این ماده تبعه خارجه میشود حق داشتن اموال غیرمَنقوله نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده باشد و هرگاه دارای اموال غیرمَنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعداً به ارث اموال غیرمنقولی بیش از آن حدّ به اوبرسد باید در ظرف یک سال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن مِلکدر مورد ارث مقدار مازاد را به نحوی از انحاء به اتباع ایران منتقل کند و الاّ اموال مزبور با نظارت مُدعیالعموم محل به فروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت به آنها داده خواهد شد. ماده ۹۸۷ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت مینماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجدداً به او تعلق خواهد گرفت. تبصره ۱ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج، زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد در این مورد زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد، به شرط تقدیم تقاضانامه کتبی به وزارت امور خارجه ممکن است با تقاضای او موافقت گردد. تبصره ۲ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ زنهای ایرانی که بر اثر ازدواج تابعیت خارجی را تحصیل میکنند حق داشتن اموال غیرمَنقول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد ندارند. تشخیص این امر با کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزارتخانههای امورخارجه و کشور و اطلاعات است. مقررات ماده ۹۸۸ و تبصره آن در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک نمودهاند شامل زنان مزبور نخواهد بود. ماده ۹۸۸ ـ اتباع ایران نمیتوانند تبعیت خود را ترک کنند مگر به شرایط ذیل:©۱۳۲© ۱ـ به سن ۲۵ سال تمام رسیده باشند. ۲ـ هیأت وزرا خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد. ۳ـ قبلاً تعهُّد نمایند که در ظرف یک سال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیرمَنقول() که در ایران دارا میباشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو() قوانین ایران اجازه تَمَلُّک آن را به اتباع خارجه بدهد به نحوی از انحاء به اتباع ایرانی منتقل کنند. زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت مینمایند اعم از اینکه اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایران خارج نمیگردند مگر اینکه اجازه هیأت وزرا شامل آنها هم باشد. ۴ ـ خدمت تحتالسلاح خود را انجام داده باشند. تبصره الف (اصلاحی ۲۷/۱۱/۱۳۴۸) ـ کسانی که بر طبق این ماده مبادرت به تقاضای ترک تابعیت ایران وقبول تابعیت خارجی مینمایند علاوه بر اجرای مقرراتی که ضمن بند(۳) از این ماده درباره آنان مقرر است باید ظرف مدت سه ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت از ایران خارج شوند چنانچه ظرف مدت مزبور خارج نشوند مقامات صالحه امر به اخراج آنها و فروش اموالشان صادر خواهند نمود وتمدید مهلت مقرره فوق حداکثر تا یکسال موکول به موافقت وزارت امور خارجه میباشد. تبصره ب (الحاقی ۲۷/۱۱/۱۳۴۸) ـ هیأت وزیران میتواند ضمن تصویب ترک تابعیت زن ایرانی بیشوهر ترک تابعیت فرزندان او را نیز که فاقد پدر و جدّ پدری هستند و کمتراز ۱۸ سال تمام دارند و یا به جهات دیگری محجورند اجازه دهد. فرزندان زن مذکور نیز که به سن ۲۵ سال تمام نرسیده باشند میتوانند به تابعیت از درخواست مادر ، تقاضای ترک تابعیت نمایند. ماده ۹۸۹ ـ هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعداز تاریخ ۱۲۸۰©۱۳۳© شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد تبعیت خارجی او کانلمیکن بوده و تبعه ایران شناخته میشود ولی در عین حال کلیه اموال غیرمَنقوله او با نظارت مُدعیالعموم محل به فروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت آن به او داده خواهد شد. به علاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمنهای ایالتی و ولایتی و بلدی و هرگونه مشاغل دولتی محروم خواهدبود. تبصره (الحاقی ۱۱/۱۱/۱۳۳۷) ـ هیأت وزیران میتواند بنا به مصالحی به پیشنهاد وزارت امور خارجه تابعیت خارجی مشمولین این ماده را به رسمیت بشناسد. به این گونه اشخاص با موافقت وزارت امور خارجه اجازه ورود به ایران یا اقامت میتوان داد. ماده ۹۹۰ ـ از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند به تبعیت اصلیه خود رجوع نمایند بهمجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آنکه دولت تابعیت آنها را صلاح نداند. ماده ۹۹۱ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ تکالیف مربوط به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری در مورد کسانی که تقاضای تابعیت یا ترک تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران و تقاضای بقای بر تابعیت اصلی را دارند به موجب آییننامهای که به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید معین خواهد شد. کتاب سوم ـ در اسناد سجل احوال() ماده ۹۹۲ ـ سجل احوال هر کسی به موجب دفاتری که برای این امر مقرر است معین میشود. ماده ۹۹۳ ـ امور ذیل باید در ظرف مدت و به طریقی که به موجب قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است به دایره سجل احوال اطلاع داده شود: ۱ـ ولادت هر طفل و همچنین سقط هر جنین که بعد از ماه ششم از تاریخ حمل واقع شود©۱۳۴©. ۲ـ ازدواج اعم از دائم و منقطع. ۳ـ طلاق اعم از بائن و رِجعی و همچنین بذل مدت. ۴ـ وفات هر شخص. ماده ۹۹۴ ـ حکم فوت فرضی غایب که بر طبق مقررات کتاب پنجم جلد دوم این قانون صادر میشود باید در دفتر سجل احوال ثبت شود. ماده ۹۹۵ ـ تغییر مطالبی که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نیست مگر به موجب حکم محکمه. ماده ۹۹۶ ـ اگر عدم صحّت مطالبی که به دایره سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد یا هویت کسی که در دفتر سجل احوال به عنوان مجهولالهویه قید شده است معین شود و یا حکم فوت فرضی غایب ابطال گردد مراتب باید در دفاتر مربوطه سجل احوال قید شود. ماده ۹۹۷ ـ هر کس باید دارای نام خانوادگی باشد. اتخاذ نامهای مخصوص که به موجب نظامنامه اداره سجل احوال معین میشود، ممنوع است. ماده ۹۹۸ ـ هر کس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد میتواند اقامه دعوی کرده و در حدود قوانین مربوطه تغییر نامخانوادگی غاصب را بخواهد. اگر کسی نام خانوادگی خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه به این امر تغییر دهد هر ذینفع میتواند در ظرف مدت و به طریقی که در قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند. ماده ۹۹۹ ـ سند ولادت اشخاصی که ولادت آنها در مدت قانونی به دایره سجل احوال اظهار شده است سند رسمی محسوب خواهد بود. ماده ۱۰۰۰ ـ سایر مطالب راجع به سجل احوال به موجب قوانین و نظامنامههای مخصوصه مقرراست. ماده ۱۰۰۱ ـ مأمورین قنسولی ایران در خارجه باید نسبت به ایرانیان مقیم حوزه مأموریت خود وظایفی را که به موجب قوانین و نظامات جاریه به عهده دوایر سجل احوال©۱۳۵© مقرر است انجام دهند. کتاب چهارمـ در اقامتگاه() ماده ۱۰۰۲ ـ اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است. اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آنها خواهد بود. ماده ۱۰۰۳ ـ هیچ کس نمیتواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد. ماده ۱۰۰۴ ـ تغییر اقامتگاه به وسیلة سکونت حقیقی در محل دیگر به عمل میآید مشروط بر اینکه مرکز مهم امور او نیز به همان محل انتقال یافته باشد. ماده ۱۰۰۵ ـ اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است معذلک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و همچنین زنی که با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه مسکن علیحده اختیار کرده میتواند اقامتگاه شخصی علیحده نیز داشته باشد. ماده ۱۰۰۶ ـ اقامتگاه صغیر و مَحجور همان اقامتگاه ولیّ یا قیّم آنها است. ماده ۱۰۰۷ ـ اقامتگاه مأمورین دولتی، محلی است که در آنجا مأموریت ثابت دارند. ماده ۱۰۰۸ ـ اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو() هستند محل ساخلو آنها است. ماده ۱۰۰۹ ـ اگر اشخاص کبیر که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت میکنند در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آنها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آنها خواهد بود. ماده ۱۰۱۰ ـ اگر ضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی ازآنها برای اجرای تعهُّدات حاصله از آن معامله محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد نسبت به©۱۳۶© دعاوی راجعه به آن معامله همان محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و همچنین است در صورتی که برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند. کتاب پنجم ـ در غایب مفقودالاثر() ماده ۱۰۱۱ ـ غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. ماده ۱۰۱۲ ـ اگر غایب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانوناً حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یک نفر اَمین معین میکند. تقاضای تعیین اَمین فقط از طرف مُدعیالعموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول میشود. ماده ۱۰۱۳ ـ محکمه میتواند از امینی که معین میکند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگرنماید. ماده ۱۰۱۴ ـ اگر یکی از وُرّاث غایب تضمینات کافیه بدهد محکمه نمیتواند اَمین دیگری معین نماید و وارث مزبور به این سمت معین خواهد شد. ماده ۱۰۱۵ ـ وظایف و مسؤولیتهای امینی که به موجب مواد قبل معین میگردد، همان است که برای قیّم مقرر است. ماده ۱۰۱۶ ـ هرگاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بین وُرّاث موجود حینالموت تقسیم میگردد اگر چه یک یا چند نفر آنها از تاریخ فوت غایب به بعد فوت کرده باشد. ماده ۱۰۱۷ ـ اگر فوت غایب بدون تعیین تاریخ فوت ثابت گردد محکمه باید تاریخی را که فوت او در آن تاریخ محقق بوده معین کند در این صورت اموال غایب بین وراثی که در تاریخ مزبور موجود بودهاند، تقسیم میشود©۱۳۷©. ماده ۱۰۱۸ ـ مفاد ماده فوق در موردی نیز رعایت میگردد که حکم موت فرضی غایب صادر شود. ماده ۱۰۱۹ ـ حکم موت فرضی غایب در موردی صادر میشود که از تاریخ آخرین خبری که از حیات او رسیدهاست مدتی گذشته باشد که عادتاً چنین شخصی زنده نمیماند. ماده ۱۰۲۰ ـ موارد ذیل از جمله مواردی محسوب است که عادتاً شخص غایب زنده فرض نمیشود: ۱ـ وقتی که ده سال تمام از تاریخ آخرین خبری که از حیات غایب رسیده است گذشته و در انقضای مدت مزبور سن غایب از هفتاد و پنج سال گذشته باشد. ۲ـ وقتی که یک نفر به عنوانی ازعناوین جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاریخ انعقاد صلح بگذرد بدون اینکه خبری از او برسد هرگاه جنگ منتهی به انعقاد صلح نشده باشد مدت مزبوره پنج سال از تاریخ ختم جنگ محسوب میشود. ۳ـ وقتی که یک نفر حین سفر بحری در کشتی بوده که آن کشتی در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاریخ تلف شدن کشتی گذشته باشد بدون اینکه از آن مسافر خبری برسد. ماده ۱۰۲۱ ـ در مورد فقره اخیر ماده قبل اگر با انقضای مدتهای ذیل که مبدأ آن از روز حرکت کشتی محسوب میشود کشتی به مقصد نرسیده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندری که از آنجا حرکت کرده برنگشته و از وجود آن به هیچوجه خبری نباشد کشتی تلف شده محسوب میشود: الف) برای مسافرت در بحر خزر و داخل خلیج فارس یک سال. ب) برای مسافرت در بحر عمان - اقیانوس هند - بحر احمر - بحر سفید (مدیترانه) بحر سیاه و بحر آزوف دو سال. ج) برای مسافرت در سایر بحار سه سال. ماده ۱۰۲۲ ـ اگر کسی در نتیجه واقعهای به غیر آنچه در فقره ۲ و ۳ ماده ۱۰۲۰ مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و یا در طیاره بوده و طیاره مفقود شده©۱۳۸© باشد وقتی میتوان حکم موت فرضی او را صادر نمود که پنج سال از تاریخ دچار شدن به خطر مرگ بگذرد بدون اینکه خبری از حیات مفقود رسیده باشد. ماده ۱۰۲۳ ـ در مورد مواد ۱۰۲۰، ۱۰۲۱ و ۱۰۲۲ محکمه وقتی میتواند حکم موت فرضی غایب را صادر نماید که در یکی از جراید محل و یکی از روزنامههای کثیرالانتشار تهران اعلانی در سه دفعه متوالی هرکدام به فاصله یک ماه منتشر کرده و اشخاصی راکه ممکن است از غایب خبری داشته باشند دعوت نماید که اگر خبر دارند به اطلاع محکمه برسانند. هرگاه یک سال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود حکم موت فرضی او داده میشود. ماده ۱۰۲۴ ـ اگر اشخاص متعدد در یک حادثه تلف شوند فرض بر این میشود که همه آنها در آن واحد مردهاند. مفاد این ماده مانع از اجرای مقررات مواد ۸۷۳ و ۸۷۴ جلد اوّل این قانون نخواهد بود. ماده ۱۰۲۵ ـ وُرّاث غایب مفقودالاثر میتوانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارایی او را به تصرف آنها بدهد مشروط بر اینکه اولاً غایب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیاً دو سال تمام از آخرین خبر غایب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد، در مورد این ماده رعایت ماده ۱۰۲۳ راجع به اعلان مدت یک سال حتمی است. ماده ۱۰۲۶ ـ در مورد ماده قبل وُرّاث باید ضامن و یا تضمینات کافیه دیگر بدهند تا در صورت مراجعت غایب و یا در صورتی که اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند از عهده اموال و یا حق اشخاص ثالث برآیند تضمینات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی غائب باقی خواهد بود. ماده ۱۰۲۷ ـ بعد از صدور حکم فوت فرضی نیز اگر غایب پیدا شود کسانی که اموال او را به عنوان وراثت تصرف کردهاند باید آنچه را که از اعیان یا عِوَض و یا منافع اموال مزبور حین پیدا شدن غایب موجود میباشد مسترد دارند. ماده ۱۰۲۸ ـ امینی که برای اداره کردن اموال غایب مفقودالاثر معین میشود باید©۱۳۹© نفقه زوجه دائم یا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه او را زوج تعهُّد کرده باشد و اولاد غایب را از دارایی غایب تأدیه نماید در صورت اختلاف در میزان نفقه تعیین آن به عهده محکمه است. ماده ۱۰۲۹ ـ هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او میتواند تقاضای طلاق کند در این صورت با رعایت ماده ۱۰۲۳ حاکم او را طلاق میدهد. ماده ۱۰۳۰ ـ اگر شخص غایب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضای مدت عدّه مراجعت نماید نسبت به طلاق حق رجوع دارد ولی بعد از انقضای مدت مزبور حق رجوع ندارد. کتاب ششم ـ در قرابت() ماده ۱۰۳۱ ـ قرابت بر دو قِسم است: قرابت نسبی و قرابت سببی. ماده ۱۰۳۲ ـ قرابت نسبی به ترتیب طبقات ذیل است: طبقه اول: پدر و مادر و اولاد و اولادِ اولاد طبقه دوم: اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها. طبقه سوم: اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها. در هر طبقه درجات قُرب و بُعد قرابت نسبی به عدّه نسلها در آن طبقه معین میگردد مَثلاً در طبقه اول قرابت پدر و مادر با اولاد در درجة اوّل و نسبت با اولادِ اولاد در درجة دوم خواهد بود و هـکذا در طبقة دوم قرابت برادر و خواهر و جدّ و جده در درجة اوّل از طبقه دوم و اولاد برادر و خواهر و جدّپدر() در درجة دوم از طبقة دوم خواهد بود و در طبقة سوم قرابت عمو و دایی و عمه و خاله در درجة اوّل از طبقة سوم و درجة اولاد آنها©۱۴۰© در درجة دوم از آن طبقه است. ماده ۱۰۳۳ ـ هر کس در هر خط و به هر درجه که با یک نفر قرابت نسبی داشته باشد در همان خط و به همان درجه قرابت سببی() با زوج یا زوجه او خواهد داشت بنابراین پدر و مادر زن یک مرد اقربای() درجه اوّل آن مرد و برادر و خواهر شوهر یک زن از اقربای سببی درجه دوم آن زن خواهند بود. کتاب هفتم ـ در نکاح و طلاق باب اوّل ـ در نکاح() فصل اوّل ـ درخواستگاری ماده ۱۰۳۴ ـ هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد میتوان خواستگاری نمود. ماده ۱۰۳۵ ـ وعده ازدواج ایجاد علقة زوجیت نمیکند اگر چه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده میتواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمیتواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت، مُطالبه خسارتی نماید. ماده ۱۰۳۶ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰حذف شده است. ماده ۱۰۳۷ ـ هر یک از نامزدها میتواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدایایی را که به طرف دیگر یا اَبَوین او برای وصلت منظور داده است مُطالبه کند. اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایایی خواهد بود که عادتاً نگاه داشته میشود©۱۴۱© مگر اینکه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد. ماده ۱۰۳۸ ـ مفاد ماده قبل از حیث رجوع به قیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها بهم بخورد مجری نخواهد بود. ماده ۱۰۳۹ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شده است. ماده ۱۰۴۰ ـ هر یک از طرفین میتواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب به صحّت از امراض مسریه مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد. فصل دوم ـ قابلیت صحّی برای ازدواج ماده ۱۰۴۱ (اصلاحی ۱/۴/۱۳۸۱ مجمع تشخیص مصلحت نظام) ـ عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵سال تمام شمسی منوط است به اِذن ولیّ به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح. ماده ۱۰۴۲ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰حذف شده است. ماده ۱۰۴۳ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جدّ پدری او است و هرگاه پدر یا جدّ پدری بدون علّت موجه از دادن اجازه مُضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر میتواند با معرفی کامل مردی که میخواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مَهری که بین آنها قرارداده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص() به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید. ماده ۱۰۴۴ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در صورتی که پدر یا جدّ پدری در محل حاضر نباشند و استیذان از آنها نیز عادتاً غیر ممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی میتواند اقدام به ازدواج نماید©۱۴۲©. تبصره (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ ثبت این ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدنی خاص() میباشد. فصل سوم ـ در موانع نکاح ماده ۱۰۴۵ ـ نکاح با اَقارِب نَسَبی ذیل ممنوع است اگرچه قرابت حاصل از شُبهه یا زنا باشد: ۱ـ نکاح با پدر و اجداد و یا() مادر و جدّات هر قدر که بالا برود. ۲ـ نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود. ۳ـ نکاح با برادر و خواهر و اولاد آنها تا هر قدر که پایین برود. ۴ـ نکاح با عمّات و خالات خود و عمّات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدّات. ماده ۱۰۴۶ ـ قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح درحکم قرابت نَسَبی است مشروط بر اینکه: اولاًـ شیرزن از حمل مشروع حاصل شده باشد. ثانیاًـ شیر مستقیماً از پستان مکیده شده باشد. ثالثاًـ طفل لااقل یک شبانه روز و یا ۱۵ دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون اینکه در بین غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد. رابعاًـ شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد. خامساًـ مقدار شیری که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد بنابراین اگر طفل در شبانهروز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیر زن دیگر بخورد موجب حرمت نمیشود اگرچه شوهر آن دو زن یکی باشد، و همچنین اگر یک زن یک دختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هریک را از شیر متعلق به شوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آنها از این حیث ممنوع©۱۴۳© نمیباشد. ماده ۱۰۴۷ ـ نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه مصاهره ممنوع دائمی است. ۱ـ بین مرد و مادر و جدّات زن او از هر درجه که باشد اعم از نَسَبی و رِضاعی. ۲ـ بین مرد و زنی که سابقاً زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد. ۳ـ بین مرد با اناث از اولاد زن او() از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشویی واقع شده باشد. ماده ۱۰۴۸ ـ جمع بین دو خواهر ممنوع است اگرچه به عقد منقطع باشد. ماده ۱۰۴۹ ـ هیچ کس نمیتواند دختر برادر زن() و یا دختر خواهرزن خود را بگیرد مگر با اجازة زن خود. ماده ۱۰۵۰ ـ هرکس زن شوهردار را با علم به وجود عُلقه زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عدّه طلاق یا در عدّه وفات است با علم به عدّه و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقاً برآن شخص حرام مؤبد میشود. ماده ۱۰۵۱ ـ حکم مذکور در مادة فوق در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل به تمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمیشود. ماده ۱۰۵۲ ـ تفریقی که با لِعان حاصل میشود موجب حرمت ابدی است. ماده ۱۰۵۳ ـ عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است. ماده ۱۰۵۴ ـ زنای با زن شوهردار یا زنی که در عدّه رِجعیه است موجب حرمت ابدی است©۱۴۴©. ماده ۱۰۵۵ ـ نزدیکی به شُبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی مُبطِل نکاح سابق نیست. ماده ۱۰۵۶ ـ اگر کسی با پسری عمل شَنیع کند نمیتواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند. ماده ۱۰۵۷ ـ زنی که سه مرتبه متوالی زوجة یک نفر بوده و مُطَلَّقه شده برآن مرد حرام میشود مگر اینکه به عقد دائم به زوجیت مرد دیگری درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او به واسطة طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد. ماده ۱۰۵۸ ـ زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن عِدّی است مُطَلَّقه شده باشد برآن شخص حرام مُؤبَّد میشود. ماده ۱۰۵۹ ـ نکاح مُسْلِمه با غیرمُسلِم جایز نیست. ماده ۱۰۶۰ ـ ازدواج زن ایرانی با تبعة خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است. ماده ۱۰۶۱ ـ دولت میتواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه مخصوص نماید. فصل چهارم - شرایط صحّت نکاح ماده ۱۰۶۲ ـ نکاح واقع میشود به ایجاب و قبول به الفاظی که صریحاً دلالت بر قصد ازدواج نماید. ماده ۱۰۶۳ ـ ایجاب و قبول ممکن است ازطرف خود مرد و زن صادر شود و یا از طرف اشخاصی که قانوناً حق عقد دارند. ماده ۱۰۶۴ ـ عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد. ماده ۱۰۶۵ ـ توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحّت عقد است. ماده ۱۰۶۶ ـ هرگاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد به اشاره از طرف لال نیز واقع میشود مشروط بر اینکه به طور وضوح حاکی از انشای عقد باشد. ماده ۱۰۶۷ ـ تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین در شخص©۱۴۵© طرف دیگر شبهه نباشد شرط صحّت نکاح است. ماده ۱۰۶۸ ـ تعلیق در عقد موجب بُطلان است. ماده ۱۰۶۹ ـ شرط خیار فسخ نسبت به عقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت به صداق جایز است مشروط بر اینکه مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آنست که اصلاً مَهر ذکر نشده باشد. ماده ۱۰۷۰ ـ رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هرگاه مُکره بعد از زوال کُره عقد را اجازه کند نافذ است مگر اینکه اِکراه به درجهای بوده که عاقد فاقد قصد باشد. فصل پنجم ـ وکالت در نکاح ماده ۱۰۷۱ ـ هر یک از مرد و زن میتواند برای عقد نکاح وکالت بهغیر دهد. ماده ۱۰۷۲ ـ در صورتی که وکالت بهطور اطلاق داده شود وکیل نمیتواند موکله را برای خود تزویج کند مگر اینکه این اِذن صریحاً به او داده شده باشد. ماده ۱۰۷۳ ـ اگر وکیل از آنچه که موکّل راجع به شخص یا مَهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحّت عقد متوقف بر تنفیذ موکّل خواهد بود. ماده ۱۰۷۴ ـ حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکّل را نکرده باشد. فصل ششم - در نکاح منقطع ماده ۱۰۷۵ ـ نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد. ماده ۱۰۷۶ ـ مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود. ماده ۱۰۷۷ ـ در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مَهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است. فصل هفتم ـ در مه©۱۴۶©ر ماده ۱۰۷۸ـ هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تَمَلُّک نیز باشد میتوان مَهر قرار داد. ماده ۱۰۷۹ ـ مَهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد. ماده ۱۰۸۰ ـ تعیین مقدار مَهر منوط به تراضی طرفین است. ماده ۱۰۸۱ ـ اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تأدیه مَهر درمدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مَهر صحیح ولی شرط باطل است. ماده ۱۰۸۲ ـ به مجرد عقد، زن مالک مَهر میشود و میتواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید. تبصره (الحاقی ۲۹/۴/۱۳۷۶) ـ چنانچه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه() نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین میگردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند آییننامه اجرایی این قانون حداکثر ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران با همکاری وزارت دادگستری و وزارت امور اقتصادی و دارایی تهیه و به تصویب هیأتوزیران خواهد رسید.() ماده ۱۰۸۳ ـ برای تأدیه تمام یا قسمتی از مَهر میتوان مدت یا اقساطی قرار داد. ماده ۱۰۸۴ ـ هرگاه مَهر عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا©۱۴۷© بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است. ماده ۱۰۸۵ ـ زن میتواند تا مَهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه مَهر او حالّ باشد و این امتناع مُسقِط حق نفقه نخواهد بود. ماده ۱۰۸۶ ـ اگر زن قبل از اخذ مَهر به اختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمیتواند ازحکم مادة قبل استفاده کند، معذلک حقی که برای مُطالبه مَهر دارد ساقط نخواهد شد. ماده ۱۰۸۷ ـ اگر در نکاح دائم مَهر ذکر نشده یا عدم مَهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین میتوانند بعد از عقد مَهر را به تراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مَهر معین بین آنها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مَهرُالمِثل خواهد بود. ماده ۱۰۸۸ ـ در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مَهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچگونه مهری نیست. ماده ۱۰۸۹ ـ ممکن است اختیار تعیین مَهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث میتواند مَهر را هر قدر بخواهد معین کند. ماده ۱۰۹۰ ـ اگر اختیار تعیین مَهر به زن داده شود زن() نمیتواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید. ماده ۱۰۹۱ ـ برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اَماثِل و اَقران و اَقارِب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود. ماده ۱۰۹۲ ـ هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مَهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مَهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مِثلاً یا قیمتاً استرداد کند.©۱۴۸© ماده ۱۰۹۳ ـ هرگاه مَهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مَهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مَهرُالْمُتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد زن مستحق مَهرُالمِثْل خواهد بود. ماده ۱۰۹۴ ـ برای تعیین مَهرُالْمُتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه میشود. ماده ۱۰۹۵ ـ در نکاح منقطع عدم ذکر مَهر در عقد موجب بُطلان است. ماده ۱۰۹۶ ـ در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مَهر نمیشود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند. ماده ۱۰۹۷ ـ در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مَهر را بدهد. ماده ۱۰۹۸ ـ در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مَهر ندارد و اگر مَهر را گرفته شوهر میتواند آن را استرداد نماید. ماده ۱۰۹۹ ـ در صورت جهل زن به فساد نکاح و وقوع نزدیکی زن مستحق مَهرُالمِثل است. ماده ۱۱۰۰ ـ در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا مِلکغیر باشد در صورت اوّل و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر اینکه صاحب مال اجازه نماید. ماده ۱۱۰۱ ـ هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مَهر ندارد() در صورتی که موجب فسخ عِنَن باشد که دراین صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است. فصل هشتم ـ در حقوق و تکالیف زوجین نسبت به یکدیگ©۱۴۹©ر ماده ۱۱۰۲ ـ همین که نکاح به طور صحّت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار میشود. ماده ۱۱۰۳ ـ زن و شوهر مُکلّف به حُسن معاشرت با یکدیگرند. ماده ۱۱۰۴ ـ زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند. ماده ۱۱۰۵ ـ در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است. ماده ۱۱۰۶ ـ در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است. ماده ۱۱۰۷ (اصلاحی ۱۹/۸/۱۳۸۱) ـ نفقه عبارت است ازهمه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن ازقبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینههای درمانی و بهداشتی وخادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض. ماده ۱۱۰۸ ـ هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود. ماده ۱۱۰۹ ـ نفقه مُطَلَّقه رِجعیه در زمان عدّه بر عهدة شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد، لیکن اگر عدّه از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تازمان وضع حمل حقّ نفقه خواهد داشت(). ماده ۱۱۱۰ (اصلاحی ۱۹/۸/۱۳۸۱) ـ در ایام عدّه وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است (درصورت عدم پرداخت) تأمین میگردد. ماده ۱۱۱۱ ـ زن میتواند در صورت اِستنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد. ماده ۱۱۱۲ ـ اگر اجرای حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده (۱۱۲۹) رفتار خواهد شد©۱۵۰©. ماده ۱۱۱۳ ـ در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده باشد یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد. ماده ۱۱۱۴ ـ زن باید در منزلی که شوهر تعیین میکند سُکنیٰ نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد. ماده ۱۱۱۵ ـ اگر بودن زن با شوهر در یک منزل مُتَضَمّن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن میتواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود. ماده ۱۱۱۶ ـ در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافتهمحل سکنای زن به تراضی طرفین معین میشود ودر صورت عدم() تراضی محکمه با جلبنظر اَقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اَقربایی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد. ماده ۱۱۱۷ ـ شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که مُنافی مَصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند. ماده ۱۱۱۸ ـ زن مستقلاً میتواند در دارایی خود هر تصرفی را که میخواهد بکند. ماده ۱۱۱۹ ـ طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند مثل اینکه شرط شود هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد کند یا سوء رفتاری نماید که زندگانی آنها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل() باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم©۱۵۱© نهایی خود را مُطَلَّقه سازد. باب دوم ـ در انحلال عقد نکاح() ماده ۱۱۲۰ ـ عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل میشود. فصل اوّل ـ در مورد امکان فسخ نکاح ماده ۱۱۲۱ ـ جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است. ماده ۱۱۲۲ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهدبود: ۱ ـ خِصاء. ۲ ـ عِنَن به شرط اینکه ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد. ۳ ـ مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازهای که قادر به عمل زناشویی نباشد. ماده ۱۱۲۳ ـ عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود. ۱ـ قَرَن. ۲ـ جُذام. ۳ـ بَرَص. ۴ـ اِفضاء. ۵ ـ زمین گیری ۶ ـ نابینایی از هردو چشم. ماده ۱۱۲۴ ـ عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور درحال عقد وجود داشته است. ماده ۱۱۲۵ ـ جنون و عِنَن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق©۱۵۲© فسخ برای زن خواهدبود. ماده ۱۱۲۶ ـ هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت. ماده ۱۱۲۷ ـ هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع کند و امتناع به علّت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود. ماده ۱۱۲۸ ـ هرگاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیاً() بر آن واقع شده باشد. ماده ۱۱۲۹ ـ در صورت اِستنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه زن میتواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر او را اجبار به طلاق مینماید. همچنین است در صورت عَجز شوهر از دادن نفقه. ماده ۱۱۳۰(اصلاحی۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ درصورتی که دوام زوجیت موجب عسر وحرج زوجه باشد، وی میتواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عُسر وحرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید و درصورتی که اجبار میسّر نباشد زوجه به اِذن حاکم شرع طلاق داده میشود. تبصره(الحاقی۲۹/۴/۱۳۸۱ مجمعتشخیصمصلحتنظام) ـ عُسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عُسر و حَرَج محسوب میگردد: ۱ـ ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یکسال بدون عذر موجه.©۱۵۳© ۲ـ اعتیاد زوج به یکی از انواع موادمخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدمامکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است. در صورتی که زوج به تعهُّد خود عمل ننماید و یا پس از ترک، مجدداً به مصرف موارد مذکور روی آورد، بنابه درخواست زوجه، طلاق انجام خواهد شد. ۳ـ محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر. ۴ـ ضرب و شتم یا هرگونه سوء رفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد. ۵ـ ابتلاء زوج به بیماریهای صعبالعلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعبالعلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید. موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عُسر و حَرَج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید. ماده ۱۱۳۱ ـ خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علّت فسخ نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط میشود به شرط اینکه علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده بهنظر عرف و عادت است. ماده ۱۱۳۲ ـ در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست. فصل دوم ـ در طلاق مبحث اوّل ـ درکلیات ماده ۱۱۳۳(اصلاحی۱۹/۸/۱۳۸۱) ـ مرد میتواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید. تبصره (الحاقی ۱۹/۸/۱۳۸۱) ـ زن نیز میتواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹)، (۱۱۳۰) این قانون، ازدادگاه تقاضای طلاق نماید. ماده ۱۱۳۴ ـ طلاق باید به صیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که©۱۵۴© طلاق را بشنوند واقع گردد. ماده ۱۱۳۵ ـ طلاق باید مُنَجَّز باشد و طلاق مُعلَّق به شرط، باطل است. ماده ۱۱۳۶ ـ طلاق دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد. ماده ۱۱۳۷ ـ ولیّ مجنون دائمی میتواند در صورت مصلحت مولّیعلیه، زن او را طلاق دهد. ماده ۱۱۳۸ ـ ممکن است صیغة طلاق را به توسط وکیل اجرا نمود. ماده ۱۱۳۹ ـ طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه به انقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از() زوجیت خارج میشود. ماده ۱۱۴۰ ـ طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر اینکه زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد به طوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند. ماده۱۱۴۱ ـ طلاق در طُهر مواقعه صحیح نیست مگر اینکه زن() یائسه یا حامل باشد. ماده۱۱۴۲ ـ طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمیشود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد. مبحث دوم ـ در اقسام طلاق ماده ۱۱۴۳ ـ طلاق بر دو قِسم است: بائن و رجعی. ماده ۱۱۴۴ ـ در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست. ماده ۱۱۴۵ ـ در موارد ذیل طلاق بائن است: ۱ـ طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود. ۲ـ طلاق یائسه. ۳ـ طلاق خُلع و مُبارات مادام که زن رجوع به عِوَض نکرده باشد. ۴ـ سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از اینکه وصلت در نتیجة رجوع باشد یا در نتیجة نکاح جدید©۱۵۵©. ماده ۱۱۴۶ ـ طلاق خُلع آن است که زن به واسطة کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر میدهد طلاق بگیرد اعم از اینکه مال مزبور عین مَهر یا معادل آن و یا () بیشتر و یا کمتر از مَهر باشد. ماده ۱۱۴۷ ـ طلاق مُبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عِوَض باید زاید بر میزان مَهر نباشد. ماده ۱۱۴۸ ـ در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عدّه حق رجوع است. ماده ۱۱۴۹ ـ رجوع در طلاق به هر لفظ یا فعلی حاصل میشود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر اینکه مقرون به قصد رجوع باشد. مبحث سوم ـ در عدّه ماده ۱۱۵۰ ـ عدّه عبارت است از مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمیتواند شوهر دیگر اختیار کند. ماده ۱۱۵۱ ـ عدّه طلاق و عدّه فسخ نکاح سه طُهر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده او سه ماه است. ماده ۱۱۵۲ ـ عدّه () فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد نکاح منقطع در غیر حامل دو طُهر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت ۴۵ روز است. ماده ۱۱۵۳ ـ عدّه طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد زن حامله وضع حمل است. ماده ۱۱۵۴ ـ عدّه وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز©۱۵۶© است مگر اینکه زن حامل باشد که دراین صورت عدّه وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر اینکه فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل از چهارماه و ده روز بیشتر باشد و الاّ مدت عدّه همان چهار ماه و ده روز خواهد بود. ماده ۱۱۵۵ ـ زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عدّه طلاق دارد و نه عدّه فسخ نکاح ولی عدّة وفات در هر دو مورد باید رعایت شود. ماده ۱۱۵۶ ـ زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عدّة وفات نگاه دارد. ماده ۱۱۵۷ ـ زنی که به شُبهه با کسی نزدیکی کند باید عدّه طلاق نگاه دارد. کتاب هشتمـ در اولاد() باب اوّل ـ در نَسَب ماده ۱۱۵۸ ـ طفل متولد در زمان زوجیت مُلحق به شوهراست مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از ششماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد. ماده ۱۱۵۹ ـ هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود مُلحق به شوهر است مشروط بر اینکه مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نگذشته باشد مگر آنکه ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از شش ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد. ماده ۱۱۶۰ ـ در صورتی که عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجدداً شوهر کند و طفلی از او متولد گردد طفل به شوهری مُلحق میشود که مطابق مواد قبل الحاق او به آن شوهر ممکن است در صورتی که مطابق مواد قبل الحاق طفل به هر دو شوهر ممکن باشد طفل مُلحق به شوهر دوم است مگر آنکه امارات قطعیه بر خلاف آن دلالت کند. ماده ۱۱۶۱ ـ در هر دو مورد مواد قبل هر گاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوّت©۱۵۷© خود نموده باشد دعوی نفیِ وَلَد از او مسموع نخواهد بود. ماده۱۱۶۲ ـ در مورد مواد قبل دعوی نفی وَلَد باید در مدتی که عادتاً پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی میباشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضای دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود. ماده ۱۱۶۳ ـ در موردی که شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند به نوعی که موجب الحاق طفل به او باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی دو ماه از تاریخ کشف خُدعه خواهد بود. ماده ۱۱۶۴ ـ احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شُبهه نیز جاری است اگرچه مادر طفل مشتبه نباشد. ماده ۱۱۶۵ ـ طفل متولد از نزدیکی به شُبهه فقط مُلحق به طرفی میشود که در اشتباه بوده، در صورتی که هر دو در اشتباه بودهاند مُلحق به هردو خواهد بود. ماده ۱۱۶۶ ـ هرگاه به واسطة وجود مانعی نکاح بین اَبَوین طفل باطل باشد نسبت طفل به هر یک از ابوین که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت به دیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو نَسَب طفل نسبت به هر دو مشروع است. ماده ۱۱۶۷ ـ طفل متولد از زنا مُلحق به زانی نمیشود. باب دوم ـ در نگاهداری و تربیت اطفال ماده ۱۱۶۸ ـ نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف اَبَوین است. ماده ۱۱۶۹ (اصلاحی ۸/۹/۱۳۸۲ مجمع تشخیص مصلحت نظام) ـ برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی میکنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است. تبصره (الحاقی ۸/۹/۱۳۸۲ مجمع تشخیص مصلحت نظام) ـ بعد از©۱۵۸© هفتسالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه میباشد. ماده ۱۱۷۰ ـ اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به()دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود. ماده ۱۱۷۱ ـ در صورت فوت یکی از اَبَوین حضانت طفل با آنکه زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیّم معین کرده باشد. ماده ۱۱۷۲ ـ هیچ یک از اَبَوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهده آنها است از نگاهداری او امتناع کنند، درصورت امتناع یکی از اَبَوین حاکم باید به تقاضای دیگری یا به تقاضای قیّم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مُدعیالعموم نگاهداری طفل را به هریک از اَبَوین که حضانت به عهده اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین کند. ماده ۱۱۷۳ (اصلاحی ۱۱/۸/۱۳۷۶) ـ هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست صحّت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد محکمه میتواند به تقاضای اَقربای طفل یا به تقاضای قیّم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هریک از والدین است: ۱ ـ اعتیاد زیانآور به الکل، موادمخدر و قمار. ۲ ـ اشتهار به فساد اخلاق و فحشا. ۳ ـ ابتلا به بیماریهای روانی با تشخیص پزشکی قانونی. ۴ ـ سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدیگری و قاچاق©۱۵۹©. ۵ ـ تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف. ماده ۱۱۷۴ ـ در صورتی که به علّت طلاق یا به هر جهت دیگر اَبَوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از اَبَوین که طفل تحت حضانت او نمیباشد حق ملاقات طفل خود را دارد. تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزییات مربوطه به آن در صورت اختلاف بین اَبَوین با محکمهاست. ماده ۱۱۷۵ ـ طفل را نمیتوان از اَبَوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علّت قانونی. ماده ۱۱۷۶ ـ مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد. ماده ۱۱۷۷ ـ طفل باید مطیع اَبَوین خود بوده و در هر سنی که باشد به آنها احترام کند. ماده ۱۱۷۸ ـ اَبَوین مُکلّف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش برحسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را مُهمَل بگذارند. ماده ۱۱۷۹ ـ اَبَوین حق تنبیه طفل خود را دارند، ولی به استناد این حق نمیتوانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب تنبیه نمایند. باب سوم ـ در ولایت قهری پدر و جدّ پدری() ماده ۱۱۸۰ ـ طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جدّ پدری خود میباشد و همچنین است طفل غیر رشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متّصل به صِغَر باشد. ماده ۱۱۸۱ ـ هر یک از پدر و جدّ پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند.©۱۶۰© ماده ۱۱۸۲ ـ هرگاه طفل هم پدر و هم جدّ پدری داشته باشد و یکی از آنها مَحجور یا بهعلتی ممنوع از تصرف در اموال مولّیعلیه گردد ولایت قانونی او ساقط میشود. ماده ۱۱۸۳ ـ در کلیة امور مربوطه به اموال و حقوق مالی مولّیعلیه، ولیّ نماینده قانونی او میباشد. ماده ۱۱۸۴ (اصلاحی ۱/۳/۱۳۷۹)ـ هرگاه ولیّ قهری طفل رعایت غبطه صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولّیعلیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رییس حوزه قضایی پس از اثبات، دادگاه ولیّ مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره امور مالی طفل فرد صالحی را به عنوان قیّم تعیین مینماید. همچنین اگر ولیّ قهری به واسطة کِبَر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مولّیعلیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید طبق مقررات این ماده فردی به عنوان اَمین به ولیّ قهری منضم میگردد. ماده ۱۱۸۵ ـ هرگاه ولیّ قهری طفل مَحجور شود مُدعیالعموم مُکلّف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیّم، قیّمی برای طفل معین کند. ماده ۱۱۸۶ ـ در مواردی که برای عدم امانت ولیّ قهری نسبت به دارایی طفل اَمارات قویه موجود باشد مُدعیالعموم مُکلّف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به عملیات او را بخواهد محکمه دراین مورد رسیدگیکرده، درصورتی که عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ۱۱۸۴ رفتارمینماید. ماده ۱۱۸۷ ـ هرگاه ولیّ قهری منحصر به واسطه غیبت یا حبس به هر علتی که() نتواند به امور مولّیعلیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد حاکم یک نفر اَمین به پیشنهاد مدعیالعموم برایتصدی و اداره اموال مولّی علیه و سایر امور راجعه به او موقتاً معین خواهد کرد.©۱۶۱© ماده ۱۱۸۸ ـ هر یک از پدر و جدّ پدری بعد از وفات دیگری میتواند برای اولاد خود که تحت ولایت او میباشند وصیّ معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداری و تربیت آنها مواظبت کرده و اموال آنها را اداره نماید. ماده ۱۱۸۹ ـ هیچ یک از پدر و جدّ پدری نمیتواند با حیات دیگری برای مولّیعلیه خود وصیّ معین کند. ماده ۱۱۹۰ ـ ممکن است پدر یا جدّ پدری به کسی که به سمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد فوت خود را برای مولّیعلیه بدهد. ماده ۱۱۹۱ ـ اگر وصیّ منصوب از طرف ولیّ قهری به نگاهداری یا تربیت مولّیعلیه و یا اداره امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظایف خود نماید مُنعَزِل میشود. ماده ۱۱۹۲ ـ ولیّ مُسْلِم نمیتواند برای() مولّیعلیه خود وصیّ غیرمُسْلم معین کند. ماده ۱۱۹۳ ـ همین که طفل کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج میشود و اگر بعداً سفیه یا مجنون شود قیّمی برای او معیّن میشود. ماده ۱۱۹۴ ـ پدر و جدّ پدری و وصیّ منصوب از طرف یکی از آنان ولیّ خاص طفل نامیده میشود. کتاب نهم ـ در خانواده() فصل اوّل ـ در الزام به انفاق ماده ۱۱۹۵ ـ احکام نفقه زوجه همان است که به موجب فصل هشتم از باب اوّل از کتاب هفتم مقرر شده و یابرطبق همین فصل مقرر میشود. ماده ۱۱۹۶ ـ در روابط بین اَقارِب فقط اَقارِب نَسَبی در خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند. ماده ۱۱۹۷ ـ کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیلة اشتغال به©۱۶۲© شغلی وسایل معیشت خود را فراهم سازد. ماده ۱۱۹۸ ـ کسی مُلزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون اینکه از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمکّن باید کلیة تعهُّدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود. ماده ۱۱۹۹ ـ نفقه اولاد بر عهده پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق به عهده اجداد پدری است با رعایت اَلاَقرَب فَالاَقرب در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آنها نفقه بر عهده مادر است. هرگاه مادر هم زنده و قادر به انفاق نباشد با رعایت اَلاقرَب فَالاَقرب به عهده اجداد و جدّاتِ مادری و جدّاتِ پدری واجبالنفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدّاتِ مزبور از حیث درجه اقربیت مساوی باشند نفقه را باید به حِصه متساوی تأدیه کنند. ماده ۱۲۰۰ـ نفقه اَبَوین با رعایت اَلاقرَب فَالاَقرب به عهده اولاد و اولادِ اولاد است. ماده ۱۲۰۱ ـ هرگاه یک نفر هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی اَقارِب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه مساوی هستند نفقه او را باید اَقارِب مزبور به حِصه متساوی تأدیه کنند بنابراین اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقة او را باید پدر و اولاد او متساویاً تأدیه کنند بدون اینکه مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقة او را باید مادر و اولاد متساویاً بدهند. ماده ۱۲۰۲ ـ اگر اَقارِب واجبالنفقه متعدد باشند و منفق نتواند نفقه همة آنها را بدهد اَقارِب در خط عمودی نزولی مقدم بر اَقارِب در خط عمودی صعودی خواهند بود. ماده ۱۲۰۳ ـ درصورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجبالنفقه دیگر زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود. ماده ۱۲۰۴ ـ نفقه اَقارِب عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاثالبیت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجة استطاعت منفق. ماده ۱۲۰۵ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در موارد غیبت یا اِستنکاف از پرداخت نفقه،©۱۶۳© چنانچه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده اوست ممکن نباشد دادگاه میتواند با مُطالبه افراد واجبالنفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آنها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتیکه اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه دادگاه میتوانند نفقه را به عنوان قَرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مُطالبه نمایند. ماده ۱۲۰۶ ـ زوجه در هر حال میتواند برای نفقة زمان گذشتة خود اقامة دعوی نماید و طلب او از بابت نفقة مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت ِافلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غُرما خواهد بود، ولی اَقارِب فقط نسبت به آتیه میتوانند مُطالبه نفقه نمایند. کتاب دهم ـ در حَجر و قیمومت() () فصل اوّل ـ در کلیات ماده۱۲۰۷ ـ اشخاص ذیل مَحجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند: ۱ـ صِغار. ۲ـ اشخاص غیر رشید. ۳ـ مجانین. ماده ۱۲۰۸ ـ غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عُقَلایی نباشد. ماده ۱۲۰۹ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰حذف شده است. ماده ۱۲۱۰ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هیچ کس را نمیتوان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد مَحجور نمود مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده©۱۶۴© باشد. تبصره ۱ (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است. تبصره ۲ (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی میتوان به او داد که رشد او ثابت شده باشد. ماده ۱۲۱۱ ـ جنون به هر درجه که باشد موجب حَجر است. ماده ۱۲۱۲ ـ اعمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط به اموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است معذلک صغیر ممیز میتواند تَمَلُّک بلاعِوَض کند مثل قبول هِبه و صُلح بلاعِوَض و حِیازت مُباحات. ماده ۱۲۱۳ ـ مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمیتواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولیّ یا قیّم خود لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه مینماید نافذ است مشروط بر آنکه افاقه او مُسَلّم باشد. ماده ۱۲۱۴ ـ معاملات و تصرفات غیررشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه ولیّ یا قیّم او اعم از اینکه این اجازه قبلاً داده شده باشد یا بعداز انجام عمل. معذلک تملکات بلاعِوَض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است. ماده ۱۲۱۵ ـ هرگاه کسی مالی را به تصرف صغیر غیرممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسؤول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهدبود. ماده ۱۲۱۶ ـ هرگاه صغیر یا مجنون یا غیر رشید باعث ضرر غیر شود ضامن است. ماده ۱۲۱۷ ـ ادارة اموال صِغار و مجانین و اشخاص غیر رشید به عهده ولیّ یا قیّم آنان است به طوری که در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است. فصل دوم ـ در موارد نصب قیّم و ترتیب آن ماده ۱۲۱۸ ـ برای اشخاص ذیل نصب قیّم میشود: ۱ـ برای صغاری که ولیّ خاص ندارند. ۲ـ برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها متّصل به زمان صِغَر©۱۶۵© آنها بوده و ولّی خاص نداشته باشند. ۳ـ برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آنها متّصل به زمان صِغَر آنها نباشد. ماده ۱۲۱۹ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ هر یک از اَبَوین مُکلّف است در مواردی که به موجب ماده قبل باید برای اولاد آنها قیّم معین شود مراتب را به دادستان حوزه اقامت خود و یا نماینده او اطلاع داده، از او تقاضا نماید که اقدام لازم برای نصب قیّم به عمل آورد. ماده ۱۲۲۰ ـ در صورت نبودن هیچ یک از اَبَوین یا عدم اطلاع آنها انجام تکلیف مقرر در ماده قبل به عهده اَقربایی است که با شخص محتاج به قیّم در یک جا زندگی مینمایند. ماده ۱۲۲۱ ـ اگر کسی که به موجب ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیّم شود زن یا شوهر داشته باشد زوج یا زوجه نیز مُکلّف به انجام تکلیف مقرر در ماده ۱۲۱۹ خواهند بود. ماده ۱۲۲۲ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در هر موردی که دادستان به نحوی از انحاء به وجود شخصی که مطابق ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیّم شود مسبوق گردید باید به دادگاه مدنی خاص() رجوع و اشخاصی را که برای قیمومت مناسب میداند به آن دادگاه معرفی کند. دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قیّم معین و حکم نصب او را صادر میکند و نیز دادگاه مذکور میتواند علاوه بر قیّم یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید در این صورت دادگاه باید حدوداختیارات ناظر را تعیین کند. اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شدهاند معتمد ندید، اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست. ماده ۱۲۲۳ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در مورد مجانین دادستان باید قبلاً رجوع به©۱۶۶© خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص() ارسال دارد در صورت اثبات جنون دادستان به دادگاه رجوع میکند تا نصب قیّم شود در مورد اشخاص غیررشید نیز دادستان مُکلّف است که قبلاً به وسیلة مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او بدست آورده و در صورتی که سفاهت را مُسلّم دید در دادگاه مدنی خاص اقامة دعوی نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قیّم به دادگاه رجوع نماید. ماده۱۲۲۴ ـ حفظ و نظارت در اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مادام که برای آنها قیّم معین نشده به عهده مُدعیالعموم خواهد بود طرز حفظ و نظارت مُدعیالعموم به موجب نظامنامه وزارت عدلیه معین خواهد شد. ماده ۱۲۲۵ ـ همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و به توسط محکمه شرع () برای او قیّم معین گردید مُدعیالعموم میتواند حَجر او را اِعلان نماید انتشار حَجر هرکسی که نظر به وضعیت دارایی او ممکن است طرف معاملات بالنسبه عمده واقع گردد الزامی است. ماده ۱۲۲۶ ـ اسامی اشخاصی که بعد از کِبَر و رشد به علّت جنون یا سِفَه مَحجور میگردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه به دفتر مزبور برای عموم آزاد است. ماده ۱۲۲۷ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به عمل آمده باشد. ماده ۱۲۲۸ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در خارج ایران کنسول ایران و یا جانشین وی میتواند نسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده ۱۲۱۸ برای آنها قیّم نصب شود و در حوزه مأموریت او ساکن یا مقیماند موقتاً نصب قیّم کند و باید تا ده روز پس از نصب قیّم مدارک عمل خود را به وسیله وزارت امورخارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قیّم©۱۶۷© مزبور وقتی قطعی میگردد که دادگاه مدنی خاص() تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند. ماده ۱۲۲۹ ـ وظایف و اختیاراتی که به موجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مقرر است درخارج ایران به عهدة مأمورین قنسولی خواهد بود. ماده ۱۲۳۰ ـ اگر در عُهود() و قراردادهای منعقده بین دولت ایران ودولتی که مأمور قنسولی مأموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا میکند ترتیبی بر خلاف مقررات دو ماده فوق اتخاذ شده باشد مأمورین مذکور مفاد آن دو() ماده فوق اتخاذ شده باشد مأمورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهدنامه یا قرارداد مخالف نباشد اجرا خواهند کرد. ماده ۱۲۳۱ ـ اشخاص ذیل نباید() به سمت قیمومت معین شوند. ۱ـ کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند. ۲ـ کسانی که به علّت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحههای ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند. سرقت، خیانت درامانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس یا منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر. ۳ـ کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است. ۴ـ کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند©۱۶۸©. ۵ـ کسی که خود یا() اَقربای طبقة اوّل او دعوایی بر مَحجور داشته باشد. ماده ۱۲۳۲ ـ با داشتن صلاحیت برای قیمومت اَقربای مَحجور مقدم بر سایرین خواهند بود. ماده ۱۲۳۳ ـ زن نمیتواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند. ماده ۱۲۳۴ ـ در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت معین کند میتواند وظایف آنها را تفکیک نماید. فصل سوم ـ در اختیارات و وظایف و مسؤولیت قیّم و حدود آن نظارت مُدعیالعموم در امور صغار و مجانین و اشخاص غیررشید ماده ۱۲۳۵ ـ مواظبت شخص مولّیعلیه و نمایندگی قانونی او در کلیة امور مربوطه به اموال و حقوق مالی او با قیّم است. ماده ۱۲۳۶ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ قیّم مُکلّف است قبل از مداخله در امور مالی مولّیعلیه صورت جامعی از کلیة دارایی او تهیه کرده یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مولّیعلیه در حوزه آن سکونت دارد بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارایی مولّیعلیه تحقیقات لازمه به عمل آورد. ماده ۱۲۳۷ ـ مُدعیالعموم یا نماینده او باید بعد از ملاحظه صورت دارایی مولّیعلیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مولّیعلیه بالغ برآن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارایی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید قیّم نمیتواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب مدعیالعموم. ماده ۱۲۳۸ ـ قیّمی که تقصیر در حفظ مال مولّیعلیه بنماید مسؤول ضرر و خسارتی است که از نقصان یا تلف آن مال حاصل شده اگرچه نُقصان یا تلف مستند به©۱۶۹© تَفریط یا تَعَدّی قیّم نباشد. ماده ۱۲۳۹ ـ هرگاه معلوم شود که قیّم عامداً مالی را که متعلق به مولّیعلیه بوده جزو صورت دارایی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسؤول هر ضرر و خسارتی خواهد بود که از این حیث ممکن است به مولّیعلیه وارد شود به علاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوءنیت بوده قیّم معزول خواهد شد. ماده ۱۲۴۰ ـ قیّم نمیتواند به سمت قیمومت از طرف مولّیعلیه با خود معامله کند اعم از اینکه مال مولّیعلیه را به خود منتقل کند یا مال خود را به او انتقال دهد. ماده ۱۲۴۱ ـ قیّم نمیتواند اموال غیرمَنقول مولّیعلیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله کند که در نتیجه آن خود مَدیون مولّیعلیه شود مگر با لحاظ غبطه مولّیعلیه و تصویب مدعیالعموم در صورت اخیر شرط حتمی تصویب مُدعیالعموم ملائت قیّم میباشد و نیز نمیتواند برای مولّیعلیه بدون ضرورت و احتیاج قَرض کند مگر با تصویب مُدعیالعموم. ماده ۱۲۴۲ ـ قیّم نمیتواند دعوی مربوط به مولّیعلیه را به صلح خاتمه دهد مگر با تصویبمدعیالعموم. ماده ۱۲۴۳ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در صورت وجود موجبات موجه دادستان میتواند از دادگاه مدنی خاص() تقاضا کند که از قیّم تضمیناتی راجع به اداره اموال مولّیعلیه بخواهد تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هرگاه قیّم برای دادن تضمین حاضر نشد از قیمومت عزل میشود. ماده ۱۲۴۴ ـ قیّم باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را به مُدعیالعموم یا نماینده او بدهد و هرگاه در ظرف یک ماه از تاریخ مُطالبه مُدعیالعموم حساب ندهد به تقاضای مُدعیالعموم معزول میشود. ماده ۱۲۴۵ ـ قیّم باید حساب زمان تصدی خود را پس از کِبَر و رشد یا رفع حَجر به مولّیعلیه سابق خود بدهد. هرگاه قیمومت او قبل از رفع حَجر خاتمه یابد حساب زمان©۱۷۰© تصدی باید به قیّم بعدی داده شود. ماده ۱۲۴۶ ـ قیّم میتواند برای انجام امر قیمومت مُطالبه اُجرت کند، میزان اُجرت مزبور با رعایت کار قیّم و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل میشود و محلی که قیّم در آنجا اقامت دارد و میزان عایدی مولّیعلیه تعیین میگردد. ماده ۱۲۴۷ ـ مُدعیالعموم میتواند اعمال نظارت در امور مولّیعلیه را کلاً یا بعضاً به اشخاص موثق یا هیأت یا مؤسسه واگذار نماید. شخص یا هیأت یا مؤسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت مسؤول ضرر و خسارت وارده به مولّیعلیه خواهند بود. فصل چهارم ـ در موارد عزل قیّم ماده ۱۲۴۸ ـ در موارد ذیل قیّم معزول میشود: ۱ـ اگر معلوم شود که قیّم فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او سَلب شود. ۲ـ اگر قیّم مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحههای ذیل شده و به موجب حکم قطعی محکوم گردد: سرقت، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس، منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر یا تقلب. ۳ـ اگر قیّم به علّتی غیر از عِلَل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مولّیعلیه را اداره کند. ۴ـ اگر قیّم ورشکسته اِعلان شود. ۵ـ اگر عدم لیاقت یا توانایی قیّم در ادارة اموال مولّیعلیه معلوم شود. ۶ـ در مورد مواد ۱۲۳۹ و ۱۲۴۳ و ۱۲۴۴ با تقاضای مُدعیالعموم. ماده ۱۲۴۹ ـ اگر قیّم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل میشود. ماده ۱۲۵۰ ـ هرگاه قیّم در امور مربوطه به اموال مولّیعلیه یا جنحه یا جنایت نسبت به شخص او مورد تعقیب مُدعیالعموم واقع شود محکمه به تقاضای مُدعیالعموم موقتاً قیّم دیگری برای اداره اموال مولّیعلیه معین خواهد کرد. ماده ۱۲۵۱ ـ هرگاه زن بیشوهری ولو مادر مولّیعلیه که به سمت قیمومت معین شده©۱۷۱© است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یک ماه از تاریخ انعقاد نکاح به مُدعیالعموم بدایت حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد در این صورت مُدعیالعموم یا نماینده او میتواند با رعایت وضعیت جدید آن زن تقاضای تعیین قیّم جدید و یا ضَمّ ناظر کند. ماده ۱۲۵۲ ـ در مورد ماده قبل اگر قیّم ازدواج خود را در مدت مقرر به مُدعیالعموم یا نماینده او اطلاع ندهد مُدعیالعموم میتواند تقاضای عزل او را بکند. فصل پنجم ـ در خروج از تحت قیمومت ماده ۱۲۵۳ ـ پس از زوال سببی که موجب تعیین قیّم شده قیمومت مرتفع میشود. ماده ۱۲۵۴ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ خروج از قیمومت را ممکن است خود مولّیعلیه یا هر شخص ذینفع دیگری تقاضا نماید، تقاضانامه ممکن است مستقیماً یا توسط دادستان حوزهای که مولّیعلیه در آنجا سکونت دارد یا نماینده او به دادگاه مدنی خاص() همان حوزه داده شود. ماده ۱۲۵۵ ـ در مورد ماده قبل مُدعیالعموم یا نماینده او مُکلّف است قبلاً نسبت به رفع علت حَجر تحقیقات لازمه به عمل آورده مطابق نتیجه حاصله از تحقیقات در محکمه اظهار عقیده نماید. در مورد کسانی که حَجر آنها مطابق ماده ۱۲۲۵ اِعلان میشود رفع حَجر نیز باید اِعلان گردد. ماده ۱۲۵۶ ـ رفع حَجر هر مَحجور باید در دفتر مذکور در ماده ۱۲۲۶ و در مقابل اسم آن مَحجور قید شود. جلد سوم ـ در ادلة اثبات دعوی() ماده ۱۲۵۷ ـ هر کس مُدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مُدعیعلیه هرگاه در مقام دفاع مدعی امری شود که محتاج به دلیل باشد اثبات امر بر عهده او است.©۱۷۲© ماده ۱۲۵۸ ـ دلایل اثبات دعوی از قرار ذیل است: ۱ـ اِقرار. ۲ـ اَسناد کتبی. ۳ـ شهادت. ۴ـ اَمارات. ۵ ـ قَسَم. کتاب اوّل ـ در اقرار باب اوّل ـ در شرایط اقرار ماده ۱۲۵۹ ـ اِقرار عبارت از اِخبار به حقی است برای غیر بر ضرر خود. ماده ۱۲۶۰ ـ اِقرار واقع میشود به هر لفظی که دلالت بر آن نماید. ماده ۱۲۶۱ ـ اشاره شخص لال که صریحاً حاکی از اِقرار باشد صحیح است. ماده ۱۲۶۲ ـ اِقرار کننده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد بنابراین اِقرار صغیر و مجنون در حال دیوانگی و غیر قاصد و مُکره مؤثر نیست. ماده ۱۲۶۳ ـ اِقرار سفیه در امور مالی مؤثر نیست. ماده ۱۲۶۴ ـ اِقرار مُفلِس و ورشکسته نسبت به اموال خود بر ضرر دُیّان نافذ نیست. ماده ۱۲۶۵ ـ اِقرار مُدعی ِافلاس و ورشکستگی در امور راجعه به اموال خود به ملاحظه حفظ حقوق دیگران منشاء اثر نمیشود. تا ِافلاس یا عدم ِافلاس او معیّن گردد. ماده ۱۲۶۶ ـ در ُمقِرٌّله اَهلیت شرط نیست لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای آنچه به نفع او اقرار شده است بشود. ماده ۱۲۶۷ ـ اِقرار به نفع متوفی دربارة ورثه او مؤثر خواهد بود. ماده ۱۲۶۸ ـ اِقرار مُعلَّق مؤثر نیست. ماده ۱۲۶۹ ـ اِقرار به امری که عقلاً یا عادتاً ممکن نباشد و یا بر حسب قانون صحیح نیست اثری ندارد. ماده ۱۲۷۰ ـ اِقرار برای حمل در صورتی مؤثر است که زنده متولد شود. ماده ۱۲۷۱ ـ ُمقِرٌّله اگر به کلی مجهول باشد اِقرار اثری ندارد و اگر فیالجمله معلوم©۱۷۳© باشد مثل اقرار برای یکی از دو نفر معین صحیح است. ماده ۱۲۷۲ ـ در صحّت اِقرار تصدیق مُقرله شرط نیست لیکن اگر مفاد اِقرار را تکذیب کند اقرار مزبور در حق او اثری نخواهد داشت. ماده ۱۲۷۳ ـ اِقرار به نَسَب در صورتی صحیح است که اولاً تحقق نَسَب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد ثانیاً کسی که به نَسَب او اِقرار شده تصدیق کند مگر در مورد صغیری که اِقرار بر فرزندی او شده به شرط آنکه منازعی در بین نباشد. ماده ۱۲۷۴ ـ اختلاف مُقِرّ و ُمقِرٌّله در سبب اِقرار مانع صحّت اِقرار نیست. باب دوم ـ در آثار اقرار ماده ۱۲۷۵ ـ هر کس اِقرار به حقی برای غیر کند مُلزم به اِقرار خود خواهد بود. ماده ۱۲۷۶ ـ اگر کِذب اِقرار نزد حاکم ثابت شود آن اِقرار اثری نخواهد داشت. ماده ۱۲۷۷ ـ اِنکار بعد از اِقرار مسموع نیست لیکن اگر مُقرّ ادعا کند که اِقرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده شنیده میشود و همچنین است در صورتی که برای اِقرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید اِقرار به گرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامی که اثبات نشده مضر به اِقرار نیست. ماده ۱۲۷۸ ـ اِقرار هر کس فقط نسبت به خود آن شخص و قائممقام او نافذ است و در حق دیگری نافذ نیست مگر در موردی که قانون آن را مُلزم قرار داده باشد. ماده ۱۲۷۹ ـ اِقرار شفاهی واقع در خارج از محکمه را در صورتی میتوان به شهادت شهود اثبات کرد که اصل دعوی به شهادت شهود قابل اثبات باشد و یا ادله و قراینی بر وقوع اِقرار موجود باشد. ماده ۱۲۸۰ ـ اِقرار کتبی در حکم اِقرار شفاهی است. ماده ۱۲۸۱ ـ قید دِین در دفتر تجار به منزله اِقرار کتبی است. ماده ۱۲۸۲ ـ اگر موضوع اِقرار در محکمه مقید به قید یا وصفی باشد مُقرله نمیتواند آن را تجزیه کرده از قسمتی از آن که به نفع او است بر ضرر مقر استفاده نماید و©۱۷۴© از جزء دیگر آن صرفنظر کند. ماده ۱۲۸۳ ـ اگر اِقرار دارای دو جزء مختلفالاثر باشد که ارتباط تامی با یکدیگر داشته باشند مثل اینکه مُدعیعلیه اِقرار به اخذ وجه از مُدعی نموده و مُدعی رد شود مطابق مادة ۱۳۳۴ اقدام خواهد شد. کتاب دوم ـ در اسناد ماده ۱۲۸۴ ـ سند عبارت است از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد. ماده ۱۲۸۵ ـ شهادتنامه سند محسوب نمیشود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت. ماده ۱۲۸۶ ـ سند بر دو نوع است: رسمی و عادی. ماده ۱۲۸۷ ـ اسنادی که در ادارة ثبت اسناد و املاک و یا دفاتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مأمورین رسمی در حدود صلاحیت آنها و برطبق مقررات قانونی تنظیم شده باشند رسمی است. ماده ۱۲۸۸ ـ مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد. ماده ۱۲۸۹ ـ غیر از اسناد مذکوره در ماده ۱۲۸۷ سایر اسناد عادی است. ماده ۱۲۹۰ ـ اسناد رسمی دربارة طرفین و وُرّاث و قائممقام آنان معتبر است و اعتبار آنها نسبت به اشخاص ثالث در صورتی است که قانون تصریح کرده باشد. ماده ۱۲۹۱ ـ اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته درباره طرفین و وُرّاث و قائممقام آنان معتبر است: ۱ـ اگر طرفی که سند بر علیه او اقامه شده است صدور آن را از منتسبٌاِلیه تصدیق نماید. ۲ـ هرگاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آن را تکذیب یا تردید کرده فیالواقع امضا یا مُهر کرده است. ماده ۱۲۹۲ ـ در مقابل اسناد رسمی یا اسنادی که اعتبار اسناد رسمی را دارد اِنکار و©۱۷۵© تردید مسموع نیست و طرف میتواند ادعای جعلیت نسبت به اسناد مزبور کند یا ثابت نماید که اسناد مزبور به جهتی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است. ماده ۱۲۹۳ ـ هرگاه سند به وسیلة یکی از مأمورین رسمی تنظیم اسناد تهیه شده لیکن مأمور صلاحیت تنظیم آن سند را نداشته و یا رعایت ترتیبات مقرره قانونی را در تنظیم سند نکرده باشد سند مزبور در صورتی که دارای امضا یا مُهر طرف باشد عادی است. ماده ۱۲۹۴ ـ عدم رعایت مقررات راجعه به حق تَمْبْر که به اسناد تعلق میگیرد سند را از رسمیت خارج نمیکند. ماده ۱۲۹۵ ـ محاکم ایران به اسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه همان اعتباری را خواهند داد که آن اسناد مطابق قوانین کشوری که در آنجا تنظیم شده دارا میباشد مشروط بر اینکه: اولاً) اسناد مزبوره به علتی از علل قانونی از اعتبار نیفتاده باشد. ثانیاً) مفاد آنها مخالف با قوانین مربوطه به نظم عمومی یا اخلاق حسنه ایران نباشد. ثالثاً) کشوری که اسناد در آنجا تنظیم شده به موجب قوانین خود یا عُهود اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد. رابعاً) نماینده سیاسی و یا قنسولی ایران در کشوری که سند در آنجا تنظیم شده یا نماینده سیاسی و یا قنسولی کشور مزبور در ایران تصدیق کرده باشد که سند موافق قوانین محل تنظیم یافته است. ماده ۱۲۹۶ ـ هرگاه موافقت اسناد مزبور در ماده قبل با قوانین محل تنظیم خود به توسط نماینده سیاسی یا قنسولی خارجه در ایران تصدیق شده باشد قبول شدن سند در محاکم ایران متوقف بر این است که وزارت امور خارجه و یا در خارج تهران حکام ایالات و ولایات امضای نماینده خارجه را تصدیق کرده باشند. ماده ۱۲۹۷ ـ دفاتر تجارتی()در موارد دعوای تاجری بر تاجر دیگر در صورتی که©۱۷۶© دعوی از محاسبات و مطالبات تجارتی حاصل شده باشد دلیل محسوب میشود مشروط بر اینکه دفاتر مزبوره مطابق قانون تجارت تنظیم شده باشد. ماده ۱۲۹۸ ـ دفتر تاجر در مقابل غیرتاجر سندیت ندارد فقط ممکن است جزء قَراین و اَمارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمیتواند تفکیک کرده آنچه را که بر نفع او است قبول و آنچه که برضرر او است رد کند مگر آنکه بیاعتباری آنچه راکه بر ضرر اوست ثابت کند. ماده ۱۲۹۹ ـ دفتر تجارتی در موارد مفصله ذیل دلیل محسوب نمیشود: ۱ـ در صورتی که مدلّل شود اوراق جدیدی به دفتر داخل کردهاند یا دفتر تراشیدگی دارد. ۲ـ وقتی که در دفتر بیترتیبی و اغتشاشی کشف شود که بر نفع صاحب دفتر باشد. ۳ـ وقتی که بیاعتباری دفتر سابقاً به جهتی از جهات در محکمه مُدَلَّل شده باشد. ماده ۱۳۰۰ ـ در مواردی که دفتر تجارتی بر نفع صاحب آن دلیل نیست بر ضرر او سندیت دارد. ماده ۱۳۰۱ ـ امضایی که در روی نوشته یا سندی باشد بر ضرر امضاکننده دلیل است. ماده ۱۳۰۲ ـ هرگاه در ذیل یا حاشیه یا ظهر سندی که در دست ابراز کننده بوده مندرجاتی باشد که حکایت از بیاعتباری یا از اعتبار افتادن تمام یا قسمتی از مفاد سند نماید مندرجات مزبوره معتبر محسوب است اگرچه تاریخ و امضا نداشته و یا به وسیله خط کشیدن و یا نحو دیگر باطل شده باشد. ماده ۱۳۰۳ ـ در صورتی که بُطلان مندرجات مذکوره در ماده قبل ممضی به امضای طرف بوده و یا طرف بُطلان آن را قبول کند و یا آنکه بُطلان آن درمحکمه ثابت شود مندرجات مزبوره بلااثر خواهد بود©۱۷۷©. ماده ۱۳۰۴ ـ هرگاه امضای تعهُّدی در خود تعهُّدنامه نشده ودر نوشته علیحده شده باشد آن تعهُّدنامه بر علیه امضا کننده دلیل است در صورتی که در نوشته مصرح باشد که به کدام تعهُّد یا معامله مربوط است. ماده ۱۳۰۵ ـ در اسناد رسمی تاریخ تنظیم معتبر است حتی بر علیه اشخاص ثالث ولی در اسناد عادی تاریخ فقط درباره اشخاصی که شرکت در تنظیم آنها داشته و ورثه آنان و کسی که به نفع او وصیت شده معتبر است. کتاب سوم ـ در شهادت باب اوّل ـ در موارد شهادت مواد ۱۳۰۶، ۱۳۰۷ و ۱۳۰۸ ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شدهاند. ماده ۱۳۰۹ـ به موجب نظریه شماره ۲۶۵۵ مورخ ۸/۸/۱۳۶۷ فقهای شورای نگهبان خلاف موازین شرع اعلام و ابطال شده است.() مواد ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شدهاند. ماده ۱۳۱۲ ـ احکام مذکور در فوق در موارد ذیل جاری نخواهد بود. ۱) در مواردی که اقامة شاهد برای تقویت یا تکمیل دلیل باشد مثل اینکه دلیلی بر اصل دعوی موجود بوده ولی مقدار یا مبلغ مجهول باشد و شهادت بر تعیین مقدار یا مبلغ اقامه گردد. ۲) در مواردی که به واسطة حادثه، گرفتن سند ممکن نیست از قبیل حریق و سیل و©۱۷۸© زلزله و غرق کشتی که کسی مال خود را به دیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آن موقع ممکن نیست. ۳) نسبت به کلیة تعهُّداتی که عادتاً تحصیل سند معمول نمیباشد مثل اموالی که اشخاص در مهمانخانهها و قهوهخانهها و کاروانسراها و نمایشگاهها میسپارند و مثل حقالزحمه اطبا و قابله همچنین انجام تعهُّداتی که برای آن عادتاً تحصیل سند معمول نیست مثل کارهایی که به مقاطعه و نحو آن تعهُّد شده اگر چه اصل تعهُّد به موجب سند باشد. ۴) در صورتی که سند به واسطة حوادث غیرمنتظره مفقود یا تلف شده باشد. ۵) در موارد ضَمان قهری و امور دیگری که داخل در عقود و ایقاعات نباشد. ماده۱۳۱۳ (اصلاحی۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ در شاهد بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد شرط است. تبصره ۱ (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ عدالت شاهد باید با یکی از طرق شرعی برای دادگاه احراز شود. تبصره ۲ (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ شهادت کسی که نفع شخصی به صورت عین یا منفعت یا حق رد()دعوی داشته باشد و نیز شهادت کسانی که تکدی را شغل خود قرار دهند پذیرفته نمیشود. ماده ۱۳۱۳ مکرر ـ به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۴/۸/۱۳۷۰ حذف شده است. ماده ۱۳۱۴ ـ شهادت اطفالی را که به سن پانزده سال تمام نرسیدهاند فقط ممکن است برای مزید اطلاع استماع نمود، مگر در مواردی که قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد.©۱۷۹© باب دوم ـ در شرایط شهادت ماده ۱۳۱۵ ـ شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه به طور شک و تردید. ماده ۱۳۱۶ ـ شهادت باید مطابق با دعوی باشد ولی اگر در لفظ مخالف و در معنی موافق یا کمتر از ادعا باشد ضرری ندارد. ماده ۱۳۱۷ ـ شهادت شهود باید مفاداً متحد باشد، بنابراین اگر شهود به اختلاف شهادت دهند قابل اثر نخواهد بود مگر در صورتی که از مفاد اظهارات آنها قدر متیقنی بدست آید. ماده ۱۳۱۸ ـ اختلاف شهود در خصوصیات امر اگر موجب اختلاف در موضوع شهادت نباشد اشکالی ندارد. ماده ۱۳۱۹ ـ در صورتی که شاهد از شهادت خود رجوع کند یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است به شهادت او ترتیب اثر داده نمیشود. ماده ۱۳۲۰ ـ شهادت بر شهادت در صورتی مسموع است که شاهد اصل وفات یافته یا به واسطة مانع دیگری مثل بیماری و سفر و حبس و غیره نتواند حاضر شود. کتاب چهارم ـ در اَمارات ماده ۱۳۲۱ ـ اَماره عبارت از اوضاع و احوالی است که به حکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته میشود. ماده ۱۳۲۲ ـ اَمارات قانونی اَماراتی است که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده مثل امارات مذکوره در این قانون از قبیل مواد ۳۵ و ۱۰۹() و ۱۱۰ و ۱۱۵۸ و ۱۱۵۹ و غیر آنها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر. ماده ۱۳۲۳ ـ اَمارات قانونی در کلیة دعاوی اگرچه از دعاوی باشد که به شهادت©۱۸۰© شهود قابل اثبات نیست معتبر است مگر آنکه دلیل بر خلاف آن موجود باشد. ماده ۱۳۲۴ ـ اَماراتی که به نظر قاضی واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالی در خصوص مورد و در صورتی قابل استناد است که دعوی به شهادت شهود قابل اثبات باشد یا ادله دیگر را تکمیل کند. کتاب پنجم ـ در قَسَم ماده ۱۳۲۵ ـ در دعاوی که به شهادت شهود قابل اثبات است مُدعی میتواند حکم به دعوی خود را که مورد اِنکار مُدعیعلیه است منوط به قَسَم او نماید. ماده ۱۳۲۶ ـ در مورد ماده فوق مُدعیعلیه نیز میتواند در صورتی که مُدعی سقوط دین یا تعهُّد یا نحو آن باشد حکم به دعوی را منوط به قَسَم مُدعی کند. ماده ۱۳۲۷ ـ مُدعی یا مُدعیعلیه در مورد دو ماده قبل در صورتی میتواند تقاضای قَسَم از طرف دیگر نماید که عمل یا موضوع دعوی منتسب به شخص آن طرف باشد. بنابراین در دعاوی بر صغیر و مجنون نمیتوان قَسَم را بر ولیّ یا وصیّ یا قیّم متوجه کرد مگر نسبت به اعمال صادره از شخص آنها آن هم مادامی که به ولایت یا وصایت یا قیمومت باقی هستند و همچنین است در کلیه مواردی که امر منتسب به یک طرف باشد. ماده ۱۳۲۸ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ کسی که قَسَم متوجه او شده است در صورتی که بطلان دعوی طرف را اثبات نکند یا باید قَسَم یاد نماید یا قَسَم را به طرف دیگر رد کند و اگر نه قسم یاد کند و نه آن را به طرف دیگر رد نماید با سوگند مُدعی، به حکم حاکم مُدعیعلیه نسبت به ادعایی که تقاضای قَسَم برای آن شده است محکوم میگردد. ماده ۱۳۲۸ مکرر (الحاقی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ دادگاه میتواند نظر به اهمیت موضوع دعوی و شخصیت طرفین و اوضاع و احوال مؤثر مقرر دارد که قَسَم با تشریفات خاص مذهبی یاد شود یا آن را به نحو دیگری تغلیظ نماید. تبصرهـ چنانچه کسی که قَسَم به او متوجه شده تشریفات تغلیظ را قبول نکند و قَسَم بخورد ناکل محسوب نمیشود.©۱۸۱© ماده ۱۳۲۹ ـ قَسَم به کسی متوجه میگردد که اگر اِقرار کند اقرارش نافذ باشد. ماده ۱۳۳۰ ـ تقاضای قَسَم قابل توکیل است و وکیل در دعوی میتواند طرف را قَسَم دهد لیکن قسم یاد کردن قابل توکیل نیست و وکیل نمیتواند به جای موکّل قَسَم یاد کند. ماده ۱۳۳۱ ـ قَسَم قاطع دعوی است و هیچ گونه اظهاری که مُنافی با قَسَم باشد از طرف پذیرفته نخواهد شد. ماده ۱۳۳۲ ـ قَسَم فقط نسبت به اشخاصی که طرف دعوی بودهاند و قائممقام آنها مؤثر است. ماده ۱۳۳۳ ـ در دعوی بر متوفی در صورتی که اصل حق ثابت شده و بقای آن در نظر حاکم ثابت نباشد حاکم میتواند از مُدعی بخواهد که بر بقای حقّ خود قَسَم یاد کند. در این مورد کسی که از او مُطالبه قَسَم شده است نمیتواند قَسَم را به مُدعیعلیه رد کند. حکم این ماده در موردی که مدرک دعوی سند رسمی است جاری نخواهد بود. ماده ۱۳۳۴ ـ در مورد ماده ۱۲۸۳ کسی که اِقرار کرده است میتواند نسبت به آنچه که مورد ادعای او است از طرف مقابل تقاضای قَسَم کند. مگر اینکه مدرک دعوی مُدعی سند رسمی یا سندی باشد که اعتبار آن در محکمه محرز شده است. ماده ۱۳۳۵ (اصلاحی ۱۴/۸/۱۳۷۰) ـ توسل به قَسَم وقتی ممکن است که دعوای مدنی نزد حاکم به موجب اِقرار یا شهادت یا علم قاضی برمبنای اسناد یا امارات ثابت نشده باشد، دراین صورت مُدعی میتواند حکم به دعوی خود را که مورد اِنکار مُدعیعلیه است، منوط به قَسَم او نماید©۱۸۲©.
📥 دانلود فایل ها Download
فایلی برای دانلود وجود ندارد.